Milad imam Mahdi

- زندگينامه
- شرح و چگونگى ولادت حضرت ولى عصر(عج)
- آشنايى با امام دوازدهم (عج)

آشنايى با امام دوازدهم

حضرت مهدى موعود (كه غالبا به لقب امام عصر و صاحب الزمان ذكر مى‏شود) فرزند امام يازدهم كه اسمش مطابق اسم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود در سال 256 يا 255 هجرى در سامرا متولد شده و تا سال 260 هجرى كه پدر بزرگوارش شهيد شد تحت كفالت و تربيت پدر مى‏زيست و از مردم پنهان و پوشيده بود و جز عده‏اى از خواص شيعه كسى به شرف ملاقات وى نايل نمى‏شد.

و پس از شهادت امام يازدهم كه امامت در آن حضرت مستقر شد به امر خدا غيبت اختيار كرد و جز با نواب خاص خود بر كسى ظاهر نمى‏شد جز در موارد استثنايى (1) .

نواب خاص

آن حضرت چندى عثمان بن سعيد عمرى را كه از اصحاب جد و پدرش بود و ثقه و امين ايشان قرار داشت نايب خود قرار داد و به توسط وى به عرايض و سؤالات شيعه جواب مى‏داد.

و پس از عثمان بن سعيد،فرزندش محمد بن عثمان به نيابت امام منصوب شد و پس از وفات محمد بن عثمان عمرى،ابو القاسم‏حسين بن روح نوبختى،نائب خاص بود و پس از وفات حسين بن روح نوبختى،على بن محمد سمرى نيابت ناحيه مقدسه امام را داشت.

و چند روز به مرگ على بن محمد سمرى (كه در سال 329 هجرى اتفاق افتاد) مانده بود كه از ناحيه مقدسه توقيعى صادر شد كه در آن به على بن محمد سمرى ابلاغ شده بود كه تا شش روز (ديگر) بدرود زندگى خواهد گفت و پس از آن در نيابت‏خاصه بسته،غيبت كبرى واقع خواهد شد و تا روزى كه خدا در ظهور آن حضرت اذن دهد،غيبت دوام خواهد يافت (2) و به مقتضاى اين توقيع،غيبت امام زمان عليه السلام به دو بخش منقسم مى‏شود.

اول‏«غيبت صغرى‏»:كه از سال 260 هجرى شروع نموده و در سال 329 خاتمه مى‏يابد و تقريبا هفتاد سال مدت امتداد آن مى‏باشد.

دوم‏«غيبت كبرى‏»:كه از سال 329 شروع كرده و تا وقتى كه خدا بخواهد ادامه خواهد يافت.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حديث متفق عليه مى‏فرمايد:«اگر نمانده باشد از دنيا مگر يك روز، خدا آن روز را دراز مى‏كند تا مهدى از فرزندان من ظهور نموده دنيا را پر از عدل و داد كند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد (3) .

بحث در ظهور مهدى (ع) از نظر عمومى

در بحث نبوت و امامت اشاره كرديم كه به موجب قانون هدايت عمومى كه در همه انواع آفرينش جارى است،نوع انسان به حكم ضرورت با نيرويى (نيروى وحى و نبوت) مجهز است كه او را به سوى كمال انسانيت و سعادت نوعى راهنمايى مى‏كند و بديهى است كه اگر اين كمال و سعادت براى انسان كه زندگيش زندگى اجتماعى است،امكان و وقوع نداشته باشد اصل تجهيز لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرينش وجود ندارد.

و با بيانى ديگر:بشر از روزى كه در بسيط زمين سكنى ورزيده پيوسته در آرزوى يك زندگى اجتماعى مقرون به سعادت (به تمام معنا) مى‏باشد و به اميد رسيدن چنين روزى قدم بر مى‏دارد و اگر اين خواسته تحقق خارجى نداشت هرگز چنين آرزو و اميدى در نهاد وى نقش نمى‏بست چنانكه اگر غذايى نبود،گرسنگى نبود و اگر آبى نبود،تشنگى تحقق نمى‏گرفت و اگر تناسلى نبود،تمايل جنسى تصور نداشت.

از اين روى،به حكم ضرورت (جبر) آينده جهان روزى را در بر خواهد داشت كه در آن روز جامعه بشرى پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا همزيستى نمايد و افراد انسانى غرق فضيلت و كمال شوند.و البته استقرار چنين وضعى به دست‏خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه‏اى منجى جهان بشرى و به لسان روايات،«مهدى‏»خواهد بود.

در اديان و مذاهب گوناگون كه در جهان حكومت مى‏كنند،مانند وثنيت و كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام،از كسى كه نجات دهنده بشريت است،سخن به ميان آمده و عموما ظهور او را نويد داده‏اند اگر چه در تطبيق اختلاف دارند و حديث متفق عليه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم‏«المهدى من ولدى‏».

يعنى:«مهدى موعود از فرزندان من (از نسل من) مى‏باشد»،اشاره به همين معناست.

بحث در ظهور مهدى (ع) از نظر خصوصى

علاوه بر احاديث‏بى‏شمارى كه از طريق عامه و خاصه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اهل بيت عليهم السلام در ظهور مهدى عليه السلام و اينكه از نسل پيغمبر مى‏باشد و با ظهور خود جامعه بشرى را به كمال واقعى خواهد رسانيد و حيات معنوى خواهد بخشيد (4) .

روايات بى‏شمار ديگرى وارد است كه مهدى فرزند بلافصل‏امام حسن عسكرى (امام يازدهم) مى‏باشد (5) و پس از تولد و غيبت طولانى،ظهور كرده جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد،چنانكه با ظلم و جور پر شده باشد.

اشكالى چند و پاسخ آنها

الف:مخالفين شيعه اعتراض مى‏كنند كه طبق اعتقاد اين طايفه،امام غايب بايد تا كنون نزديك به دوازده قرن عمر كرده باشد درصورتى كه هرگز انسان عمر به اين درازى نمى‏كند؟

پاسخ:بناى اعتراض به استبعاد است و البته عمر به اين درازى و بيشتر از اين قابل استبعاد مى‏باشد ولى كسى كه به اخبارى كه در خصوص امام غايب از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و سائر ائمه اهل بيت عليهم السلام وارد شده مراجعه نمايد،خواهد ديد نوع زندگى امام غايب را به طريق خرق عادت معرفى مى‏كنند.

البته خرق عادت غير از محال است و از راه علم هرگز نمى‏توان خرق عادت را نفى كرد،زيرا هرگز نمى‏توان اثبات كرد كه اسباب و عواملى كه در جهان كار مى‏كنند تنها همانها هستند كه ما آنها را ديده‏ايم و مى‏شناسيم و ديگر اسبابى كه ما از آنها خبر نداريم،يا آثار و اعمال آنها را نديده‏ايم،يا نفهميده‏ايم،وجود ندارد.از اين روى ممكن است در فردى يا افرادى از بشر اسباب و عواملى به وجود آيد كه عمرى بسيار طولانى هزار يا چندين هزار ساله براى ايشان تامين نمايد و از اينجاست كه جهان پزشكى تا كنون از پيدا كردن راهى براى عمرهاى بسيار طولانى،نوميد و مايوس نشده است.

اين اعتراض از مليين مانند كليميت و مسيحيت و اسلام كه به موجب كتابهاى آسمانى خودشان،خرق عادت و معجزات پيغمبران خدا را قبول دارند،بسيار شگفت آور است.

ب:مخالفين شيعه اعتراض مى‏كنند كه شيعه وجود امام را براى بيان احكام دين و حقايق آيين و راهنمائى مردم لازم مى‏دانند و غيبت امام ناقض اين غرض است،زيرا امامى كه به واسطه غيبتش، مردم هيچگونه دسترسى به وى ندارند،فايده‏اى بر وجودش مترتب نيست و اگر خدا بخواهد امامى را براى اصلاح جهان بشرى بر انگيزد قادر است كه در موقع لزوم او را بيافريند ديگر به آفرينش چندين هزار سال‏پيش از موقع وى نيازى نيست.

پاسخ:اينان به حقيقت معناى امامت پى نبرده‏اند،زيرا در بحث امامت روشن شد كه وظيفه امام تنها بيان صورى معارف و راهنمايى ظاهرى مردم نيست و امام چنانكه وظيفه راهنمائى صورت مردم را به عهده دارد همچنان ولايت و رهبرى باطنى اعمال را به عهده دارد و اوست كه حيات معنوى مردم را تنظيم مى‏كند و حقايق اعمال را به سوى خدا سوق مى‏دهد.

بديهى است كه حضور و غيبت جسمانى امام در اين باب تاثيرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد،اگر چه از چشم جسمانى ايشان مستور است و وجودش پيوسته لازم است اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانيش تا كنون نرسيده است.

خاتمه:پيام معنوى شيعه

پيام معنوى شيعه به جهانيان،يك جمله بيش نيست و آن اين است كه‏«خدا را بشناسيد»و تعبير ديگر: «راه خدا شناسى را پيش گيريد تا سعادتمند و رستگار شويد»و اين همان جمله‏اى است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى نخستين بار دعوت جهانى خود را به آن افتتاح فرمود:«اى مردم!خدا را به يگانگى بشناسيد و اعتراف كنيد تا رستگار شويد»در توضيح اين پيام به طور اجمال مى‏گوييم:

ما افراد بشر به حسب طبع دلداده بسيارى از مقاصد زندگى و لذايذ مادى هستيم،خوردنيها و نوشيدنيهاى گوارا و پوشيدنيهاى شيك و كاخها و منظره‏هاى فريبنده،همسر زيبا و دلنواز،دوستان صميمى و ثروت سنگين از راه قدرت و سياست مقام و جاه و بسطسلطه و فرمانروايى و خرد كردن هر چيزى كه با خواسته‏هاى ما مخالفت مى‏كند را مى‏خواهيم و دوست داريم.

ولى با نهاد خدادادى خود مى‏فهميم كه اين همه لذايذ و مطالب براى انسان آفريده شده نه انسان براى آنها و آنها به دنبال انسان بايد باشند نه انسان به دنبال آنها.

هدف نهايى،بودن شكم و پايين‏تر از شكم،منطق گاو و گوسفند است و دريدن و بريدن و بيچاره كردن ديگران،منطق ببر و گرگ و روباه است،منطق انسان،منطق فطرى خرد مى‏باشد و بس.

«منطق خرد»با واقع بينى خود،ما را به سوى پيروى حق هدايت مى‏كند نه به سوى دلخواه انواع شهوترانى و خودبينى و خودخواهى.«منطق خرد»انسان را جزئى از جمله آفرينش مى‏داند كه هيچگونه استقلال و سرخودى ندارد و بر خلاف آنچه انسان خود را فرمانرواى آفرينش پنداشته به گمان خود طبيعت‏سركش را به خواسته‏هاى خود رام مى‏كند و به زانو در مى‏آورد خودش نيز آلت دست طبيعت و يكى از دستياران و فرمانبرداران آن است.

«منطق خرد»انسان را دعوت مى‏كند كه در دركى كه از هستى اين جهان گذران دارد،دقيق شود تا روشن گردد كه هستى جهان و هر چه در آن است از پيش خودشان نيست‏بلكه جهان و هر چه در آن است از يك منبع نامتناهى سرچشمه مى‏گيرد تا روشن گردد كه اين همه زشت و زيبا و موجودات زمين و آسمان كه در صورت واقعيتهاى مستقل در ديده انسان جلوه مى‏كند،در پناه واقعيت ديگرى واقعيت دار مى‏نمايند و در زير پرتو آن پيدا و هويدا شده‏اند نه از خود و نه از پيش خود و چنانكه واقعيتها و قدرتها و عظمتهاى ديروزى،امروز افسانه‏اى بيش نيستند واقعيتهاى امروزى نيز همچنانند و بالاخره همه چيز در پيش خود افسانه‏اى بيش نيست.

تنها خداست كه واقعيتى است غير قابل زوال و همه چيز در پناه هستى او رنگ هستى مى‏يابند و با روشنائى ذات او روشن و پيدا مى‏شوند.

هنگامى كه انسان با چنين دركى مجهز شود،آن وقت است كه خيمه هستى او در پيش چشمش مانند حباب روى آب فرو مى‏خوابد و عيانا مشاهده مى‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستى نامحدود و حيات و قدرت و علم و هرگونه كمال نامتناهى تكيه زده‏اند و انسان و هر پديده ديگر جهانى مانند دريچه‏هاى گوناگونى هستند كه هر كدام به اندازه ظرفيت‏خود ماوراى خود را كه جهان ابديت است نشان مى‏دهند.

آن وقت است كه انسان اصالت و استقلال را از خود و از هر چيز گرفته به صاحبش رد مى‏كند و دل از هر جا كنده به خداى يگانه مى‏پيوندد و در برابر عظمت و كبراى وى به چيزى جز وى سر تعظيم فرود نمى‏آورد.

آن وقت است كه انسان تحت ولايت و سرپرستى پروردگار پاك قرار مى‏گيرد،هر چه را بشناسد با خدا مى‏شناسد و با هدايت و رهبرى خدا با اخلاقى پاك و اعمالى نيك (آيين اسلام و تسليم حق كه آيين فطرت است) متلبس مى‏گردد.

اين است آخرين درجه كمال انسانى و مقام انسان كامل يعنى امام كه به موهبت‏خدايى به اين مقام رسيده و كسانى كه از راه اكتساب به اين كمال نائل شوند با اختلاف درجاتى كه دارند پيروان‏حقيقى امام مى‏باشند.

و از اينجا روشن مى‏شود كه خداشناسى و امام شناسى هرگز از هم جدا نمى‏شوند چنانكه خداشناسى و خود شناسى از هم جدا نمى‏شوند،زيرا كسى كه هستى مجازى خود را بشناسد،هستى حقيقى خداى بى‏نياز را شناخته است.

پى‏نوشتها:

1-بحار الانوار،ج 51،ص 342 و 343-366.الغيبه،محمد بن حسن طوسى (چاپ دوم) ص 214-243. اثبات الهداه،ج 6 و 7.

2-بحار الانوار،ج 51،ص 360 و 361.الغيبه،شيخ طوسى،ص 242.

3-از باب نمونه:«عبد الله بن مسعود قال قال النبى صلى الله عليه و آله: لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلامن امتى و من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى يملا الارض قسطا عدلا كما ملئت‏جورا و ظلما»، (فصول المهمه،ص 271)

4-از باب نمونه:«قال ابو جعفر عليه السلام:اذا قام قائمنا وضع الله يده‏على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و كملت‏بها احلامهم‏»، (بحار الانوار، ج 52،ص‏328 و 336)

«قال ابو عبد الله عليه السلام:العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت‏به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين.فاذا قام قائمنااخرج الخمسة و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرفين حتى يبثهاسبعة و عشرين حرفا»، (بحار الانوار،ج 52 ص 336)

5-از باب نمونه:«قال على بن موسى الرضا عليه السلام فى حديث (الى ان‏قال) الامام بعدى محمد ابنى و بعد محمد ابنه على و بعد على ابنه الحسن‏وبعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غيبته المطاع فى ظهوره لو لم يبق‏من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيملاها عدلا كماملئت جورا و اما متى فاخبار عن الوقت و لقد حدثنى ابى عن ابيه عن آبائه عن على (ع) ان النبى (ص) قيل له:يا رسول الله متى يخرج‏القائم من ذريتك‏فقال:مثله مثل الساعة لا يجليها لوقتها الا هو ثقلت فى السموات و الارض لاياتيكم الا بغتة‏»، (بحار الانوار،ج 51،ص 154)

«صقر بن ابى دلف قال:سمعت ابا جعفر محمد بن الرضا عليه السلام يقول: الامام بعدى ابنى على،امره امرى و قوله قولى و طاعته طاعتى و الامام بعده‏ابنه الحسن،امره امر ابيه و قوله قول ابيه و طاعته طاعة ابيه.ثم سكت،فقلت له:يا بن رسول الله فمن الامام بعد الحسن فبكى بكاء شديدا ثم قال:ان من‏بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر»، (بحار الانوار،ج 51،ص 158)

«موسى بن جعفر البغدادى قال سمعت ابا محمد الحسين بن على يقول:كانى بكم‏و قد اختلفتم بعدى فى الخلف منى اما ان المقر بالائمة بعد رسول‏الله‏المنكر لولدى كمن اقر بجميع انبياء الله و رسوله ثم انكر نبوة محمد رسول‏الله و المنكر لرسول الله كمن انكر جميع الانبياء لان طاعة آخرنا كطاعة‏اولنا و المنكر لاخرنا كالمنكر لاولنا اما ان لولدى غيبة يرتاب فيها الناس‏الا من عصمه الله‏»، (بحار الانوار،ج 51، ص 160)

شيعه در اسلام صفحه 230

علامه فقيد سيد محمد حسين طباطبايى