صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>دوران سكوت>خلافت عثمان> عثمان و مخالفان
عثمان و مخالفان
لینک های مرتبط داخلی
 
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
  اوصاف بدنى على (ع)
 القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
از ولادت تا هجرت
از هجرت تا وفات پيامبر(ص)
دوران سكوت
از خلافت تا شهادت
همسران و فرزندان
ياران على (ع)
داستانهايى از زندگى على(ع)
ويژه نامه ها
كتابخانه امام علی
فضائل امام على
امام على‏ از منظر ديگران
امام علي درقرآن و سنت
نهج البلاغه
شيعه امام على(عليه السلام)
سيره امام على عليه السلام
انديشه امام على
صفحه اصلى
 
لینک های مرتبط خارجی
 
قیام بر ضد عثمان
حـکومت علـوی و جریانهای اجتماعی
مخالفان عثمان

عثمان و مخالفان

عايشه همسر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بيش از ديگران اعمال عثمان را تخطئه مى‏كرد. وقتى عمار مورد ضرب وشتم عثمان قرار گرفت وعايشه از جريان آگاه شد، جامه وكفش پيامبر را بيرون آوردوگفت:مردم، هنوز لباس وكفش پيامبر فرسوده نشده است، اما شما سنت او را فراموش كرده‏ايد.

در ايامى كه مصريان وگروهى از صحابه خانه عثمان را محاصره كرده بودند، عايشه مدينه را به قصد زيارت خانه خدا ترك گفت. در اين هنگام مروان بن حكم وزيد بن ثابت وعبد الرحمان بن عتاب از او درخواست كردند كه از مسافرت منصرف شود، زيرا وجود او در مدينه مى‏توانست بلا را از خليفه دور كند.عايشه نه تنها آنان را رد كرد، بلكه گفت:دوست دارم كه اى كاش بر پاى تو وپاى دوستت كه او را يارى مى‏كنى سنگى بود وهر دو را به دريا مى‏افكندم، يا او را در ميان كيسه اى مى‏نهادم ورنج حمل او را مى‏كشيدم وبه دريا مى‏افكندم. (1)

سخنان عايشه در باره عثمان بيش از آن است كه در اينجا تماما نقل شود. همين قدر بس كه تا روزى كه از قتل خليفه وبيعت با على ـعليه السلام آگاه نبود پيوسته از عثمان انتقاد مى‏كررد، اما آن گاه كه از اعمال حج فارغ شد وآهنگ مدينه كرد ودر نيمه راه، در محلى به نام «سرف» از قتل خليفه وبيعت مردم با على ـعليه السلام آگاه شد، فورا تغيير موضع داد وگفت: اى كاش آسمان بر سر من فرود مى‏آمد! اين جمله را گفت ودرخواست كرد كه:مرا به سوى مكه بازگردانيد، زيرا به خدا سوگند عثمان مظلوم كشته شد ومن انتقام او را مى‏گيرم !

در اين هنگام، فردى كه قتل عثمان را گزارش كرده بود به خود جرأت داد وگفت: تو نخستين كسى هستى كه سخن خود را عوض كردى. تو در گذشته مى‏گفتى كه بايد اين «نعثل» را بكشند كه به آيين خدا كفر ورزيده است؛ حالا چگونه مى‏گويى كه او مظلوم كشته شده است؟ وى در پاسخ گفت: آنان خليفه را پس از توبه دادن كشته‏اند وسخن دوم من بهتر از سخن نخستين من است.

وقتى وارد مكه شد به سوى مسجد رفت ودر حجر اسماعيل پرده اى آويخت ودر آنجا سكنى گزيد . مردم دور او را گرفتند و او مى‏گفت: عثمان بى گناه كشته شده است ومن انتقام او را مى‏گيرم . (2)

3ـ عبد الرحمان بن عوف يكى ديگر از معترضان به عثمان است. او شخصيتى است كه پيروزى عثمان در شوراى شش نفرى مرهون ابتكار وخدعه او بود.

وقتى عثمان تعهد خود را، مبنى بر عمل به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وروش شيخين، زير پا نهاد، مردم به عبد الرحمان اعتراض كردند وگفتند:همه اين انحرافها كار توست. او در پاسخ مى‏گفت:من فكر نمى‏كردم كار به اين جا منتهى شود.بر من كه با او سخن نگويم.واز آن روز عبد الرحمان تا آخرين لحظه حيات خود با او سخن نگفت.حتى وقتى عثمان در دوران بيمارى عبد الرحمان از او عيادت كرد، او از خليفه چهره برتافت وحاضر به سخن گفتن با وى نشد. (3)

بارى، تعداد كسانى كه با گفتار خود بر ضد خليفه شوريدند ومقدمات قتل او را فراهم ساختند بيش از آن است كه در اينجا نام برده شوند. ذكر دو مورد ديگر مهم است وآن اينكه طلحه وزبير بيش از همه از او انتقاد مى‏كردند. به هر حال، براى آشنايى با اسامى وسخنان مخالفان ديگر وتلاشهاى آنان در سقوط خليفه از منصب خلافت به كتب تاريخى مراجعه شود، زيرا هدف ما شرح سقوط خلافت عثمان نيست، بلكه بيان زمينه‏هاى بيعت مردم با على ـعليه السلام است .

محاصره خانه عثمان

عوامل پنجگانه شورش، كار خود را كرد وبى توجهى عثمان به نقايص واشكالات حوزه خلافت خود سبب شد كه از مراكز اسلامى مهم آن روز، مانند كوفه وبصره ومصر، گروهى به عنوان آمر به معروف و ناهى از منكر وبازدارنده خليفه از كارهاى مخالف كتاب الهى وسنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وسيره شيخين رهسپار مدينه شوند وبا همفكران مدنى خود چاره اى براى توبه وبازگشت خليفه به اسلام واقعى يا كناره گيرى از خلافت بينديشند.

بلاذرى در «انساب الاشراف» مى‏نويسد:

در سال 34 هجرى اشخاص مخالف سيره خليفه از سه شهر كوفه وبصره ومصر در مسجد الحرام دور هم گرد آمدند ودر باره كارهاى عثمان به گفتگو پرداختند وهمگى تصميم گرفتند كه به عنوان شاهد وگواه بر اعمال ناشايست خليفه به شهرهاى خود بازگردند وبا كسانى كه با آنان در اين مورد همفكرند به گفتگو بپردازند ودر سال آينده در همان ايام در مدينه با هم ملاقات كنند ودر باره خليفه تصميم بگيرند. اگر او از كارهاى خود بازگشت رهايش سازند ودر غير اين صورت وى را از كار بركنار كنند.

از اين رو، در سال بعد (سال 35هجرى)، مالك اشتر در رأس يك گروه هزار نفرى از كوفه، حكيم بن جبله عبدى در رأس يك گروه صدو پنجاه نفرى از بصره، كنانة بن بشر سكونى تجيبى وعمر وبديل خزاعى در رأس چهار صد نفر يا بيشتر از مصر وارد مدينه شدند وگروه عظيمى از مهاجرين وانصار كه با روش خليفه سخت مخالف بودند به آنان پيوستند. (4)

مسعودى مى‏نويسد:

چون عبد الله بن مسعود وعمار ياسر ومحمد بن ابى بكر مورد بى مهرى خليفه قرار گرفته بودند، قبيله «بنى زهر» به پشتيبانى عبد الله و«بنى مخزوم» به حمايت از عمار و«تيم» به جهت محمد بن ابى بكر ونيز ديگرانى غير از اين سه گروه به شورشيان پيوستند وخانه خليفه را محاصره كردند. هيأت مصرى نامه اى به خليفه نوشت كه مضمون آن چنين است:

اما بعد؛ خداوند وضع هيچ قومى را دگرگون نمى‏سازد مگر اينكه آنان در خود تغييرى دهند . خدا را، خدا را، سپس خدا را كه حظ خود را از آخرت فراموش مكن. به خدا سوگند ما براى خدا خشم مى‏كنيم وبراى خدا خشنود مى‏شويم. ما هرگز شمشيرهاى خود را از دوشهايمان به زمين نمى‏گذاريم تا توبه صريحى نسبت به اعمالت به ما برسد. اين گفتار وكار ماست. (5)

تعهد خليفه در برابر شورشيان

محاصره خانه سبب شد كه خليفه كار را جدى بگيرد ودر شكستن حصار تلاش كند. ولى او از عمق شورش آگاه نبود وافراد خوشنام جامعه را از بد نامان آن به خوبى تشخيص نمى‏داد. او گمان مى‏كرد كه با وساطت مغيرة بن شعبه يا عمرو عاص غائله خاتمه مى‏يابد. از اين رو، آن دو را براى خاموش كردن آتش انقلاب به بيرون خانه فرستاد. وقتى انقلابيون با اين چهره‏هاى منفور روبرو شدند بر ضد آنان شعار دادند. به مغيره گفتند: اى فاسق فاجر برو، برو؛ وبه عمروعاص گفتند: اى دشمن خدا برگرد كه تو فرد امينى نيستى. در اين هنگام فرزند عمر خليفه را متوجه موقعيت على ـعليه السلام ساخت وگفت كه فقط او مى‏تواند اين شورش را بخواباند . از اين رو، خليفه از آن حضرت درخواست كرد كه اين گروه را به كتاب خدا وسنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دعوت كند. وامام ـعليه السلام پذيرفت كه اين كار را انجام دهد به شرط آنكه خليفه بر آنچه على ـعليه السلام از طرف او تضمين مى‏سپارد عمل كند. على ـعليه السلام تصميم گرفت كه از طرف او ضمانت كند كه خليفه به كتاب خدا وسنت پيامبر عمل نمايد.شورشيان نيز با طيب خاطر تضمين على ـعليه السلام را پذيرفتند.وآن گاه به همراه آن حضرت بر عثمان وارد شدند واو را سخت نكوهش كردند. او نيز توافق آنان را پذيرفت وقرار شد كه در اين مورد تعهد كتبى بدهد. پس تعهد نامه اى به شرح زير نوشت:

اين نامه اى است از بنده خدا عثمان امير مؤمنان به كسانى كه بر او ايراد وانتقاد كرده‏اند .خليفه تعهد مى‏سپارد كه به كتاب خدا وسنت پيامبر عمل كند؛ محرومان را مورد عطا قرار دهد؛ به خائفان امنيت بخشد؛ تبعيديان را به اوطانشان بازگرداند؛ ارتش اسلام را در سرزمين دشمن متوقف نسازد؛... على بن ابى طالب حامى مؤمنان ومسلمانان است وبر عثمان است كه بر اين تعهد عمل كند.

گروهى مانند زبير، طلحه، سعد وقاص، عبد الله بن عمر، زيد بن ثابت، سهل بن حنيف، ابو ايوب و... به عنوان شهود ذيل ورقه را امضا كردند. نامه در ذيقعده سال 35 هجرى نوشته شد وهر يك از گروهها نامه اى به همين مضمون دريافت كرد وراه شهر خود را در پيش گرفت وحصار خانه خليفه درهم شكست ورفت وآمد به آن كاملا آزاد شد. (6)

پس از تفرق شورشيان، امام ـعليه السلام بار ديگر با خليفه ملاقات كرد وبه او گفت: لازم است با مردم سخن بگويى تا آنان سخنان تو را بشنوند وبر تو شهادت دهند. زيرا امواج انقلاب بلاد اسلامى را فرا گرفته است وبعيد نيست بار ديگر هيأتهايى از شهرهاى ديگر به مدينه سرازير شوند وديگر بار از من بخواهى كه با آنان سخن بگويم.خليفه از صدق وصفاى على ـعليه السلام كاملا آگاه بود، لذا از خانه بيرون آمد واز كارهاى نامطلوب خود ابراز ندامت كرد .

امام ـعليه السلام براى حفظ وحدت كلمه وابهت مقام خلافت، بحق خدمت بزرگى انجام داد واگر عثمان از آن به بعد در پرتو هدايت وراهنمايى او گام بر مى‏داشت هيچ حادثه اى براى او رخ نمى‏داد. ولى متأسفانه خليفه شخصى ضعيف الاراده ودهن بين بود ومشاوران واقع بين ودرستكارى نداشت وكسانى همچون مروان بن حكم عقل ودرايت او را ربوده بودند. لذا پس از تفرق مصريان، خليفه بر اثر فشار مروان عمل بسيار ناشايستى مرتكب شد.

عثمان تلاش كرد كه ملاقات خود را با مصريان به صورتى ديگر منعكس نمايد وچنين وانمود كند كه چون از مدينه گزارشهايى به مصر رسيده بود آنان براى تحقيق به اينجا آمده بودند وچون دريافتند كه گزارشها بى اساس است به ديار خود باز گشتند. وقتى اين سخن از دهان خليفه در آمد موج اعتراض از طرف مخالفان بلند شد. همگى بر سر او فرياد كشيدند كه:از خدا بترس؛ توبه كن.فشار اعتراض به اندازه اى بود كه خليفه بار ديگر سخن خود را پس گرفت ورو به قبله دستها را بلند كرد وگفت:پروردگارا، من نخستين كسى هستم كه به سوى تو باز مى‏گردم! (7)

صدور دستور اعدام سران انقلاب

نزديك بود كه غائله مصريان پايان پذيرد. آنان مدينه را به عزم مصر ترك گفته بودند، اما در ميان راه د رمحلى به نام «ايله» غلام عثمان را ديدند كه به راه مصر مى‏رود. آنان احتمال دادند كه وى حامل نامه اى از خليفه به استاندار مصر عبد الله بن ابى سرح باشد . ازاين رو، به تفتيش اثاث او پرداختند ودر ميان ظرف آب او، لوله اى از قلع يافتند كه نامه اى در آن قرار داشت. مضمون نامه خطاب به والى مصر اين بود كه هر وقت عمرو بن بديل وارد مصر شد گردن او را بزند ودستهاى كنانه وعروه وابى عديس را قطع كند وبگذارد به خون خود آغشته شوند وآن گاه آنان را به دار بياويزد.

مشاهده نامه، هر نوع خويشتندارى را از هيأت مصرى سلب كرد وهمگى از نيمه راه به مدينه بازگشتند وبا على ـعليه السلام ملاقات كردند ونامه را به او ارائه دادند. على ـعليه السلام با نامه وارد خانه‏عثمان شد وآن را به او نشان داد. عثمان سوگند ياد كرد كه خط، خط نويسنده او ومهر، مهر اوست ولى او از آن بى خبر است.ظواهر امر حاكى از آن بود كه به راستى خليفه از نامه آگاه نبوده وكار اطرافيان او مانند مروان بن حكم بوده است، به ويژه كه مهر خليفه نزد حمران بن ابان بود كه پس از انتقال وى به بصره، مهر در نزد مروان حفاظت مى‏شد. (8)

هيأت مصرى خانه خليفه را مجددا محاصره كردند واز او خواستار ملاقات شدند وچون او را ديدند، پرسيدند:آيا اين نامه را تو نوشته اى؟عثمان به خدا سوگند ياد كرد كه از آن بى اطلاع است.نماينده هيأت گفت:اگر چنين نامه اى بدون اطلاع تو نوشته شده است، تو شايستگى خلافت وتصدى امور مسلمانان را ندارى؛ پس هرچه زودتر از خلافت كناره گيرى كن. خليفه گفت : لباسى را كه خدا بر تن من كرده است هرگز بيرون نمى‏آورم.جرأت مصريان، بنى اميه را ناراحت كرد. اما به جاى اينكه علل واقعى را مطرح كنند، ديوارى كوتاهتر از ديوار على ـعليه السلام نديدند واو را عامل جسارت هيأت به مقام خلافت دانستند. امام ـعليه السلام نهيبى بر آنان زد وگفت: مى‏دانيد كه در اين وادى من شترى ندارم. من مقدمات بازگشت مصريان را فراهم آوردم، ولى ديگر كارى از دست من بر نمى‏آيد. آن گاه گفت:«اللهم إني أبرء مما يقولون ومن دمه و إن حدث به حدث». يعنى:خدايا،من از گفتار آنان واز ريختن خون خليفه بيزارى مى‏جويم واگر اتفاقى رخ دهد من كوچكترين مسئوليتى در آن ندارم.

قرائن نشان مى‏داد كه نامه به خط يا دستور مروان نوشته شده است. از اين رو، مصريان اصرار ورزيدند كه عثمان مروان را تسليم آنان كند، ولى خليفه از تسليم اين عامل فساد خوددارى كرد.لذا حلقه محاصره خانه خليفه از طرف شورشيان تنگتر شد واز ورود آب به آنجا به شدت جلوگيرى مى‏كردند.

خليفه از اطرافيان خود خواست كه هرچه زودتر به على ـعليه السلام خبر دهند كه مقدارى آب به دار الخلافه برساند. امام ـعليه السلام به كمك بنى هاشم سه مشك پر از آب روانه خانه خليفه كرد. در رسانيدن آب ميان بنى هاشم ومحاصره كنندگان درگيرى رخ داد كه در نتيجه آن بعضى از بنى هاشم مجروح شدند، ولى سرانجام آب را به درون خانه رساندند.

نامه پراكنى خليفه در روزهاى محاصره

عثمان در ايام محاصره نامه اى به معاويه نوشت ودر آن ياد آور شد كه اهل مدينه كافر شده‏اند وبيعت را شكسته‏اند، واز او خواست كه هرچه زودتر مردانى جنگنده را به مدينه اعزام كند . ولى معاويه به نامه‏عثمان ترتيب اثر نداد وگفت كه با ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مخالفت نمى‏كند! خليفه نامه هايى نيز براى يزيد بن اسد بجلى در شام وعبد الله بن عامر در بصره فرستاد ونامه اى هم به حاضران در موسم حج، كه سرپرستى آن در آن سال با ابن عباس بود، نوشت، ولى هيچيك از نامه‏ها مؤثر نيفتاد.برخى به كمك خليفه شتافتند، ولى پيش از رسيدن به مدينه از قتل او آگاه شدند.

پى‏نوشتها:

1ـ الأنساب، ج‏5، ص .48

2ـ تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏ .477

3ـ انساب الأشراف، ج‏5، ص .48

4ـ الغدير، ج‏9، ص .168

5ـ مروج الذهب، ج‏3، ص 88، ط بيروت، سال .1970

6ـ الانساب، ج‏5، ص .62

7ـ تاريخ طبرى، ج‏3، ص 385، طبع اعلمى.

8ـ مروج الذهب، ج‏2، ص .344

فروغ ولايت ص‏ 354

آيت الله شيخ جعفر سبحانى