صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>دوران سكوت>خلافت عثمان> شوراى خلافت و انتخاب عثمان
شوراى خلافت و انتخاب عثمان
لینک های مرتبط داخلی
 
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
  اوصاف بدنى على (ع)
 القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
از ولادت تا هجرت
از هجرت تا وفات پيامبر(ص)
دوران سكوت
از خلافت تا شهادت
همسران و فرزندان
ياران على (ع)
داستانهايى از زندگى على(ع)
ويژه نامه ها
كتابخانه امام علی
فضائل امام على
امام على‏ از منظر ديگران
امام علي درقرآن و سنت
نهج البلاغه
شيعه امام على(عليه السلام)
سيره امام على عليه السلام
انديشه امام على
صفحه اصلى
 
لینک های مرتبط خارجی
 
علی (ع) و شورای خلیفه دوم
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده
نقد و تحلیل امیرمؤمنان (ع) از حکومت‏های پس از پیامبر (ص) 3

شوراى خلافت و انتخاب عثمان

عمر در ذو الحجه سال بيست و سوم از هجرت با خنجرى كه به پهلوى او زدند،در بستر افتاد و پس از چند روز درگذشت.پيش از مردن،شش تن از ياران پيغمبر،يعنى على،عثمان،زبير،سعد پسر ابو وقاص،عبد الرحمان پسر عوف و طلحه را كه در آن روز در مدينه نبود نامزد كرد تا به مشورت بپردازند و در مدت سه روز خليفه مسلمانان را تعيين كنند.

ابن اثير نوشته است:

«صهيب را گفت امامت نماز را در اين سه روز به عهده گير و اين شش تن را در خانه‏اى درآور تا به مشورت بنشينند.اگر پنج تن آنان طرفدار يك تن بودند و يكى نپذيرفت،او را بكش.و اگر چهار تن طرفدار يكى و دو تن مخالف بودند آن دو را گردن زن،و اگر سه تن با يك نفر بودند عبد الله(بن عمر)را داور قرار دهيد.اگر به حكم داور راضى شدند خوب و گرنه آن طرفى را كه عبد الرحمان بن عوف در آنست بپذيرند.و هر كس مخالف بود او را بكش.» (1)

در برخى روايت‏هاست كه صهيب را مأمور نماز خواندن كرد و ابو طلحه انصارى را بر هيأت مشاوران گمارد. (2) با چنين تركيبى از ياران رسول خدا و چنان سفارشى درباره پذيرفتن رأى آنان،از آغاز معلوم بوده است على به خلافت نخواهد رسيد،زيرا عبد الرحمن به خاطر خويشاوندى،طرف عثمان را رها نمى‏كرد.در پايان سه روز عبد الرحمان نزد على رفت و گفت:«اگر خليفه شوى به كتاب خدا و سنت رسول و سيرت دو خليفه پس از او رفتار خواهى كرد؟»على(ع)گفت:«اميدوارم در حد توان و علم خود رفتار كنم.»و چون از عثمان پرسيد گفت:«آرى.» (3)

عبد الرحمن با عثمان بيعت كرد و بدين ترتيب كار انتخاب خليفه پايان يافت.

نخستين خرده‏اى كه بر تركيب اين شورا مى‏توان گرفت اين است كه اگر خلافت پس از رسول خدا خاص على(ع)نيست و پيغمبر وى را در غدير خم به جانشينى خويش نگمارد و اگر انتخاب امام امت به عهده شورا است،چرا اعضاى اين شورا بايد همگى از مهاجران باشند؟چرا انصار نبايد در اين مجلس راه يابند؟اگر رسول خدا گفته باشد«الائمة من قريش»معنى آن اين است كه امام بايد از قريش باشد نه آنكه تنها قريش مى‏توانند امام را بگزينند.

دوم اينكه چرا تنها شش تن به مشورت نشينند؟مگر آن روز اصحاب حل و عقد تنها اين شش تن بودند؟سوم اينكه اگر يك تن يا دو تن مخالف بود چرا بايد گردن آنان را بزنند؟

چهارم اينكه اگر پس از سه روز نتوانستند كسى را بگزينند چرا همه را بكشند.اين همه سختگيرى و ترساندن اعضاى شورا براى چه بود؟و چرا بايد طرف عبد الرحمن پسر عوف قوى باشد؟اين چراهاست كه در طول 14 قرن بى‏پاسخ مانده يا پاسخى كه بدان داده‏اند قانع كننده نيست.بهتر است سخن على(ع)را در اين باره بخوانيم:

«چون زندگانى او به سر آمد گروهى را نامزد كرد و مرا در جمله آنان درآورد.خدا را.چه شورائى !من از نخستين چه كم داشتم كه مرا در پايه او نپنداشتند و در صف اينان گذاشتند؟ناچار با آنان انباز و با گفتگوشان دمساز گشتم.اما يكى از كينه راهى گزيد و ديگرى داماد خود را بهتر ديدو اين دوخت و آن بريد تا سومين به مقصود رسيد.» (4)

در اين كتاب نمى‏خواهم به داورى بنشينم و به خود اجازه نمى‏دهم در بحثى درآيم كه شايد بعض برادران مرا آزرده كند.اما تنها من نيستم كه به تحليل چنان داستان و آنچه در آن روزها رخ داد مى‏پردازم.چنين پرسش‏ها براى هر خواننده پيش خواهد آمد و تا آنجا كه ممكن است بايد منصفانه بدان پاسخ داد.

پى‏نوشتها:

1.كامل،ج 3،ص 67،طبرى،ج 5،ص 80ـ .2779

2.طبرى،ج 5،ص .2724

3.طبرى،ج 5،ص .2786

4.نهج البلاغه،خطبه .3

على از زبان على(ع) ص 48

جعفر شهيدى