| صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>از خلافت تا شهادت>ماجراى حكميت> خردهگيرى سپاهيان على(ع) |
| خرده گيرى سپاهيان على (عليه السلام) |
خرده گيرى سپاهيان على (عليه السلام)عراقيان چون از راى داوران آگاه شدند برآشفتند،اما دير شده بود.گروهى كه از آن پس خوارج نام گرفتند بانگ«لا حكم الا الله»برآوردند و بر امام خرده گرفتند كه چرا داور گماشتى؟حالى كه او بدين كار راضى نبود.آنانكه داور را پذيرفتند مردم يا به تعبير بهتر نامردمان عراق بودند كه رنگپذيرى خوى آنان بود.و على(ع)در اين باره چنين مىفرمايد: «چون اين مردم را خواندند تا قرآن را ميان خويش داور گردانيم،ما گروهى نبوديم كه از كتاب خدا روى برگردانيم.خداى سبحان گفته است اگر در چيزى خصومت كرديد آنرا به خدا و رسول بازگردانيد. (1) و بازگردانيدن آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم و باز گرداندن به سنت رسول اين است كه سنت او را بگيريم.اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى كنند ما از ديگر مردمان بدان سزاوارتريم.» (2) و در پاسخ آنان كه مىگفتند مردمان را چه صلاحيتى است كه در دين خدا حاكم شوند؟گفت: «ما مردمان را به حكومت نگمارديم بلكه قرآن را داور قرار داديم.اين قرآن خطى نبشته است كه ميان دو جلد هشته است.زبان ندارد تا به سخن آيد،به ناچار آن را ترجمانى بايد،ترجمانش آن مردانند كه معنى آن را دانند.» (3) «راى سران شما يكى شد كه دو مرد را به داورى پذيرند و از آن دو پيمان گرفتيم كه قرآن را لازم گيرند و فراتر از حكم آن نگزينند.زبان ايشان با قرآن باشد و دلشان پيرو حكم آن.اما آن دو از حكم قرآن سرپيچيدند و حق را واگذاردند.حالى كه آن را مىديدند،هواى آنان بيرون شدن از راه راستبود و خوى ايشان كجروى و مخالفتبا آنچه رضاى خداست.» (4) گفتند:«حال كه چنين استبايد جنگ را از سر گيريم.»اما از سرگرفتن جنگ ممكن نبود.چرا كه به موجب پيمان نامه تا ماه رمضان نمىتوانستند دستبه جنگ بزنند.پس از آنكه پذيرفتند[به ظاهر يا از روى اعتقاد،خدا مىداند]كه گماردن داور با اصرار آنان بوده است،گفتند:«چرا با شاميان مدت نهادى»على گفت: «اما سخن شما كه چرا ميان خود و آنان براى داورى مدت نهادى،من اين كار را كردم تا نادان خطاى خود را آشكار بداند و دانا بر عقيدت خويش استوار ماند و اينكه شايد در اين مدت كه آشتى برقرار استخدا كار اين امت را سازوارى دهد.» (5) گروهى ديگر از گله و شكايت فراتر رفتند و گفتند: -«داورى كردن در دين خدا در صلاحيتبندگان نيست.داورى تنها خدا راست.»و هر روز در انديشهاى كه داشتند بيشتر پيش رفتند تا سرانجام به على گفتند: -«تو با گماردن داور در دين خدا كافر شدى.» پىنوشتها: 1.نساء،آيه 59. 2.خطبه 125. 3.گفتار،125. 4.خطبه 177. 5.خطبه 125. على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) صفحه 130 دكتر سيد جعفر شهيدى |