| صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>از ولادت تا هجرت>ميلاد امام على (ع)> پدر |
| پدر |
پدرماهها و مىتوان گفت:سالهاست مىخواهم قلم بردارم و صفحههايى پيرامون زندگانى امير مؤمنان على(ع)بنگارم.هر بار كه خود را آماده مىكنم،ندايى از درونم مىشنوم:«آهسته باش !چه گستاخى!مىخواهى در اين ميدان پهناور درآيى و بضاعت اندك خود را بنمايى؟نمىدانى مهتاب به گز پيمودن است و دريا را با مشت تهى نمودن.در ميا!كه عرصه سيمرغ نه جولانگه تو است.»از خود پوزش مىخواهم و قلم را به يك سو مىنهم.ديرى نمىگذرد كه ديگر بار شوق،عنان مىگسلاند و بىخواست من مرا مىراند،كه آخر از مورچه و ران ملخ و پيشگاه سليمان يادگير .مگر نمىدانى در آستانه بزرگان از هر كس به اندازه توان او چشم مىدارند؟«خدايا!چه بايد كرد؟»سرانجام به خود گفتم درست است كه پرداختن به چنين كار در توان تو نيست،اما به خود منگر كه بضاعتت چيست،بنگر كه سخن درباره كيست.او دستگير ناتوانان است و ياور درماندگان .از لطف خدا و سخن شاه اوليا مدد خواه! شايد آن سان كه در نهج البلاغه به گفته خود عنايتش بود و در ترجمه ياريت نمود،لطف از تو دريغ ندارد و موفقت گرداند،تا هديهاى به دوستانش تقديم كنى و بكوش تا آنجا كه مىتوانى از فرمودههاى او به پارسى برگردانى و على از زبان على بشناسانى.اين بار آماده گشتم و اين صفحهها را نوشتم و كتاب را به شيفتگان على(ع)تقديم مىكنم.در خواندن آن به نارسائى نوشته من ننگرند،عظمت مقام على را در نظر آورند و به هر حال اين ضعيف را از دعاى خير فراموش نكنند. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته 1امير مؤمنان على(ع)فرزند ابو طالب و جد او عبد المطلب پسر هاشم است.نام عبد المطلب عامر بود و شيبة الحمد شهرت داشت.گويند چون زاده شد موهايى سپيد بر سر او رسته بود،پس او را شيبه لقب دادند.و چون مطلب عموى او پس از مرگ هاشم به مدينه رفت و شيبه را با خود به مكه آورد،از او پرسيدند:«اين كودك كيست؟»گفت:«بنده من است.»و گفتهاند مردم چنان پنداشتند كه مطلب در اين سفر بندهاى با خود آورده است.از اين رو عامر به عبد المطلب مشهور گرديد.عبد المطلب فرزند هاشم است و هاشم پسر عبد مناف.خاندان هاشم شاخهاى از عبد منافاند و شاخه ديگر آن بنى عبد شمس نياى امويان است.و هر دو خاندان از قريشاند .خاندان هاشم در قريش به بزرگوارى و گشادهدستى شناخته بودند،هر چند مكنتى چون خاندان عبد شمس نداشتند. على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(ع) صفحه 6 دكتر سيد جعفر شهيدى |