| صفحه اصلى> محققان و مؤسسات > محققان > علامه محمد تقى جعفرى > |
| نگارش شرح نهج البلاغه |
نگارش شرح نهج البلاغهاستاد جعفرى در امتداد مطالعات خود به اين حقيقت پىبرد كه نهج البلاغه به روابط چهارگانه انسان پرداخته است و با حالات و اشرافى كه اميرمؤمنان عليهالسلام داشته از اين مباحث سخن به ميان آورده است، او همواره اين موضوع را مد نظر داشت ولى بر اثر اشتغالات علمى، پژوهش در نهج البلاغه را به تأخير مىانداخت تا اين كه روزى يكى از دوستانش در رؤيايى صادق، علامه امينى ـ صاحب كتاب الغدير ـ را مىبيند كه آن شخصيت در جايى نشسته و از وى مىپرسد: آيا جعفرى را مىشناسى؟ او پاسخ مىدهد: آرى، مرحوم امينى مىگويد: نامهاى به شما مىدهم تا تحويلش دهيد، آن فرد از علامه امينى سؤال مىكند: آيا اجازه دارم كه پاكت را باز كنم و از محتويات نامه با خبر شوم. صاحب الغدير مىگويد: اشكالى ندارد. دوست استاد جعفرى اظهار داشته است: چون نامه را گشودم و مشغول خواندن آن شدم مشاهده كردم كه نامه خيلى ملكوتى است، الفاظ به كلماتى كه ما در مكاتبات به كار مىبريم شباهت داشت ولى فروغى خاص در آنها ديده مىشد، آن دوست علامه جعفرى مىافزايد: با خواندن نامه در عالم رؤيا منقلب شدم بعد علامه امينى مرا خطاب قرار داد و گفت: به محمد تقى جعفرى سلام برسانيد و بگوييد ما كه به عالم برزخ آمدهايم ديگر نمىتوانيم كارى بكنيم، ولى آقاى جعفرى كه در آن دنياست مىتواند شرح نهج البلاغه را شروع كند و به تأخير نيندازد . از آن زمان استاد جعفرى بطور جدى مشغول نگارش شرح مذكور گشت و انگيزه اصليش اين بود كه در هر موردى كه اميرمؤمنان عليهالسلام در مسايل مربوط به جهان بينى و انسان شناسى و امور اجتماعى وارد شده عبارات در سطح بسيار عالى است و با توجه به اين كه گوينده كلمات در نهايت اخلاص سخن گفته بايد به اين كتاب مراجعه كنيم. در حقيقت نسبت نهج البلاغه با كتابهايى كه افراد بشر درباره انسان نوشتهاند نسبت معقول به محسوس است چنانكه خود حضرت به فرمايش خاتم رسل در ميان مردم چون معقول در ميان محسوس بود. (1) در جاى ديگر مىگويد: از زحمات همه شارحين نهج البلاغه بايد قدردانى كرد، هر يك در جهتى كوشيدهاند و تمام جهات لازم و مفيد است. آنچه من دوست داشته و مايلم در اين شرح پىگيرى كنم مشروح و تطبيقى بحث كردن است، بر اين باورم كه هر جا مطلب نياز به شرح و بحث دارد به قدر امكان و توانم بحث نمايم و يك حالت تطبيقى با مسالك و معارف ديگر به ويژه نظرات غربى داشته باشم تا با روشن شدن معارف نهج البلاغه اين خام انديشى را بزدايم كه بعضى خيال مىكنند به موازات پيشرفتهاى صنعتى، غرب در معارف نيز بر ما برترى دارد. البته نمىخواهم قدر و منزلت معارف انسانى ديگران را پايين آورم. در اين مقايسه تا جايى كه روح مقدس اميرالمومنين عليهالسلام يارى دهد در حدود مقدورات مىخواهم ذخاير گرانبهاى ما در معارف و علوم انسانى نمايان شود تا فكر استفاده و چگونگى بهرهبردارى از آن برايمان مشخص گردد. (2) و چون در خصوص شرح نهج البلاغه از او مىپرسند چنين پاسخ مىدهد: در نهج البلاغه احساس مىكنم با شخصى طرف هستم كه رابطه مستقمى با خدا دارد. ـ ولى الله اعظم على ابن ابىطالب عليهالسلام ـ و اعتقاد ما مبتنى بر دلايل قانع كنندهاى است و آن اين كه على عليهالسلام با يك فرد قابل مقايسه نمىباشد، بشر عادى اشتباهاتى دارد، ملاى رومى حتى گاهى از شدت هيجان تشبيهات ركيكى آورده است كه حالت استهجان دارد و نمىبايست يك مربى اين كار را بكند. اشتباهات ديگرى هم دارد ولى در نهج البلاغه با كتابى روبرو هستيم كه فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق است، لذا كوشش و نيايش ما به خدا اين بود كه پروردگارا خطا نكنيم، اين ولى اعظم توست به ما محبت فرما كه همت پيدا كنيم و از خودمان شرمنده نشويم و بتوانيم به توضيح و تفسير جملات على عليهالسلام دست بزنيم. من خيلى كوچكترم و واقعا هيچ گونه لياقتى در خود نمىبينم كه اظهار نظر كنم در كلمات چه كسى دارم كار مىكنم. همين مقدار كه اطلاعات محدودى را براى توضيح و ذهن خوانندگان مىآورم تا بتوانند در حدودى با اين كلام آشنا شوند. واقعا مقاصد حقيقى اميرالمؤمنين عليهالسلام را خود و خدايش مىداند و حتى كلماتى كه فرمودهاند شايد درست بازگو كننده اين نباشد كه ما بين خود و پروردگارش چه مىگذشته و چه مفاهيمى را مطرح مىكرده است، كلمات هم بايد خودش تنزل بكند تا بيانگر روحيه اميرالمؤمنين عليهالسلام باشد چه رسد كه ما بياييم آن را تفسير كنيم. (3) معرفى اجمالى شرح نهج البلاغه:علامه جعفرى در مجلد اول «ترجمه و تفسير نهج البلاغه» مقدماتى در خصوص اين كتاب و شخصيتى كه آن را پديد آورده است، مطرح كرده و از جلد دوم تفسير خطبهها آغاز مىگردد و در هر جلدى چند خطبه ترجمه و شرح مىگردد، ابتدا متن خطبه را آورده، سپس آن را ترجمه نموده و سرانجام هر يك از اجزاى خطبه را شرح داده است. هر كدام شارحين نهج البلاغه روش مخصوص خود داشتهاند و بر جنبههايى از اين اثر ثمين تأكيد كردهاند، ايشان به مناسبت هر موضوع آن را مورد بررسى قرار داده و به عنوان نمونه در جايى اگر لازم بوده از اسناد و مدارك خطبه صحبت شده و در مواقعى طرح مسائل تاريخى را مورد توجه قرار داده و در مواردى هم كه خطبه مشتمل بر مباحث كلامى و فلسفى بوده به تشريح اين قبيل مفاهيم پرداخته است. اما آنچه بر اين تفسير حاكميت دارد و در واقع روح آن را نشان مىدهد اين است كه استاد جعفرى از زاويه انسان شناسى به نهج البلاغه نگريسته است، زيرا به عقيده وى موضوع انسان در اثر ياد شده خيلى اوج مىگيرد و بايد به بررسى اين موضوع پرداخت كه انسانهاى مزبور به حضرت على عليهالسلام چه داده بودند كه تا اين حد به آنها پرداخته است و از آنها چه ديده است، اين افراد به جز معدودى بقيه او را آزرده ساختهاند، اما على عليهالسلام از اوج به انسان مىنگرد، چه در قلمرو آن چنانكه هست و چه در قلمرويى كه بايد باشد و در اين دو عرصه حرف آخر را مىگويد. از نكاتى كه اين نهج البلاغه پروژه معاصر بر آن تأكيد دارد اين است كه در موارد گوناگون آيات قرآنى را مطرح مىكند و مىخواهد خاطر نشان سازد كه مبناى سخنان نخستين امام و جانشين واپسين فرستاده الهى، آيات قرآنى و كلام وحى است. به بيان ديگر بنا دارد ارتباط نهج البلاغه را با قرآن مشخص كند و در برخى موارد خواننده احساس مىكند كه بيانات حضرت على عليهالسلام تفسير آيهاى از قرآن مىباشد. همچنين در تفسير مذكور نگارنده آن به كارهاى موضوعى هم توجه داشته و مطالبى را كه با مفهومى خاص ارتباط دارد از جاهاى مختلف نهج البلاغه استخراج و جمع نموده و يكباره بررسى كرده است. براى مثال «علل سقوط تمدنها» در يكى از مجلدات به تفصيل آمده است. يا مباحث انسان شناسى ذيل برخى خطبهها تدوين شدهاند . همچنين هر جا كه استاد جعفرى ديده است موضوعى بسيار اهميت دارد و امكان دارد كسى اين مجلدات را در اختيار نداشته باشد آن را بطور جداگانه انتشار داده است. آثارى چون «رساله شناخت» كه قريب ششصد صفحه مىباشد و نيز كتاب «حيات معقول» و رساله «انسان در مسير تصعيد حيات تكاملى» (4) چنين وضعى را دارند. با اين كار استاد علاوه بر تأمين احتياج مزبور، خواسته است تا اهميت موضوعات مورد بحث نهج البلاغه را بيان كند. در واقع اين موضوعات نخست در تفسير نهج البلاغه آمدهاند و سپس به صورت مستقل چاپ شدهاند. (5) به عقيده اين متفكر والامقام نهج البلاغه اثر شخصيت بىنظيرى است كه با همه ابعاد و مشخصات انسان آشنايى داشته و از قلهاى مرتفع به اين مخلوق نگريسته است. علامه جعفرى به چهار دليل دقيقترين و كاملترين نوع انسانشناسى را منحصر به نهج البلاغه مىداند : 1ـ رابطهاى كه حضرت على عليهالسلام با خود داشته هيچ فردى جز معصومين تا كنون با خود نداشتهاند. 2ـ حوادث گوناگونى كه در طول حيات آن امام به سراغش آمده به گونهاى بود كه گويى جهان هستى و تاريخ بشرى نمونه همه حقايق و رويدادهايى را كه در نهاد و صور آن دو قلمرو بوده و خواهد بود، براى او نشان داده است. 3ـ تصفيه و تزكيه درونى على عليهالسلام سبب شد تا او به برترين راه در شناسايى انسان نايل گردد. 4ـ آن حضرت احاطهاى دقيق بر قرآن كريم يعنى مهمترين كتاب انسانشناسى داشت. (6) اواخر عمر و كار ناتمامآن انديشمند والاگهر در اواخر عمر مشغول نگارش جلد بيستو هشتم ترجمه و شرح نهج البلاغه بود و آرزويى خاص داشت كه بتواند كار اين تفسير را به پايان برساند، چنانكه در هنگام معالجه و مبارزه با بيمارى سرطان كه به سراغش آمده بود مىگفت: قرار شده پس از بازگشت به تهران، دوستان اتاقى در شميرانات كه هواى بهترى دارد اجاره كنند تا بروم و در آنجا كه هواى مناسبترى دارد اين كارها را به جايى برسانم، آقا، اين نهج البلاغه عجب دريايى است، از نوجوانى و جوانى با اين كتاب انس داشتهام. (7) اما گويا تفسير ايشان بر نهج البلاغه تا خطبه 185 (متجاوز از حدود يك سوم نهج البلاغه) بيشتر ادامه نيافت و نا تمام ماند، البته در سالهاى پايانى حيات دنيوى موفق گرديد اين كتاب گران سنگ را بطور كامل ترجمه كند. (8) پىنوشتها: (1)آفاق مرزبانى، ص 53 ـ .54 (2)مجله حوزه، شماره 19، ص .31 (3)ميراث ماندگار، ج 1 ص .111 (4)استاد جعفرى اين كتاب را به هنگام شرح و تفسير خطبه 83 نهج البلاغه به نگارش درآورده است. (5)آفاق مرزبانى، ص 55 ـ .57 (6)نك: شناخت انسان در مسير تصعيد حيات تكاملى، محمد تقى جعفرى، ص .4 (7)نشريه آتيه شماره 192 سوم آذر سال 1377 هـ ش. (8)ويژه نامه روزنامه رسالت، ص .10
غواص اقيانوس انديشه ص 157 غلامرضا گلى زواره |