صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>دوران سكوت>خلافت ابوبكر> هجوم به خانه وحى
هجوم به خانه وحى براى گرفتن بيعت
لینک های مرتبط داخلی
 
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
  اوصاف بدنى على (ع)
 القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
از ولادت تا هجرت
از هجرت تا وفات پيامبر(ص)
دوران سكوت
از خلافت تا شهادت
همسران و فرزندان
ياران على (ع)
داستانهايى از زندگى على(ع)
ويژه نامه ها
كتابخانه امام علی
فضائل امام على
امام على‏ از منظر ديگران
امام علي درقرآن و سنت
نهج البلاغه
شيعه امام على(عليه السلام)
سيره امام على عليه السلام
انديشه امام على
صفحه اصلى

هجوم به خانه وحى براى گرفتن بيعت

آنچه مسلم است اينكه تيره‏اى يا تيره‏هايى از قريش نمى‏خواستند چراغى كه در خاندان هاشم روشن شده همچنان افروخته بماند.كردند آنچه كردند و در اينجا به تكرار آن داستان غم‏انگيز نمى‏پردازم.كار تعيين خليفه پايان يافت و بايد خاطرها از جانب على و خاندان پيغمبر آسوده شود. در آن روز بر على چه گذشت؟...حقيقت را خدا مى‏داندو اندكى از بسيار آن را در كتاب‏هاى تاريخ، سيره و كلام مى‏توان ديد.نيز فصلى در اين باره در كتاب زندگانى فاطمه زهرا(س)نوشته‏ام.چون در اين نوشته كوشش من اين است كه تا بتوانم از زبان على(ع)بنويسم،سطرى چند از نامه‏اى را كه پاسخ او به نامه معاويه است مى‏آورم.از نامه معاويه و از پاسخى كه على(ع)بدو داده است مى‏توان دانست چگونه از او بيعت گرفته‏اند.

«گفتى مرا چون شترى بينى مهار كرده مى‏راندند تا بيعت كنم،به خدا كه خواستى نكوهش كنى ستودى،و رسوا سازى و خود را رسوا نمودى.مسلمان را چه نقصان كه مظلوم باشد،و در دين خود بى‏گمان يقينش استوار و از دودلى به كنار.اين حجت كه آوردم براى جز تو خواندم.ليكن از آن آنچه به خاطر رسيد بر زبان راندم.» (1)

آيا در آن روز دنياجويان با على رفتارى گستاخانه كرده‏اند؟اگر نكرده بودند معاويه در نامه خود نمى‏نوشت و على(ع)پاسخ او را نمى‏داد.آرى‏«آن روز كه آزمايش به ميان آيد دين‏داران اندك خواهند بود.» (2)

گردآمدگان در سقيفه كار خود را پايان دادند.روايات تا حدى ناهماهنگ است.در نامه معاويه آمده كه تو را كشان كشان براى بيعت‏بردند.از سوى ديگر در اسناد ديديم على(ع)شستن پيغمبر را بعهده داشت.آيا جنازه پيغمبر همچنان در خانه مانده و على را به زور به مسجد بردند و از او بيعت گرفتند؟اين شتاب ديگر چرا؟على و بنى هاشم آمادگى رزمى نداشتند تا بخواهند با خليفه تازه درافتند.چرا به آنان فرصت ندادند تا از كار به خاك سپردن پيغمبر فارغ شوند؟و از آن شگفت‏تر،مسلمانان چرا خاموش ايستادند تا على را با چنان حالت‏به مسجد ببرند؟چرا گرد او را نگرفتند؟آيا زر و زورى در ميان بود؟آرى و اگر زر اندك بود زور نيروى فراوانى داشت،نه زور يك دو تن.چنانكه نوشتم جز خاندان هاشم و تنى چند،كسى با على روى موافق نشان نمى‏داد واگر به زبان موافق بود به رفتار خلاف آن مى‏نمود.على(ع)در اين باره چنين مى‏گويد:

«نگريستم و ديدم مرا يارى نيست و جز كسانم مددكارى نيست.دريغ آمدم آنان دست‏به ياريم گشايند،مبادا به كام مرگ درآيند.ناچار خار غم در ديده شكسته،نفس در سينه و گلو بسته از حق خود چشم پوشيدم و شربت تلخ شكيبايى نوشيدم.» (3)

پى‏نوشتها

1.نهج البلاغه،نامه 28.

2.حسين بن على(ع).

3.نهج البلاغه،خطبه 26.

على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) صفحه 34

دكتر سيد جعفر شهيدى