| صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>دوران سكوت> ماجراى سقيفه |
| ماجراى سقيفه و 25 سال سكوت |
ماجراى سقيفه و 25 سال سكوتدر حالى كه على و بنىهاشم در خانه پيغمبر گرد آمده بودند و از فراق او اشك مىريختند،مردمى از مهاجر و انصار از گوشه و كنار به راه افتادند و در جايى كه به سقيفه بنى ساعده معروف بود فراهم آمدند تا تكليف حكومت را روشن كنند.چنانكه در تاريخ تحليلى نوشتهام و چنانكه هر مسلمان مىداند،سنت اسلامى است كه در شستن،نماز خواندن،و به خاك سپردن مرده شتاب كنند.اين سنت درباره عموم مسلمانان است و انجام چنين مراسم درباره رسول خدا(ص)فضيلتى ديگر دارد.بايد پرسيد چرا آنان نخست براى درك اين فضيلت گرد نيامدند؟چرا به خانه پيغمبر نرفتند و بازماندگان او را تسليت نگفتند؟خطرى پيش آمده بود؟آرى!همان خطر كه قرآن مسلمانان را از آنبر حذر داشت. «اگر محمد بميرد يا كشته شود شما به گذشته خود باز مىگرديد؟» (1) آنروز كه رسول اين آيه را بر آنان خواند،شايد گفته باشند نه.اما هنوز بدن او را بخاك نسپرده بودند كه همچشمى جنوبى و شمالى آغاز شد. ـجنوبىها گفتند:«ما پيغمبر را خوانديم.او را پناه داديم و ميان ما زندگى كرد و درگذشت،پس حكومت حق ماست.» ـشماليان گفتند:«ما خويشان پيغمبريم او از قريش است و ما از قريش پس حق او به ما مىرسد .» ـهمه در فكر خود بودند و هيچكس بدين نينديشيد كه رسول خدا خود در اين باره چه گفت.آنچه در آن مجلس گفته شد و بر سر آن جدال كردند حكومت بود نه اجراى سنت.و پس از گذشت چهارده قرن هنوز هم اين پرسش در ميان است.بهر حال جدال بالا گرفت،ابوبكر با خواندن روايتى كه«امامت خاص قريش است.»،انصار را از ميدان به در كرد.انصار هم يكدل و يك سخن نبودند.أوس كه با خزرج رقابت ديرينه داشت و نمىتوانست پيروزى قبيله رقيب را ببيند،با قريش هم آواز شد .بعضى مهاجران حاضر هر يك به ديگر تعارف كرد و سرانجام ابوبكر را پيش افكندند.نتيجه آنكه در آن مجلس على را كه دو ماه پيش پيغمبر به جانشينى گمارده بود محروم ساختند. تيره تيم از ميان ديگر تيرهها امتيازى يافت و مىتوان گفت نخست سنگ برترى قبيلهاى پس از اسلام در آن مجلس نهاده شد.تيرههاى ديگر هم خاموشى را دور از گزند ديدند.فرزندان اميه به همين خرسند شدند كه عمو زادههاى آنان از صحنه بيرون شدند.بايد به انتظار آينده بنشينند. كمتر كسى است كه تاريخ صدر اسلام را خوانده باشد و آنچه را در سقيفه گذشت نداند.سران گروه بىآنكه توجه كنند دو ماه پيش رسول خدا به آنان چه گفت،هر يك قوم خود را براى رهبرى مسلمانان شايستهتر از ديگرى مىدانست.اينان چه مىخواستند؟غم مسلمانى داشتند،يا رتبت و جاه را آرزو مىكردند؟در پى اجراى سنت بودند يا تأسيس بدعت؟آنان همگان نزد پروردگار رفتهاند.بهتر است دربارهشان سخنى نگوييم و داوريشان را به خدا واگذاريم.اما چنانكه نوشتهام پس از بيست و سه سال كوشش پيغمبر و پس از دهها آيه قرآن كه مردم را به پيشه ساختن تقوى و پرهيز از بازگشت به جاهليت مىخواند،آن جمع حكومت را بيش از دين ارج نهادند .و گرنه بايد نخست به تجهيز رسول خدا بپردازند سپس بر طبق گفته او آن كس را كه شايسته است به رهبرى بگزينند.كار آن روز حاضران در سقيفه نشان داد قبيلهگرايى همچنان زنده است و اسلام روى پوش موقتى بود كه بر روى آن كشيده شد. پىنوشتها: 1.آل عمران: .144 على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) صفحه 32 دكتر سيد جعفر شهيدى |