نام كتاب: حماسه غدير

نويسنده: محمد رضا حكيمى

زبان: فارسى

شمارگان منتشر شده اين كتاب تا سال 1377 به بيش از 130 هزار جلد مى‏رسد و تعداد صفحات آن 348 صفحه مى‏باشد كه توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامى منتشر شده است. هدف اصلى مؤلف از تأليف اين كتاب معرفى و تجليل از كتاب (الغدير) و مؤلف آن علامه امينى است.

اين كتاب نشان دهنده اطلاعات وسيع نويسنده در علوم اسلامى مخصوصا در مباحث سياسى، اجتماعى و تاريخى مى‏باشد و بيانگر اين است كه نويسنده علاوه بر آشنايى با متون اصيل و كهن اسلامى، با كتب و مقالات جديدى كه توسط نويسندگان معاصر تأليف شده، نيز به ميزان قابل توجهى آشنا مى‏باشد. موضوع خاص شيوه نگارش اين كتاب تقريبا به صورت بحث آزاد و در ساحتهاى گوناگون است و نويسنده محترم بدون اينكه خود را محصور در بيان موضوع خاصى كند، مطالب مختلف و متنوعى را از منابع متعدد مى‏آورد و با قلمى كه رنگ و بوى حماسه‏اى دارد و همراه با شور و احساس است اين مطالب را درهم مى‏آميزد و نتيجه‏گيرى مى‏كند. و مى‏توان گفت نام گذارى اين كتاب به «حماسه غدير» مقدارى با شيوه نگارشش هماهنگ است. اما معرفى اجمالى مطالب اين كتاب:

مطالب اين كتاب (غير از «سرآغاز» و «مدخل») را مى‏توان به دو بخش تقسيم نمود:

بخش اول: يك سلسله مباحثى كه جنبه مقدماتى براى هدف اصلى كتاب دارد. بخش دوم: مباحثى پيرامون ارزش و اهميت كتاب «الغدير» و معرفى مولف آن و اهدافى كه از اين تأليف داشته است.

مولف در «سرآغاز» كتاب ضمن بيان اينكه سعادت كامل جامعه را ديندارى و دين باورى مى‏داند و به همه معلمان و متفكران بزرگ ارج مى‏نهد مى‏گويد: وحدت اسلامى در رأس همه آرمانها و افكارم جاى دارد البته وحدتى بر پايه شناخت و آگاهى و رويارويى با حقايق نه با تصور مصالح و ذبح حقايق. از اين رو كتابهايى مانند شافى سيد مرتضى، باب پنجم تجريد خواجه نصير طوسى، منهاج الكرامه علامه حلى، صراط المستقيم بياضى لبنانى، عبقات مير حامد حسين هندى، مراجعات سيد شرف الدين عاملى لبنانى، الغدير علامه امينى و همانندهاى آنها همه و همه «انسان نامه» است در مقياس جهانى، و «اسلام نامه» و «اتحاد نامه» است نظر به داخله اقاليم قبله.

مولف در «مدخل» پيرامون «واقعه غدير» از نظر ذاتى و اثرات تاريخى و اجتماعى، اعتقادى و تربيتى و معنوى آن از زبان پيشوايان دينى و مفسران و تاريخ نگاران اسلامى مطالب متنوع و جالبى كه سرآغازش با تعبيرات كنائى و ادبى همراه با شور و احساس خاصى است بيان مى‏كند .

مثلا از حافظ ابوالفرج بن جوزى حنبلى(م ـ 597) نقل مى‏كند كه علماى تاريخ و سيره اجماع كرده‏اند كه واقعه غدير پس از بازگشت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از حجة الوداع اتفاق افتاده است.

و نيز ضياء الدين مقبلى (م ـ 1108) نقل مى‏كند كه اگر حديث غدير مسلم نباشد هيچ امر مسلمى در اسلام وجود ندارد.

اما سلسله مباحثى كه مقدماتى براى هدف اصلى اين كتاب دارد با عنوان «فلسفه سياسى اسلام» آغاز مى‏شود، مؤلف در تحت اين عنوان با بيان ادله تاريخى و روائى نتيجه مى‏گيرد كه اسلام داراى يك فلسفه دقيق سياسى است. سپس نقد اين نظريه كه به تبعيت از هر حاكم و لو اينكه فاسق و فاجر باشد، لازم است مى‏پردازد و آثار و تبعات منفى اين نظريه را در طول حيات سياسى مسلمين پس از صدر اول بيان مى‏كند.

مولف در تحت عنوان «اهميت اعتقادى غدير» ابتدا ترجمه خطبه نسبتا طولانى حضرت على(ع) كه در «مستدرك نهج البلاغه» آمده بيان مى‏كند سپس به نكاتى از اين خطبه اشاره مى‏كند از جمله:

الف) خدا خود رهبر را معين كرده است.

ب) فلسفه رهبرى نشر خداشناسى و برپا كردن جامعه‏اى خدايى ـ انسانى است.

ج) واقعه غدير نعمتى است كه خداى را بر آن بايد شكر كرد.

د) امام «سبيل الله» است.

ه) ايمان به توحيد بدون اقرار به نبوت و امامت پذيرفته نيست چون تأمين سعادت كلى نيازمند علم صحيح و عمل درست است و رسيدن به اين مقصود، نيازمند كمك حق است. و اين كمك و راهنمائى جز از طريق پيشواى الهى يعنى امام معصوم ميسر نيست.

و) با تعيين شخص رهبر، دين در جامعه اسلامى كامل گشت.

مؤلف در ادامه مى‏گويد: بحث درباره «غدير» و هويت رهبرى در اسلام، حركتى است در سطح احياى مجدد اسلام. اما از روز روشنتر است كه در اين راه و اين كار همواره بايد چند موضوع را پيش چشم مجسم كرد:

موضوع اول: موقعيت كنونى جهان اسلام و توجه به مشكل امروز مسلمين.

مؤلف در توضيح اين قسمت مى‏گويد: امروز مردم جهان اسلام در قلب اردوى جهانى ضد استعمار سرگرم جهادند. استعمارى كه به صور گوناگون به تحقير شرق و تغيير سنن آن و نشر فساد و تباهى در آن و دامن زدن به آتش اختلافات سياسى و مرزى و مذهبى در ميان مردم آن... پرداخته است. سپس مى‏گويد: استعمار همواره در هر جا در تضعيف اسلام مى‏كوشد، زيرا مهمترين مقاوم آشتى ناپذير در برابر او اسلام است. هر كس به هر گونه در سست كردن مبانى اسلامى و نيروى قرآنى اجتماع بكوشد خدمت به استعمار كرده است.

موضوع دوم: بزرگترين حربه استعمار (دشمن بزرگ اسلام) تفرقه افكنى است. مؤلف پيدايش فرقه‏هاى جديد را از مصاديق همين تفرقه افكنى مى‏داند و برخى از كتابهائى كه توسط بعضى از نويسندگان مسلمان در اين دهه‏هاى اخير چاپ شده را نيز در جهت كمك به اهداف استعمارى مى‏داند.

و از سيد جمال الدين اسدآبادى و شاگردش محمد عبده ستايش مى‏كند كه در راه وحدت اسلامى تلاش فراوانى نمودند.

مؤلف در موضوع سوم مى‏گويد: مسئله‏اى كه بايد همواره بدان توجه داشت رعايت عواطف و احساسات مسلمانان جهان از فرقه‏هاى گوناگون است نويسندگان و گويندگان مبادا در بحث و منطق خويش اين احساسات را ناديده انگارند و از حدود لازم احترام به سلف (صحابه و تابعان) درگذرند . سپس مى‏گويد: البته اين حرمت گزارى به صورت مطلق و دربست منظور نيست، چون نه مطابق سنت پيامبر(ص) است و نه مطابق عمل خود صحابه، اما عمل خود صحابه روشن است كه چه فراوان به تخطئه همديگر مى‏پرداختند اما مطابق سنت پيامبر(ص) نيست چون بخارى در كتاب الفتن حديثى از پيامبر(ص) نقل مى‏كند كه در قيامت من مى‏گويم «پروردگارا اينان اصحاب منند» خطاب مى‏رسد«تو نمى‏دانى كه پس از تو چه كردند.» نويسنده در ادامه براى تأييد نظريه خودش گفتارى از دانشمندان اهل سنت نظير تفتازانى و احمد امين مصرى نقل مى‏كند.

ايشان اضافه مى‏كند: اكنون بيشتر محققان بى‏غرض جهان و نوع رشنفكران ساير مذاهب اسلامى نيز به اين نكته مهم يعنى تلاش در مسير وحدت مسلمين توجه يافته‏اند كه نمونه‏هاى اين امر فراوانند، مانند: تدريس فقه شيعه در الازهر، شرح بر نهج البلاغه، اينكه امام باقر و امام صادق(ع) را استادان ائمه مذاهب اربعه مى‏شناسند، و دعوت از علماء شيعه براى ارائه مقالات در مجله الازهر.

موضوع چهارم: مولف مى‏گويد: چهارمين موضوعى كه بايد پيوسته بدان توجه داشت شناساندن جوهر اسلام در اين روزگار كه عصر علم و تحقيق است، مى‏باشد. پس از ابن سينا كه در شفا (فصل امامت و خلافت) فلسفه «نص» (غدير) را مطرح كرده است و از ابوريحان بيرونى كه در الآثار الباقية واقعه غدير را ثبت كرده... و دانشمندان ديگر كه در معرفى جوهر واقعى اسلام كوشيده‏اند تمجيد مى‏نمايد.

مؤلف تحت عنوان «نه چون تاريخنگاران...» ابتدا با نقد نظريه متكلمان معتزلى و اشعرى كه هر فاسق مفضولى را نيز كه بر مردم مسلط شود پيشوا مى‏شناسند به دليل همان تسلط و غلبه او. تذكر مى‏دهد كه بايد حساب اسلام را از حساب عرب جدا دانست و سپس بايد عرب را به دو دسته كرد: عرب مؤمن و معتقد و وفادار به اسلام كه مورد احترام و محبت فرق و اقوام مسلمان بوده است و خواهد بود. و ديگرى عرب نامعتقد غدار، پسر پيغمبر كش، كعبه ويران كن، رياست طلب، دين تباه ساز كه همواره مورد نفرت فرق و اقوام مسلمان بوده است.

ايشان در پايان مى‏گويد: پس تكرار مى‏كنم كه نه مى‏خواهيم تاريخ بنگاريم چون تاريخنگاران، بلكه مى‏خواهيم رستاخيز افقزاى بت نگون كن پيامبران را در سرگذشت زندگى عالمان بازنگريم و اگر عالمان وارثان پيامبرانند، بهترين نشانه براى شناختن عالم راستين از غير راستين همين است: عالم آن است كه آزادى عالم طلبد. و از اينجا روشن مى‏شود كه چرا ما درصدد تجليل از عالمى و مصلحى چون صاحب «الغدير» برمى‏آييم . چون حق با طبيعت و حماسه با دفاع پيوستگى دارد؛ همان‏سان كه خون على و فرزندانش ـ در راه احقاق حق توده‏هاى انسانى ـ در رودبار زمان ريخته و برسر غوغاهاى زمانها و تكاپوى امتها و نسلها سايه افكنده و در فجر و شفق تابيده است، در صفحات «الغدير» نيز همان انعكاس افتاده است. خامه‏اى كه «الغدير» را نوشته است، در حقيقت از رنگ فجر و شفق مركب گرفته، و بر اوراق زمان و فصول گيتى جريان يافته است.

اما سلسله مباحث پيرامون كتاب«الغدير» با عنوان «موضع اسلامى كتاب الغدير» شروع مى‏شود . نويسنده در ابتدا مى‏نويسد اسلاميترين كتاب ـ پس از قرآن كريم و كتب موثق حديث ـ كتابى است كه مسلمين را مستقيما با پيامبر اكرم روبرو سازد و نگذارد كه ملل و اقوام مسلمان به جريانات و كشمكشهاى پس از درگذشت پيامبر دچار شوند. آنگاه به كوشش يهود و نصارى براى تجزيه و تفرقه ميان مسلمين اشاره مى‏كند و نيز معرفى نادرست شيعه مثلا به اينكه شيعه، «اسلام ايرانى شده» است در حاليكه لفظ شيعه على از زبان خود پيامبر(ص) جارى شده و مسلمين و شاعران عرب در وصف غدير و مدح على از روز واقعه غدير (از حدود 70 روز پيش از مرگ پيامبر (ص)) دهها قصيده سرودند در حاليكه در ايران از قرن پنجم به بعد تك تك شاعرانى يافت شدند كه به ذكر مدايح على(ع) پرداختند و به غدير اشاره كردند.

در پايان ايشان به تصريح عده زيادى از انديشمندان اسلامى (اهل سنت) كتاب «الغدير» را از بهترين كتب اسلامى كه در جهت روشن نمودن حقايق اسلام و ايجاد اتحاد ميان مسلمين است، معرفى مى‏نمايد.

نويسنده تحت عنوان احياگر سنت مى‏گويد: مى‏دانيم كه ناقدان و محققان، «الغدير» را دايره المعارفى دانسته‏اند سرشار از مسائل علمى اسلامى، در تاريخ، كلام، حديث، درايه، رجال، تفسير، تاريخ نزول، تاريخ ادبيات عرب، نقد، تصحيح، كتابشناسى و... كه با بافتى استوار و زيبا، منطقى حكيمانه، نثرى شاعرانه و مايه‏دار و مآخذى بيش از حد و بيانى محكم و حماسى و شورى بيكران و الهامبخشيى وسيع‏و امانتى سرشار و قاطعيتى كامل تأليف يافته است. در كتاب الغدير مسائل عمده‏اى مطرح است كه هر محقق تاريخ اسلام و هر اسلام شناسى بى‏شناخت آن، كارش مطمئن تلقى نخواهد شد. در اين كتاب مطالب 150 كتاب از مهمترين كتابهاى مسلمين مورد بررسى قرار گرفته و مى‏توان گفت صاحب الغدير به نوعى بازسازى علمى دست يافته است و به تصحيح كتابخانه عمومى اسلام توفيق پيدا كرده است.

نويسنده ذيل عنوان «فقه تاريخ» مى‏گويد: آنچه در كار كتاب «الغدير» مهم است فقه التاريخ است. در الغدير به مباحث تطبيقى بيشمارى مى‏رسيم. كه براى روشن كردن تاريخ اسلام نشان دادن مقدار اعتبار ديگر مآخذ و هم مقياسهايى كلى براى شناخت اين مسائل، سندى علمى و قاطع است. در واقع صاحب الغدير به علت مطالعات بيكران خويش در مآخذى كه به چندين هزار مى‏رسد به اعمال ضوابط تطبيقى دست زد.

سپس مى‏گويد: در اينجا حقيقت بسيار نظرگير اين است كه صاحب الغدير به ايجاد ذهنيت مرتبط و ايجاد رابطه ذهنى در سطح جهان اسلام موفق گشت لذا شعاع اين كتاب در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى پرتو افكنده و دانش‏پژوهان زيادى به تقدير از كتاب وى پرداخته‏اند.

آنگاه نمونه‏هايى از اين رابطه ذهنى را بيان مى‏نمايد.

آميختگى «الغدير» با «قرآن كريم» از ويژگى‏هاى كتاب الغدير است كه مورد توجه مولف قرار گرفته است. نويسنده محترم سپس در مورد لحن كتاب الغدير مى‏گويد سراسر 4513 صفحه «الغدير» (كه تا اينجا چاپ شده است) همواره وقار يك مصلح دلسوز را با خود داشته است. و بعد از تبيين و توضيح بيشتر اين قسمت و بر عده‏اى از نويسندگان كه رعايت مصالح اسلام را در نوشته‏هاى خود نمى‏نمايند اعتراض مى‏كند.

از ويژگى‏هاى ديگر كتاب الغدير كه مورد ستايش نويسنده قرار مى‏گيرد «امانتدارى» آن است . ايشان در توضيح اين قسمت مى‏گويند: مى‏دانيم كه در تأليفاتى كه پايه آنها بر نقل استوار است، تنها جوهر اصلى و مايه وثوق، امانت مى‏باشد. و در اين جهت كتاب الغدير بهترين سرمشق است و امانت شگرف صاحب الغدير را نشان مى‏دهد.

خصوصيات اخلاقى صاحب الغدير و تاريخچه‏اى از زندگى ايشان و برخى از انديشه‏ها و طرحهاى او در راستاى خدمات علمى براى رسيدن به عزت اسلامى جوامع مسلمين، يادى از تلاش علماى گذشته مخصوصا سادات شريف، توسعه رشته‏هاى علمى در حوزه براى تقويت مرجعيت و شناخت عنصر زمان و اهميت حياتى آن در نظر صاحب الغدير علامه امينى از مطالبى است كه در تحت عنوان «خطوطى از اهداف» مورد بررسى قرار مى‏گيرد. نويسنده در توضيح اهميت شناخت عنصر زمان در نظر علامه امينى از ايشان نقل مى‏كند كه مى‏گفت: اگر من مرجع بودم، و وجوهات شرعى به دست من مى‏رسيد، همه را به طلاب مى‏دادم، تا سفر كنند، حركت كنند، مى‏گفتم: اين هزينه ! برويد و جهان را و انسان را بشناسيد.

بررسى وضعيت كتب مذهبى بزبان فارسى، مجالس مذهبى، نقش تربيتى دعا و زيارت و نظرات علامه امينى در اين موارد از جمله مسائلى است كه مؤلف در ضمن عنوان «مسائل ديگر» مطرح مى‏كند .

آخرين بحث اين كتاب در پيرامون «كارهاى علامه امينى» مى‏باشد. مباحثى كه نويسنده در اين قسمت به آنها مى‏پردازد، عبارتند از:

الف) تأسيس كتابخانه نجف (مكتبة الامام اميرالمؤمنين العامه) توسط علامه امينى، كه داراى 42000 جلد كتاب است. از اين شمار حدود 4000 جلد نسخه خطى و 400 جلد نسخه عكسى و 750 نسخه فيلم است. كتابهاى موجود در كتابخانه بسيار نفيس است آنگاه با اشاره به مجله كتابخانه توضيحاتى پيرامون «كتاب»، «كتابخانه» و «سنت كتابدارى» و «ارتباطات كتابخانه اميرالمؤمنين با كتابخانه‏ها و نشريات جهانى» مى‏دهد، كه متضمن مطالب قابل استفاده‏اى مى‏باشد.

ب) تأليفات علامه امينى، نويسنده ضمن بر شمردن تأليفات صاحب الغدير ، توضيحات بيشترى پيرامون كتاب شهداء الفضيلة علامه امينى ارائه مى‏دهد.

ج) فعاليتهاى علامه امينى در درون كتابخانه‏ها؛ نويسنده در اين قسمت مى‏گويد: داستان پركارى نويسنده الغدير دانسته همگان است، از اين ميان نمونه‏اى را اشاره مى‏كنيم: ايشان در يكى از سفرهاى اواخر عمر به هند كه بيش از 4 ماه طول نكشيد گذشته از ديد و بازديدهاى لازم سخنرانى‏ها، مصاحبه با استادان، مطالعه در چندين كتابخانه (كه نام 13 كتابخانه را ذكر مى‏كند) 2500 صفحه را به دست خود استنساخ و رونويسى كرده است.

در پايان ضمن بيان مصلح دينى و اجتماعى بودن صاحب الغدير و بيان نيروى شگفت‏آور نطق و سخنرانى ايشان، به ماجراى درگذشت علامه و تاريخ وفات و محل دفن ايشان اشاره مى‏نمايد .