صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>دوران سكوت>خلافت ابوبكر
تصرف فدك
لینک های مرتبط داخلی
 
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
  اوصاف بدنى على (ع)
 القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
از ولادت تا هجرت
از هجرت تا وفات پيامبر(ص)
دوران سكوت
از خلافت تا شهادت
همسران و فرزندان
ياران على (ع)
داستانهايى از زندگى على(ع)
ويژه نامه ها
كتابخانه امام علی
فضائل امام على
امام على‏ از منظر ديگران
امام علي درقرآن و سنت
نهج البلاغه
شيعه امام على(عليه السلام)
سيره امام على عليه السلام
انديشه امام على
صفحه اصلى

تصرف فدك

كشمكشهاى سقيفه در راه انتخاب خليفه به پايان رسيد وابوبكر زمام خلافت را به دست گرفت.حضرت على -عليه السلام با گروهى از ياران با وفاى او از صحنه حكومت‏بيرون رفت، ولى پس از تنوير افكار وآگاه ساختن اذهان عمومى، براى حفظ وحدت كلمه، از در مخالفت وارد نشد واز طريق تعليم وتفسير مفاهيم عالى قرآن وقضاوت صحيح واحتجاج واستدلال با دانشمندان اهل كتاب و... به خدمات فردى واجتماعى خود ادامه داد.

امام -عليه السلام در ميان مسلمانان واجد كمالات بسيارى بود كه هرگز ممكن نبود رقباى وى اين كمالات را از او بگيرند.او پسر عم وداماد پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم، وصى بلافصل او، مجاهد نامدار وجانباز بزرگ اسلام وباب علم نبى صلى الله عليه و آله و سلم بود. هيچ كس مى‏توانست‏سبقت او را در اسلام وعلم وسيع واحاطه بى نظير وى را بر قرآن وحديث وبر اصول وفروع دين وبر كتابهاى آسمانى انكار كند يا اين فضايل را از او سلب نمايد.

در اين ميان، امام -عليه السلام امتياز خاصى داشت كه ممكن بود در آينده براى دستگاه خلافت ايجاد اشكال كند وآن قدرت اقتصادى ودر آمدى بود كه از طريق فدك به او مى‏رسيد.

از اين جهت، دستگاه خلافت مصلحت ديد كه اين قدرت را از دست امام -عليه السلام خارج كند، زيرا اين امتياز همچون امتيازات ديگر نبود كه نتوان آن را از امام -عليه السلام گرفت. (1)

مشخصات فدك

سرزمين آباد وحاصلخيزى را كه در نزديكى خيبر قرار داشت وفاصله آن با مدينه حدود 140 كيلومتر بود وپس از دژهاى خيبر محل اتكاى يهوديان حجاز به شمار مى‏رفت قريه «فدك‏» مى‏ناميدند. (2)

پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله و سلم پس از آنكه نيروهاى يهود را در «خيبر» و«وادى القرى‏» و«تيما» در هم شكست وخلا بزرگى را كه در شمال مدينه احساس مى‏شد با نيروى نظامى اسلام پر كرد، براى پايان دادن به قدرت يهود در اين سرزمين، كه براى اسلام ومسلمانان كانون خطر وتحريك بر ضد اسلام به شمار مى‏رفت، سفيرى به نام محيط را نزد سران فدك فرستاد.يوشع بن نون كه رياست دهكده را به عهده داشت صلح وتسليم را بر نبرد ترجيح داد وساكنان آنجا متعهد شدند كه نيمى از محصول هر سال را در اختيار پيامبر اسلام بگذارند واز آن پس زير لواى اسلام زندگى كنند وبر ضد مسلمانان دست‏به توطئه نزنند. حكومت اسلام نيز، متقابلا، تامين امنيت منطقه آنان را متعهد شد. در اسلام سرزمينهايى كه از طريق جنگ ونبرد نظامى گرفته شود متعلق به عموم مسلمانان است واداره آن به دست‏حكام شرع خواهد بود. ولى سرزمينى كه بدون هجوم نظامى ونبرد در اختيار مسلمانان قرار مى‏گيرد مربوط به شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وامام پس از اوست وبايد به طورى كه در قوانين اسلام معين شده است، در موارد خاصى بكار رود، ويكى از آن موارد اين است كه پيامبر وامام نيازمنديهاى مشروع نزديكان خود را به وجه آبرومندى برطرف سازند. (3)

فدك هديه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت فاطمه - عليها السلام -

محدثان ومفسران شيعه وگروهى از دانشمندان سنى مى‏نويسند:

وقتى آيه وآت ذا القربى حقه و المسكين و ابن السبيل (4) نازل شد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دختر خود حضرت فاطمه را خواست وفدك را به وى واگذار كرد. (5) ناقل اين مطلب ابوسعيد خدرى يكى از صحابه بزرگ رسول اكرمصلى الله عليه و آله و سلم است.

كليه مفسران شيعه وسنى قبول دارند كه آيه در حق‏نزديكان وخويشاوندان پيامبر نازل شده است ودختر آن حضرت بهترين مصداق براى ذا القربى است.حتى هنگامى كه مردى شامى به على بن الحسين زين العابدين -عليه السلام گفت:خود را معرفى كن، آن حضرت براى شناساندن خود به شاميان آيه فوق را تلاوت كرد واين مطلب چنان در ميان مسلمانان روشن بود كه آن مرد شامى، در حالى كه سر خود را به عنوان تصديق حركت مى‏داد، به آن حضرت چنين عرض كرد:

به سبب نزديكى وخويشاوندى خاصى كه با حضرت رسول داريد خدا به پيامبر خود دستور داده كه حق شما را بدهد. (6)

خلاصه گفتار آنكه آيه در حق حضرت زهرا - عليها السلام - و فرزندان وى نازل شده ومورد اتفاق مسلمانان است، ولى اين مطلب كه هنگام نزول اين آيه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به دختر گرامى خود بخشيد مورد اتفاق دانشمندان شيعه وبرخى از دانشمندان سنى است.

چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به دختر خود بخشيد؟

مى دانيم وتاريخ زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وخاندان او به خوبى گواهى مى‏دهد كه آنان هرگز دلبستگى به دنيا نداشته‏اند وچيزى كه در نظر آنان ارزشى نداشت همان ثروت دنيا بود. مع الوصف مى‏بينيم كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به دختر خود بخشيد وآن را به خاندان حضرت على -عليه السلام اختصاص داد.در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه چرا پيامبر فدك را به دختر خود بخشيد. در پاسخ به اين سؤال وجوه زير را مى‏توان ذكر كرد:

1- زمامدارى مسلمانان پس از فوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم،طبق تصريحات مكرر آن حضرت، با امير مؤمنان -عليه السلام بود واين مقام ومنصب به هزينه سنگين نياز داشت. حضرت على -عليه السلام براى اداره امور وابسته به منصب خلافت مى‏توانست از در آمد فدك به نحو احسن استفاده كند. گويا دستگاه خلافت از اين پيش بينى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مطلع شده بود كه در همان روزهاى نخست فدك را از دست‏خاندان پيامبرخارج كرد.

2- دودمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، كه مظهر كامل آن يگانه دختر وى ونور ديدگانش حضرت حسن -عليه السلام وحضرت حسين -عليه السلام بود، بايد پس از فوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به صورت آبرومندى زندگى كنند وحيثيت وشرف رسول اكرم وخاندانش محفوظ بماند. براى تامين اين منظور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به دختر خود بخشيد.

3- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏دانست كه گروهى كينه حضرت على -عليه السلام را در دل دارند، زيرا بسيارى از بستگان ايشان به شمشير وى در ميدانهاى جهاد كشته شده‏اند. يكى از راههاى زدودن اين كينه اين بود كه امام -عليه السلام از طريق كمكهاى مالى از آنان دلجويى كند وعواطف آنان را به خود جلب نمايد. همچنين به كليه بينوايان ودرماندگان كمك كند وازاين طريق موانع عاطفى كه بر سر راه خلافت او بود از ميان برداشته شود.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، هرچند ظاهرا فدك را به زهرا - عليها السلام -بخشيد، ولى در آمد آن در اختيار صاحب ولايت‏بود تا از آن، علاوه بر تامين ضروريات زندگى خود، به نفع اسلام ومسلمانان استفاده كند.

درآمد فدك

با مراجعه به تاريخ، همه اين جهات سه گانه در ذهن انسان قوت مى‏گيرد.زيرا فدك يك منطقه حاصلخيز بود كه مى‏توانست‏حضرت على -عليه السلام را در راه اهداف خويش كمك كند.

حلبى، مورخ معروف، در سيره خود مى‏نويسد:

ابوبكر مايل بود كه فدك در دست دختر پيامبر پاقى بماند وحق مالكيت فاطمه را در ورقه‏اى تصديق كرد; اما عمر از دادن ورقه به فاطمه مانع شد و رو به ابوبكر كرد وگفت: فردا به درآمد فدك نياز شديدى پيدا خواهى كرد، زيرا اگر مشركان عرب بر ضد مسلمانان قيام كنند از كجا هزينه جنگى را تامين مى‏كنى. (7)

از اين جمله استفاده مى‏شود كه درآمد فدك به مقدارى بوده است كه مى‏توانسته بخشى از هزينه جهاد با دشمن را تامين كند. از اين جهت لازم بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين قدرت اقتصادى را در اختيار حضرت على -عليه السلام بگذارد.

ابن ابى الحديد مى‏گويد:

من به يكى از دانشمندان مذهب اماميه در باره‏فدك چنين گفتم:دهكده فدك آنچنان وسعت نداشت وسرزمين به اين كوچكى، كه جز چند نخل در آنجا نبود، اينقدر مهم نبود كه مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند.او در پاسخ من گفت: تو در اين عقيده اشتباه مى‏كنى.شماره نخلهاى آنجا از نخلهاى كنونى كوفه كمتر نبود.به طورمسلم ممنوع ساختن خاندان پيامبر از اين سرزمين حاصلخيز براى اين بود كه مبادا امير مؤمنان از درا مد آنجا براى مبارزه با دستگاه خلافت استفاده كند. لذا نه تنها فاطمه را از فدك محروم ساختند، بلكه كليه بنى هاشم وفرزندان عبد المطلب را از حقوق مشروع خود(خمس غنائم) هم بى نصيب نمودند.

افرادى كه بايد مدام به دنبال تامين زندگى بروند وبا نيازمندى به سر ببرند هرگز فكر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمى‏پرورانند. (8)

امام موسى بن جعفر -عليه السلام حدود مرزى فدك را در حديثى چنين تحديد مى‏كند:

فدك از يك طرف به «عدن‏»، از طرف دوم به «سمرقند»، از جهت‏سوم به «آفريقا»، از جانب چهارم به درياها وجزيره‏ها وارمنستان ... محدود مى‏شد. (9)

به طور مسلم فدك، كه بخشى از خيبر بود، چنان حدودى نداشت; مقصود امام كاظم -عليه السلام اين بوده است كه تنها سرزمين فدك از آنان غصب نشده است‏بلكه حكومت‏بر ممالك پهناور اسلامى كه حدود چهارگانه‏آن در سخن امام تعيين شده از اهل بيت گرفته شده است.

قطب الدين راوندى مى‏نويسد:

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سرزمين فدك را به مبلغ بيست وچهار هزار دينار اجاره داد. در برخى از احاديث هفتاد هزار دينار نيز نقل شده است واين اختلاف به حسب تفاوت در آمد سالانه آن بوده است.

هنگامى كه معاويه به خلافت رسيد فدك را ميان سه نفر تقسيم كرد:يك سوم آن را به مروان بن حكم ويك سوم ديگر را به عمرو بن عثمان وثلث آخر را به فرزند خود يزيد داد. وچون مروان به خلافت رسيد همه سهام را جزو تيول خود قرار داد. (10)

از اين نحوه تقسيم استفاده مى‏شود كه فدك سرزمين قابل ملاحظه اى بوده است كه معاويه آن را ميان سه نفر، كه هريك نماينده فاميل بزرگى بود، تقسيم كرد.

هنگامى كه حضرت فاطمه - عليها السلام - با ابوبكر در باره‏فدك سخن گفت وگواهان خود را براى اثبات مدعاى خود نزد او برد، وى در پاسخ دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت:فدك ملك شخصى پيامبر نبوده، بلكه از اموال مسلمانان بود كه از در آمد آن سپاهى را مجهز مى‏كرد وبراى نبرد با دشمنان مى‏فرستاد ودر راه خدا نيز انفاق مى‏كرد. (11)

اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با در آمد فدك سپاه بسيج مى‏كرد يا آن را ميان بنى هاشم وبينوايان تقسيم مى‏نمود حاكى است كه اين بخش از خيبر در آمد سرشارى داشته كه براى بسيج‏سپاه كافى بوده است.

هنگامى كه عمر تصميم گرفت‏شبه جزيره را از يهوديان پاك سازد به آنان اخطار كرد كه سرزمينهاى خود را به دولت اسلامى واگذار كنند وبهاى آن را بگيرند وفدك را تخليه كنند.

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از روز نخست‏با يهوديان ساكن فدك قرار گذاشته بود كه نيمى از آن را در اختيار داشته باشند ونيم ديگر را به رسول خدا واگذار كنند.ازاين جهت، خليفه ابن تيهان وفروة وحباب وزيد بن ثابت را به فدك اعزام كرد تا بهاى مقدار غصب شده آن را پس از قيمت گذارى به ساكنان يهودى آنجا بپردازد. آنان سهم يهوديانرا به پنجاه هزار درهم تقويم كردند وعمر اين مبلغ را از مالى كه از عراق به دست آمده بود پرداخت. (12)

انگيزه‏هاى تصرف فدك

هوادارى گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خلافت وجانشينى ابوبكر نخستين پل پيروزى او بود ودر نتيجه خزرجيان كه نيرومندترين تيره‏انصار بودند، با مخالفت تيره ديگر آنان از صحنه مبارزه بيرون رفتند وبنى هاشم، كه در راس آنان حضرت على -عليه السلام قرار داشت، بنابه عللى كه در گذشته ذكر شد، پس از روشن كردن اذهان عمومى، از قيام مسلحانه ودسته بندى در برابر حزب حاكم خوددارى كردند.

ولى اين پيروزى نسبى در مدينه براى خلافت كافى نبود وبه حمايت مكه نيز نياز داشت. ولى بنى اميه، كه در راس آنها ابوسفيان قرار داشت، جمعيت نيرومندى بودند كه خلافت‏خليفه را به رسميت نشناخته، انتظار مى‏كشيدند كه از نظر ابوسفيان وتاييد وتصويب وى آگاه شوند. لذا هنگامى كه خبر رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مكه رسيد فرماندار مكه، كه جوان بيست وچند ساله اى به نام عتاب بن اسيد بن العاص بود، مردم را از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه ساخت ولى از خلافت وجانشينى او چيزى به مردم نگفت در صورتى كه هردو حادثه مقارن هم رخ داده، طبعا با هم گزارش شده بود وبسيار بعيد است كه خبر يكى از اين دو رويداد به مكه برسد ولى از رويداد ديگر هيچ خبرى منتشر نشود.

سكوت مرموز فرماندار اموى مكه علتى جز اين نداشت كه مى‏خواست از نظر رئيس فاميل خود، ابوسفيان، آگاه شود وسپس مطابق نظر او رفتار كند.

با توجه به اين حقايق، خليفه به خوبى دريافت كه ادامه فرمانروايى وى بر مردم، در برابرگروههاى مخالف، نياز به جلب نظرات وعقايد مخالفان دارد وتا آرا وافكار وبالاتر از آن قلوب ودلهاى آنان را از طرق مختلف متوجه خود نسازد ادامه زمامدارى بسيار مشكل خواهد بود.

يكى از افراد مؤثرى كه بايد نظر او جلب مى‏شد رئيس فاميل اميه، ابوسفيان بود.زيرا وى از جمله مخالفان حكومت ابوبكر بود كه وقتى كه شنيد وى زمام امور را به دست گرفته است‏به عنوان اعتراض گفت:«ما را با ابو فضيل چكار؟» وهم او بود كه، پس از ورود به مدينه، به خانه حضرت على -عليه السلام وعباس رفت وهر دو را براى قيام مسلحانه دعوت كرد وگفت:من مدينه را با سواره وپياده پر مى‏كنم; برخيزيد وزمام امور را به دست گيريد!

ابوبكر براى اسكات وخريدن عقيده وى اموالى را كه ابوسفيان همراه آورده بود به خود او بخشيد ودينارى از آن برنداشت.حتى به اين نيز اكتفا نكرد وفرزند وى يزيد(برادر معاويه) را براى حكومت‏شام انتخاب كرد.وقتى به ابوسفيان خبر رسيدكه فرزندش به حكومت رسيده است فورا گفت:ابوبكر صله رحم كرده است! (13) حال آنكه ابوسفيان، قبلا به هيچ نوع پيوندى ميان خود وابوبكر قائل نبود.

تعداد افرادى كه مى‏بايست همچون ابوسفيان عقايد آنان خريده شود بيش از آن است كه در اين صفحات بيان شود;چه همه مى‏دانيم كه بيعت‏با ابوبكر در سقيفه بنى ساعده بدون حضور گروه مهاجر صورت گرفت.از مهاجران تنها سه تن، يعنى خليفه ودو نفر از همفكران وى - عمر وابوعبيده، حضور داشتند.به طور مسلم اين نحوه بيعت گرفتن وقرار دادن مهاجران در برابر كار انجام شده، خشم گروهى را بر مى‏انگيخت.از اين جهت، لازم بود كه خليفه رنجش آنان را برطرف سازد وبه وضع ايشان رسيدگى كند. به علاوه، مى‏بايست گروه انصار، به ويژه خزرجيان كه از روز نخست‏با او بيعت نكردند وبا دلى لبريز از خشم سقيفه را ترك گفتند، مورد مهر ومحبت‏خليفه قرار مى‏گرفتند.

خليفه نه تنها براى خريد عقايد مردان اقدام نمود، بلكه اموالى را نيز ميان زنان انصار تقسيم كرد. وقتى زيد بن ثابت‏سهم يكى از زنان بنى عدى را به در خانه او آورد، آن زن محترم پرسيد كه: اين چيست؟زيد گفت:سهمى است كه خليفه ميان زنان و از جمله تو تقسيم كرده است. زن با ذكاوت خاصى دريافت كه اين پول يك رشوه دينى!بيش نيست، لذا به او گفت: براى خريد دينم رشوه مى‏دهيد؟ سوگند به خدا، چيزى از او نمى‏پذيرم.وآن را رد كرد. (14)

كمبود بودجه حكومت

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در دوران بيمارى خود هرچه در اختيار داشت همه را تقسيم كرد وبيت المال تهى بود.نمايندگان پيامبر پس از درگذشت آن حضرت با اموال مختصرى وارد مدينه مى‏شدند، يا آنها را به وسيله افراد امينى گسيل مى‏داشتند.ولى اين در آمدهاى مختصر براى حكومتى كه مى‏خواست ريخت وپاش كند وعقايد مخالفان را بخرد قطعاكافى نبود.

از طرف ديگر، قبايل اطراف پرچم مخالفت‏برافراشته، از دادن زكات به ماموران خليفه خوددارى مى‏كردند وازاين ناحيه نيز ضربت‏شكننده اى بر اقتصاد حاكميت وارد مى‏آمد.

ازاين جهت،رئيس حزب حاكم چاره اى جز اين نداشت كه براى ترميم بودجه حكومت دست‏به اين طرف وآن طرف دراز كرده، اموالى را مصادره كند. در اين ميان چيزى بهتر از فدك نبود كه با نقل حديثى از پيامبر، كه تنها خود خليفه راوى آن بود (15) ، از دست‏حضرت فاطمه - عليها السلام -خارج شد ودر آمد سرشار آن براى محكم ساختن پايه‏هاى حكومت مورد استفاده قرار گرفت.

عمر، به گونه اى به اين حقيقت اعتراف كرده، به ابوبكر چنين گفت:فردا به در آمد فدك نياز شديدى پيدا خواهى كرد، زيرا اگر مشركان عرب بر ضد مسلمانان قيام كنند، از كجا هزينه جنگى آنها را تامين خواهى كرد. (16)

گفتار وكردار خليفه وهمفكران او نيز بر اين مطلب گواهى مى‏دهد. چنانكه وقتى حضرت فاطمه - عليها السلام - فدك رااز او مطالبه كرد در پاسخ گفت:پيامبر هزينه زندگى شما را از آن تامين مى‏كرد وباقيمانده در آمد آن را ميان مسلمانان قسمت مى‏نمود.در اين صورت تو با در آمد آن چه كار خواهى كرد؟

دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:من نيز از روش او پيروى مى‏كنم وباقيمانده آن را در ميان مسلمانان تقسيم خواهم كرد.

با اينكه حضرت فاطمه - عليها السلام -راه را بر خليفه بست، وى گفت:من نيز همان كار را انجام مى‏دهم كه پدرت انجام مى‏داد! (17)

اگر هدف خليفه از تصرف فدك، تنها اجراى يك حكم الهى بود وآن اينكه در آمد فدك، پس از كسر هزينه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، در راه مسلمانان مصرف شود، چه فرق مى‏كرد كه اين كار را او انجام دهد يا دخت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وشوهر گرامى او كه به نص قرآن از گناه ونافرمانى مصون وپيراسته‏اند.

اصرار خليفه بر اينكه در آمد فدك در اختيار او باشد گواه است كه او چشم به اين در آمد دوخته بود تا از آن براى تحكيم حكومت‏خود استفاده كند.

عامل ديگر تصرف فدك

عامل ديگر تصرف فدك، چنانكه پيشتر نيز ذكر شد، ترس از قدرت اقتصادى اميرمؤمنان على -عليه السلام بود. امام -عليه السلام همه شرايط رهبرى را دارا بود، زيرا علم وتقوا وسوابق درخشان وقرابت‏با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وتوصيه‏هاى آن حضرت در حق او قابل انكار نبود وهرگاه فردى با اين شرايط وزمينه‏ها قدرت مالى نيز داشته باشد وبخواهد با دستگاه متزلزل خلافت رقابت كند، اين دستگاه با خطر بزرگى روبرو خواهد بود. در اين صورت، اگر سلب امكانات وشرايط ديگر حضرت على -عليه السلام امكان پذير نيست ونمى‏توان با زمينه‏هاى مساعدى كه در وجود اوست مبارزه كرد، ولى مى‏توان حضرت على -عليه السلام را از قدرت اقتصادى سلب كرد. از اين رو، براى تضعيف خاندان وموقعيت‏حضرت على -عليه السلام، فدك را از دست مالك واقعى آن خارج ساختند وخاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را محتاج دستگاه خود قرار دادند.

اين حقيقت از گفتگوى عمر با خليفه به روشنى استفاده مى‏شود.وى به ابوبكر گفت:

مردم بندگان دنيا هستند وجز آن هدفى ندارند.تو خمس وغنايم را از على بگير وفدك را از دست او بيرون آور، كه وقتى مردم دست او را خالى ديدند او را رها كرده به تو متمايل مى‏شوند. (18)

گواه ديگر بر اين مطلب اين است كه دستگاه خلافت نه تنها خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از فدك محروم كرد، بلكه آنان را از يك پنجم غنايم جنگى نيز، كه به تصريح قرآن متعلق به خويشاوندان پيامبر است (19) ، محروم ساخت وپس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دينارى از اين طريق به آنها پرداخت نشد.

تاريخنويسان غالبا تصور مى‏كنند كه اختلاف حضرت فاطمه - عليها السلام - با خليفه وقت تنها بر سر فدك بود، در صورتى كه او با خليفه بر سر سه موضوع اختلاف داشت:

1- فدك كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به وى بخشيده بود.

2- ميراثى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى او باقى مانده بود.

3- سهم ذى القرى كه به تصريح قرآن يكى از مصارف خمس غنايم است.

عمر مى‏گويد: وقتى فاطمه - عليها السلام - فدك وسهم ذى القربى را از خليفه خواست، خليفه ابا كرد وآنها را نداد.

انس بن مالك مى‏گويد:

فاطمه - عليها السلام - نزد خليفه آمد وآيه خمس را كه در آن سهمى براى خويشاوندان پيامبر مقرر شده قرائت كرد.خليفه گفت:قرآنى كه تو مى‏خوانى من نيز مى‏خوانم.من هرگز سهم ذى القربى را نمى‏توانم به شما بدهم، بلكه حاضرم هزينه زندگى شما را از آن تامين كنم وباقى را در مصالح مسلمانان مصرف كنم.

فاطمه گفت:حكم خدا اين نيست.وقتى آيه خمس نازل شد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:بر خاندان محمد بشارت باد كه خداوند (از فضل وكرم خود) آنان را بى نياز ساخت.

خليفه گفت:به عمر وابوعبيده مراجعه مى‏كنم، اگر با نظر تو موافقت كردند حاضرم همه سهميه ذى القربى را به تو بپردازم!

وقتى از آن دو سؤال شد آنان نيز نظر خليفه را تاييد كردند. فاطمه از اين وضع سخت تعجب كرد ودريافت كه آنان با هم تبانى كرده‏اند. (20)

كار خليفه جز اجتهاد در برابر نص نبود. قرآن كريم با صراحت كامل مى‏گويد كه يك سهم از خمس غنايم مربوط به ذى القربى است، ولى او به بهانه اينكه از پيامبر در اين زمينه چيزى نشنيده است‏به تفسير آيه پرداخته وگفت: بايد به آل محمد به اندازه هزينه زندگى پرداخت وباقيمانده را در راه مصالح اسلام صرف كرد.

اين تلاشها جز براى اين نبود كه دست امام -عليه السلام را از مال دنيا تهى كنند واو را محتاج خويش سازند، تا نتواند انديشه قيام بر ضد حكومت راعملى كند.

از نظر فقه شيعى، به گواهى رواياتى كه از جانشينان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم به دست ما رسيده است، سهم ذى القربى ملك شخصى خويشاوندان پيامبر نيست.زيرا اگر قرآن براى ذى القربى چنين سهمى قائل شده است‏به جهت اين است كه دارنده‏اين عنوان، پس ازپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، حائز مقام زعامت وامامت است. از اين رو، بايد سهم خداوپيامبر وذى القربى، كه نيمى از خمس غنايم را تشكيل مى‏دهند، به خويشاوند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه ولى وزعيم مسلمانان نيز هست‏برسد وزير نظر او مصرف شود.

خليفه به خوبى مى‏دانست كه اگر حضرت فاطمه - عليها السلام - سهم ذى القربى را مى‏طلبد مال شخصى خود رانمى خواهد، بلكه سهمى را مى‏خواهد كه بايد شخصى كه داراى عنوان ذى القربى است آن را دريافت كرده، به عنوان زعيم مسلمانان در مصالح آنها صرف كندوچنين شخصى، پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم جز حضرت على -عليه السلام كسى نيست ودادن چنين سهمى به حضرت على -عليه السلام يك نوع عقب نشينى از خلافت واعتراف به زعامت اميرمؤمنان است. از اين رو، خطاب به حضرت فاطمه - عليها السلام - گفت:

هرگاه سهم ذى القربى را در اختيار شما نمى‏گذارم وپس از تامين هزينه زندگى شما باقيمانده را در راه اسلام صرف مى‏كنم!

فدك در كشاكش گرايشها وسياستهاى متضاد

در نخستين روزهاى خلافت هدف از تصرف فدك ومصادره اموال دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تقويت‏بنيه مالى حزب حاكم وتهى ساختن دست‏خليفه راستين از مال دنيا بود.ولى پس از گسترش حكومت اسلامى، فتوحات بزرگ مسلمين سيل ثروت را به مركز خلافت روانه ساخت ودستگاه خلافت‏خود را از در آمد فدك بى نياز ديد. از طرف ديگر، مرور زمان پايه‏هاى خلافت‏خلفا را در جامعه اسلامى تحكيم كرد وديگر كسى گمان نمى‏برد كه خليفه راستين امير مؤمنان على -عليه السلام با درآمد فدك به فكر مخالفت‏بيفتد ودر مقابل آنان صف آرايى كند.

با اينكه در دوران خلفاى ديگر علل اوليه تصرف فدك، يعنى تقويت‏بنيه مالى دستگاه خلافت، از ميان رفته وبه كلى منتفى شده بود، اما سرزمين فدك ودر آمد آن همچنان در قلمرو سياست واموال هر خليفه اى بود كه روى كار مى‏آمد ودر باره آن، به گونه اى كه با نحوه نظر وگرايش او به خاندان پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم بستگى داشت، تصميم مى‏گرفت.آنان كه پيوند معنوى خود را با خاندان رسالت كاملا بريده بودند از بازگردانيدن فدك به مالكان واقعى آن به شدت خوددارى مى‏كردند وآن را جزو اموال عمومى وخالصه حكومت قرار مى‏دادند واحيانا به تيول خود يا يكى از اطرافيان خويش در مى‏آوردند، ولى كسانى كه نسبت‏به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كم وبيش مهر مى‏ورزيدند يا مقتضيات زمان وسياست وقت ايجاب مى‏كرد از فرزندان حضرت فاطمه - عليها السلام - دلجويى كنند آن را به فرزندان زهرا - عليها السلام - مى‏سپردند تا روزى كه خليفه ديگر وسياست ديگرى جانشين خليفه وسياست قبلى گردد.

از اين جهت،فدك هيچ گاه وضع ثابت واستوارى نداشت، بلكه پيوسته در گرو كشاكش گرايشهاى مختلف وسياستهاى متضاد بود.گاهى به مالكان واقعى خود بازمى گشت واغلب مصادره مى‏شد ودر هر حال، همواره يكى از مسائل حساس وبغرنج اسلامى بود.

در دوران خلفا تا زمان حضرت على -عليه السلام فدك وضع ثابتى داشت.از درآمد آن مبلغى مختصر به عنوان هزينه زندگى به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرداخت مى‏شد وباقيمانده آن، مانند ديگر اموال عمومى، زير نظر خلفا به صرف مى‏رسيد.

هنگامى كه معاويه زمام امور را به دست گرفت آن را ميان سه نفر تقسيم كرد:سهمى به مروان وسهمى به عمرو بن عثمان بن عفان وسهمى هم به فرزند خود يزيد اختصاص داد.

فدك همچنان دست‏به دست مى‏گشت تا كه مروان بن حكم، در دوران خلافت‏خود، همه سهام را از آن دو نفر ديگر خريد واز آن خود قرار داد وسرانجام آن را به فرزند خود عبد العزيز بخشيد واو نيز آن را به فرزند خود عمر بن عبد العزيز هديه كرد يا براى او به ارث گذاشت.

هنگامى كه عمربن عبد العزيز به خلافت رسيد تصميم گرفت كه بسيارى از لكه‏هاى ننگين بنى اميه را از دامن جامعه اسلامى پاك سازد.از اين رو، به جهت گرايشى كه به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داشت، نخستين مظلمه اى را كه به صاحبان اصلى آن باز گردانيد فدك بود. وى آن را در اختيار حسن بن حسن بن على وبه روايتى در اختيار حضرت سجاد قرار داد. (21) او نامه اى به فرماندار مدينه ابوبكر بن عمرو نوشت ودستور داد كه فدك را به فرزندان حضرت فاطمه - عليها السلام - پس دهد.

فرماندار بهانه گير مدينه در پاسخ نامه خليفه نوشت:

فاطمه در مدينه فرزندان بسيارى دارد وهر كدام در خانواده اى زندگى مى‏كنند. من فدك را به كدام يك بازگردانم؟

فرزند عبد العزيز وقتى پاسخ نامه فرماندار را خواند سخت ناراحت‏شد وگفت:

من اگر تو را به كشتن گاوى فرمان دهم مانند بنى اسرائيل خواهى گفت كه رنگ آن گاو چگونه است. هنگامى كه نامه من به دست تو رسيد فدك را ميان فرزندان فاطمه كه از على هستند تقسيم كن.

حاشيه نشينان خلافت كه همه از شاخه‏هاى بنى اميه بودند از دادگرى خليفه سخت ناراحت‏شدند وگفتند:تو با عمل خود شيخين را تخطئه كردى. چيزى نگذشت كه عمر بن قيس با گروهى از كوفه وارد شام شد واز كار خليفه انتقاد كرد.خليفه در پاسخ آنان گفت:

شما جاهل ونادانيد.آنچه را كه من به خاطر دارم شما هم شنيده‏ايد ولى فراموش كرده‏ايد. زيرا استاد من ابوبكر بن محمد عمرو بن حزم از پدرش واو از جدش نقل كرد كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:«فاطمه پاره تن من است; خشم او مايه خشم من وخشنودى او سبب خشنودى من است‏». فدك در زمان خلفا جزو اموال عمومى وخالصه حكومت‏بود وسپس به مروان واگذار شد واو نيز آن را به پدرم عبد العزيز بخشيد. پس از درگذشت پدرم، من وبرادرانم آن را به ارث برديم وبرادرانم سهم خود را به من فروخته يا بخشيدند ومن نيز آن را به حكم حديث رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به فرزندان زهرا باز گرداندم.

پس از درگذشت عمر بن عبد العزيز، آل مروان، يكى پس از ديگرى، زمام امور را به دست گرفتند وهمگى در مسيرى بر خلاف مسير فرزند عبد العزيز گام برداشتند وفدك در مدت خلافت فرزندان مروان در تصرف آنها بود وخاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از درآمد آن كاملا محروم بودند.

پس از انقراض حكومت امويان وتاسيس دولت عباسى فدك نوسان خاصى داشت:

نخستين خليفه عباسى، سفاح، فدك را به عبد الله بن الحسن بازگرداند.پس از وى منصور آن را باز ستاند.مهدى فرزند منصور از روش او پيروى نكرد وفدك را به فرزندان حضرت فاطمه - عليها السلام - باز گرداند.پس از درگذشت مهدى فرزندان وى موسى وهارون، كه يكى پس از ديگرى زمام خلافت را به دست گرفتند، فدك را از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سلب كردند ودر تصرف خود در آوردند. تا اينكه مامون فرزند هارون زمام خلافت را به دست گرفت.

روزى مامون براى رد مظالم ورسيدگى به شكايات رسما جلوس كرده، نامه هايى را كه ستمديدگان نوشته بودند بررسى مى‏كرد.

نخستين نامه اى كه همان روز در دست او قرار گرفت نامه اى بود كه نويسنده آن خود را وكيل ونماينده حضرت فاطمه - عليها السلام - معرفى كرده،خواستار بازگرداندن فدك به دودمان نبوت شده بود.خليفه به آن نامه نگريست واشك در ديدگان او حلقه زد.دستور داد كه نويسنده نامه را احضار كنند.

پس از چندى، پيرمردى وارد مجلس خليفه شد وبا مامون در باره‏فدك به بحث نشست.پس از يك رشته مناظرات مامون قانع شد ودستور داد كه نامه رسمى به فرماندار مدينه بنويسند كه فدك را به فرزندان زهرا - عليها السلام - باز گرداند.نامه نوشته شد وبه امضاى خليفه رسيد وبراى اجرا به مدينه ارسال شد.

بازگرداندن فدك به خاندان نبوت مايه شادى شيعيان شد ودعبل خزاعى قصيده اى در اين زمينه سرود كه نخستين بيت آن اين است:

اصبح وجه الزمان قد ضحكا برد مامون هاشم فدكا (22)

چهره زمانه خندان گشت،زيرا مامون فدك را به فرزندان هاشم(كه مالكان واقعى آن بودند) باز گرداند.

شگفت آور نامه اى است كه مامون در سال 210 در اين زمينه به فرماندار مدينه قيم بن جعفر نوشت كه خلاصه آن اين است:

امير مؤمنان، با موقعيتى كه در دين خدا ودر خلافت اسلامى دارد وبه سبب خويشاوندى با خاندان نبوت، شايسته ترين فردى است كه بايد سنتهاى پيامبر را رعايت كند وآنچه را كه وى به ديگران بخشيده است‏به مورد اجرا بگذارد.پيامبر گرامى فدك را به دختر خود فاطمه بخشيده است واين مطلب چنان روشن است كه هرگز كسى از فرزندان پيامبر در آن اختلاف ندارد وكسى بالاتر از آنان خلاف آن را ادعا نكرده است كه شايسته تصديق باشد.

بر اين اساس،امير مؤمنان مامون مصلحت ديد كه براى كسب رضاى خدا واقامه عدل واحقاق حق، آن را به وارثان پيامبر خدا باز گرداند ودستور او را تنفيذ كند. از اين جهت، به كارمندان ونويسندگان خود دستور داد كه اين مطلب را در دفاتر دولتى ثبت كنند.هرگاه پس از درگذشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مراسم حج ندا مى‏كردند كه هركس از پيامبر چيزى را، به عنوان صدقه يا بخشش يا وعده اى، ادعا كند ما را مطلع سازد مسلمانان گفتار او را مى‏پذيرفتند; تا چه رسد به دختر پيامبر گرامى كه حتما بايد قول او تصديق وتاييد شود.

امير مؤمنان به مبارك طبرى دستور داد كه فدك را، با تمام حدود وحقوق، به وارثان فاطمه باز گرداند وآنچه در دهكده فدك از غلامان وغلات وچيزهاى ديگر هست‏به محمد بن يحيى بن حسن بن زيد بن على بن الحسين ومحمد بن عبد الله بن حسن بن على بن الحسين باز گرداند.

بدان كه اين نظرى است كه امير مؤمنان از خدا الهام گرفته وخدا او را موفق ساخته است كه به سوى خدا وپيامبر تقرب جويد.

اين مطلب را به كسانى كه از جانب تو انجام وظيفه مى‏كنند برسان ودر عمران وآبادى فدك وفزونى در آمد آن بكوش. (23)

فدك همچنان در دست فرزندان زهرا - عليها السلام - بود تا اينكه متوكل براى خلافت انتخاب شد. وى از دشمنان سرسخت‏خاندان رسالت‏بود.لذا فدك را از فرزندان حضرت زهرا - عليها السلام - باز گرفت وتيول عبد الله بن عمر بازيار قرار داد.

در سرزمين فدك يازده نخل وجود داشت كه آنها را پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به دست مبارك خود غرس كرده بود ومردم در ايام حج‏خرماهاى آن نخلها را به عنوان تبرك وبه قيمت گران مى‏خريدند واين خود كمك شايانى به خاندان نبوت بود.

عبد الله ازاين مسئله بسيار ناراحت‏بود. لذا مردى را به نام بشيران رهسپار مدينه ساخت تا آن نخلها را قطع كند.وى نيز با شقاوت بسيار ماموريت‏خود را انجام داد، ولى وقتى به بصره بازگشت فلج‏شد.

از آن دوره به بعد، فدك از خاندان نبوت سلب شد وحكومتهاى جائر از اعاده آن به وارثان حضرت زهرا - عليها السلام - خوددارى كردند.

پى‏نوشتها:

1- مشروح اين بحث را در بخش «انگيزه‏هاى غصب فدك‏» مى‏خوانيد.

2- به كتاب معجم البلدان ومراصد الاطلاع، ماده‏«فدك‏» مراجعه شود.

3- سوره حشر، آيه‏هاى‏6و7. در كتابهاى فقهى اين مطلب در كتاب جهاد تحت عنوان «في‏ء» بحث‏شده است.

4- سوره اسراء، آيه‏26. يعنى حق خويشاوندان ومساكين ودر راه ماندگان را بپرداز.

5- مجمع البيان، ج‏3، ص 411; شرح ابن ابى الحديد، ج‏16، ص 268; الدر المنثور، ج‏4، ص‏177.

6- الدر المنثور، ج‏4، ص‏176.

7- سيره حلبى، ج‏3، ص 400.

8- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏16،236.

9- بحار الانوار، ج‏48، ص 144.

10- همان، ج‏16، ص‏216.

11- همان، ص 214.

12- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏16، ص 211.

13- تاريخ طبرى، ج‏3، ص 202.

4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏1، ص‏133.

15- آن حديث مجعول چنين است:«نحن معاشر الانبياء لا نورث‏». يعنى ما گروه پيامبران ارثيه باقى نمى‏گذاريم.

16- سيره‏حلبى، ج‏3، ص 400.

17- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏16، ص‏316.

18- ناسخ التواريخ، ج زهرا،ص 122.

19- سوره انفال، آيه 41: واعلموا انما غنمتم من شي‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذي القربى .

20- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏16، صص‏231- 230.

21- اين احتمال دوم را هرچند ابن الحديد نقل كرده است پايه استوارى ندارد. زيرا عمر بن عبد العزيز در سال‏99 هجرى به مقام خلافت رسيد، در حالى كه امام سجاد -عليه السلام در سال 94 درگذشته است. ممكن است مقصود محمد بن على بن الحسين باشد كه لفظ محمد از نسخه‏ها افتاده است.

22- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏16، صص 218-216.

23- فتوح البلدان، صص 41-39; تاريخ يعقوبى، ج‏3، ص 48.

فروغ ولايت ص‏195

آية الله شيخ جعفر سبحانى