صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>از خلافت تا شهادت>ماجراى حكميت> شكل گرفتن خوارج
شكل گرفتن خوارج

شكل گرفتن خوارج

آنگاه از سپاه على كناره گرفتند و در ده حرورا در خانه عبد الله پسر وهب راسبى فراهم آمدند. عبد الله آنان را خطبه‏اى خواند و به پارسائى و امر به معروف و نهى از منكر دعوتشان كرد.سپس گفت:

-«از اين شهرى كه مردم آن ستمكارند بيرون شويد و به شهرها و جاهائى كه در كوهستان است پناه بريد و اين بدعت را نپذيريد.»يكى ديگر از آنان بنام حرقوص پسرزهير از مردم تميم گفت:

-«متاع اين دنيا اندك است و جدائى از آن نزديك،زيور دنيا شما را به ماندن در آن ميفريبد و از طلب حق و انكار ستم باز مى‏دارد ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون.»(1)

اين حرقوص همانست كه هنگام تقسيم غنيمت‏هاى جنگ حنين بر رسول خدا خرده گرفت و گفت:«كار به عدالت كن،تو عادلانه رفتار نكردى.»

پس گفتند:«اين جمع را مهترى بايد.در آن مجلس با عبد الله پسر وهب بيعت كردند.از آنجا به نهروان رفتند و مردم را به پيوستن به جمع خود خواندند.»على به آنان نامه‏اى نوشت كه:

«اين دو داور به حكم قرآن و سنت نرفتند چون نامه من به شما برسد نزد ما بيائيد.»

آنان در پاسخ نوشتند:«تو براى خدا به خشم نيامده‏اى كه براى خود بر آنان خشمگينى.اگر بر كفر خود گواهى دادى و توبه كردى در كار تو مى‏نگريم و گرنه بدان كه خدا خيانت‏كاران را دوست ندارد.»

سپس دست‏به كشتن مردم گشودند.عبد الله بن خباب را كه پدرش صحابى رسول خدا بود كشتند و شكم زن حامله او را پاره كردند.چون خبر به على رسيد،مردم كوفه گفتند:«چگونه مى‏توانيم اينان را به حال خود بگذاريم و به شام رو آريم.بهتر است‏خيال خود را از جانب خوارج آسوده سازيم آنگاه به جانب شام تازيم.»از سوى ديگر خوارج بصره كه شمار آنان را پانصد تن نوشته‏اند به خارجى‏هاى نهروان پيوستند و شمار آنان بيشتر و خطرشان جدى‏تر گشت.على(ع) خطبه‏اى خواند و ضمن آن گفت:

نافرمانى خيرخواه مهربان،داناى كاردان،دريغ خوردن آرد و پشيمانى به دنبال دارد.درباره اين داورى راى خويش را گفتم،و آنچه در دل داشتم از شما ننهفتم.راى درست آن بود اگر مى‏پذيرفتيد.اما مخالف‏وار سرباز زديد و نافرمانى پيش گرفتيد،جفا ورزيديد و به راه عصيان رفتيد.تا آنكه‏نصيحت‏گو درباره خود بدگمان شد و حلوا رنج دهان و داستان من و شما چنان است كه:

نصيحت همه عالم چو باد در قفس است به گوش مردم نادان چو آب در غربال(2)

«اين دو مرد كه به داورى گزيديد از حكم قرآن بيرون شدند آنچه را قرآن ميرانده بود زنده كردند و هر يك بى‏دليلى آشكار و سنتى پايدار به هواى خود رفت.خدا و رسول و مؤمنان درستكار از اين دو بيزارند.»(3)

پى‏نوشتها:

1.خدا با پارسايان و نيكوكاران است.نحل:آيه 128.

2.خطبه 35.

3.كامل،ج 3،ص 338.

على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) صفحه 131

دكتر سيد جعفر شهيدى