| صفحه اصلى> محققان و مؤسسات > محققان > علامه محمد تقى جعفرى > |
| زندگينامه علامه محمد تقى جعفرى |
زندگينامه علامه محمد تقى جعفرىدر يكى از محلات شهر تبريز ـ محله شتربان ـ خانوادهاى متدين، با اصالت و اهل اخلاص روزگار مىگذرانيد، كريم كه نام با مسمايى داشت مرد اين خانواده بود كه صدق و صفايش آن گل را معطر مىساخت. پدرش تمكن مالى داشت ولى ابتلا به بيمارى وى را دچار مشكلات اقتصادى نمود. (1) اين مرد گر چه درس نخوانده بود ولى حافظهاى قوى داشت و اغلب سخنان واعظان و خطيبان شهر را بطور دقيق بيان مىكرد. شغل كريم نانوايى بود و بدون وضو دست به خمير و نان نمىزد . به كار و تلاش علاقه وافرى داشت و مىگفت: كار جوهر زندگى من مىباشد و بيكارى را مساوى با مرگ تلقى مىكرد. دوران كودكى:مادر علامه جعفرى بر خلاف پدر با سواد بود. قرآن را به خوبى مىخواند و نيز به فرزندانش آموزش مىداد. در مرداد ماه سال 1304 هجرى شمسى (مطابق 1344 هـق) در خيابان شمس تبريزى كنونى (محله شتربان) در چنين خانوادهاى كه عطر معنويت از آن پراكنده بود، فرزندى ديده به جهان گشود كه آن را محمد تقى ناميدند. (2) كودك دوران صباوت را در دامن مادرى متدين سپرى كرد و تحت تربيت پدرى پاك سرشت به شكوفايى رسيد. نخستين بار مادر قرآن را به وى ياد داد. استاد جعفرى نزد مادر مقدارى درس خواند و به همين دليل براى ورود به كلاس بالاتر آمادگى پيدا كرد و از اين جهت ايشان را از كلاس اول به كلاس چهارم مىبرند. (3) تحصيلات مقدماتى:اين كودك با استعداد، كلاس چهارم را در مدرسه اعتماد تبريز كه بعدها به دبيرستان انورى تبديل شد با رتبه دوم گذراند و در سال بعد يعنى در كلاس پنجم رتبه اول را احراز كرد . (4) در اين حال از تهران دستور رسيد تا دانشآموزان لباسهاى يك رنگ طوسى و متحد الشكل بپوشند . پدر توان مالى نداشت تا اين لباس را براى محمد تقى و برادرش ميرزا جعفر تهيه كند، از اين جهت يك روز كه وارد مدرسه شدند اين دو نفر را از صف كلاس خارج كردند و چنين كارى ضربه روحى سختى بود كه بر دو فرزند ميرزا كريم وارد گشت. آن دو به خانه آمدند و ماجرا را با پدر مطرح كردند. پدر گفت فعلا به مدرسه نرويد، مدير مدرسه مرحوم جواد اقتصادخواه، نزد وى آمد و اظهار داشت: اجازه بدهيد كه فرزندانتان به مدرسه بيايند زيرا وزارت معارف حاضر است كه هزينه تحصيلى آنها را بپردازد. پدر قبول نكرد و گفت: انشاءالله خودم كار مىكنم و مخارج تحصيل آنان را مىپردازم. يكى از نزديكان لباس تهيه كرد و بدين گونه آن دو كودك موفق شدند در اين مدرسه ادامه تحصيل دهند. در اين دوران محمد تقى، هم كار مىكرد و هم درس مىخواند. علاقه به علم:محمد تقى در سن يازده سالگى عشق به جهانبينىها را در خود حس كرد و ذهنش به هستى شناسى علاقه شديدى نشان مىداد. (5) بعدها از رها كردن درس، گويا محمد تقى در خواب صحبت مىكرد و شعرى را به عربى مىخواند و مضمونش اين بود: دست روزگار بريده باد كه چنين حوادثى را براى من پيش آورد كه نتوانستم به مرادم در علم برسم. صبح كه از خواب برخاست، پدر گفت: ديشب خواب مىديدى؟ او فكر كرد و گفت: بله. گفت: در خواب چه گفتى؟ فرزند اظهار داشت: از اين كه از درس محروم شدهام ناراحت گرديدم و او اين شعر را خواند. پدر خطاب به پسر گفت: دقيقا نمىدانم ولى چنين الفاظى را بر زبان آوردى . در هر حال ميرزا كريم از اين وضع بسيار متأثر گرديد و به محمد تقى و برادرش تأكيد نمود: شما به دنبال درس خود برويد، خداوند روزى رسان است. از اين جهت آن دو مقارن سالهاى پايانى جنگ جهانى دوم به مدرسه طالبيه تبريز رفته و تحصيلات علوم دينى را پىگرفتند، در اين دوران غذاى اين دو طالب علم، نان و ماست بود و در طول روز هم با دوستان چاى و كشمش مىخوردند، و با مشكلات مالى عديدهاى مواجه بودند و زندگى سختى داشتند اما چون جنبههاى فكرى و روحى قوى بود، اين دشوارىها را تحمل مىكردند . (6) عزيمت به تهران:نوجوان شيفته معرفت پس از فراگيرى دروسى در حوزه علميه تبريز به سال 1359 هـق در حالى كه پانزده بهار را پشت سر گذاشته بود، زادگاه خويش را به قصد اقامت در تهران ترك نمود . (7) و در مدرسه مروى اين ديار مطالعه و تحصيل متن رسايل و مكاسب را پىگرفت. در آن موقع اساتيدى چون آقا سيد عباس اصفهانى و مرحوم فشاركى معروف در اين مدرسه طلاب را افاضه مىفرمودند، روحانى وارستهاى كه فقه و اصول را در سطحى قوى به شاگردان ارائه مىنمود مرحوم آية الله شيخ محمد رضا تنكابنى (پدر مرحوم فلسفى ـ ره) بود كه محمد تقى در درس وى شركت مىكرد (8) و موفق گرديد بخشى از كفايه و مكاسب را نزد وى بخواند. حكايت حكمت:در مدرسه مروى محمد تقى جوان محضر ميرزا مهدى آشتيانى را درك كرد و با استقبال كامل و ميل فروان از پرتو انديشههاى فلسفى وى بهرههاى فروانى برد، (9) وى در اين مكان اسفار و منظومه تدريس مىكرد و در معقول و منقول بسيار والا بود ولى دانش خود را اظهار نمىكرد. علامه جعفرى مىگويد: ميرزا مهدى به من گفت: شما نجف نرويد و در درسها شركت كنيد، گفتم: علاقه دارم كه به حوزه نجف بروم، در دروس اين استاد به من خيلى خوش گذشت و حدود دو سال در خدمتش بودم . مهاجرت به قم:محمد تقى پس از سه سال خوشه چينى از خرمن خردمندان و انديشمندان حوزه درسى تهران در سال 1362 هـق به شهر مقدس قم مهاجرت نمود. ديارى كه نخستين مركز تشيع در ايران به شمار مىآيد و مردمانش از اواخر قرن اول هجرى به ولايت اهل بيت(ع) گردن نهادند و تبعيت از خاندان عترت را شيوه زندگى معنوى و فرهنگى خويش قرار دادند. محمد تقى لازم مىبيند كه بوى اين گلستان معنى را استشمام كند و جرعههايى از زلال حكمت را در قم مقدس به كام جان خويش سرازير سازد، گرچه دوران اقامت اين طالب معارف اهل بيت در قم بيش از يك سال طول نكشيد ولى همين دوران برايش مفيد، سازنده و روحنواز بود. ورود ايشان به قم مصادف بود با زمان فقهاى اربعه يعنى آقايان آيات گرام خوانسارى، حجت، صدر و فيض بود. شيخ عبدالصمد خويى از استادان محمد تقى در قم بود و نامبرده نيز معقول را نزد شيخ مهدى مازندرانى خواند و انديشههاى عرفانى و ذوقى خود را در محضر آقا شيخ محمد تقى زرگر تقويت كرد. مرحوم آية الله شيخ صدوقى نيز وى را به فيض رسانيد و توسط آن شهيد و آية الله حجت كوه كمرى تبريز در مدرسه دارالشفاى قم ملبس به لباس روحانيت گرديد. (10) علامه محمد تقى جعفرى اين سعادت را به دست آورد كه در شهر مقدس قم در مدرسه فيضيه در كلاس درس اخلاق حضرت امام خمينى(قدس سره) حضور يابد. مقارن اقامت مرحوم جعفرى در قم اين شهر دچار خشكسالى شد. چون مردم دچار مشكلات شدند به محضر آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى رسيدند، ايشان گفتند بايد نماز استسقا خواند، يك بار هم براى اقامه اين نماز به بيرون شهر مىرود ولى گويا مشكل حل نمىشود، دفعه دوم فرمود: اكثر افراد از طلبهها باشند كه در بار دوم علامه جعفرى شركت نمود، وى طى خاطرهاى به اين مراسم شكوهمند اشاره دارد و مىگويد: چون از پل گذشتيم با چند نفر خارجى مواجه گشتيم. آنان دليل حركت دسته جمعى را سؤال كردند، طلاب گفتند: براى برپايى نماز باران به فلان منطقه مىرويم. اين افراد با شنيدن چنين خبرى به تمسخر ما پرداختند، ما رفتيم و نماز باران را خوانديم. بعد از نماز باد تندى وزيدن گرفت، ابرها حركت كردند و سپس باران شديدى باريد. (11) صفاى باطن:استاد جعفرى قريب يك سال در قم اقامت داشت كه نامهاى را به دستش دادند، چون از مضمون آن نوشته باخبر شد فهميد مادرش دچار كسالت شده و لازم است به تبريز بازگردد. پس در سال 1363 هـق قم را به قصد عزيمت به وطن ترك نمود. (12) در آنجا از مادر مراقبت كامل به عمل آورد و در جهت مداوايش كوشيد ولى اين تلاشها وى را از بيمارى نرهانيد و در همين سال آن زن مؤمنه و وارسته كه در تربيت فرزندانى فاضل اهتمام ورزيده بود دار فانى را وداع گفت و به سراى باقى شتافت و محمد تقى را در غمى جانكاه و اندوهى طاقت فرسا فرو برد، زيرا وى مىدانست چه گوهر گرانبهايى را از دست داده است. پس از خاتمه ايام سوگوارى براى مادر، استاد استاد جعفرى به خدمت مرحوم آيت الله حاج ميرزا فتاح شهيدى رسيد، اين فقيه فرزانه صاحب آثارى چون حاشيه بر مكاسب، قاعده الزام و غيره مىباشد و از مجتهدين زبردست و از اوتاد بشمار مىرود، مرد با متانت و پرهيزگارى بود. (13) چون علامه جعفرى مدتى نزد اين عالم عامل تلمذ نمود به استعداد شگرف و اشتياق درونى وى در معارف اسلامى پىبرد و اصرار كرد كه بايد به نجف برود و مقدمات سفر را برايش تدارك ديد مقدارى وجه نقد به او داد و دو جعبه شيرينى جهت وى تهيه كرد. (14) . در بوستان علوى:بدين گونه علامه جعفرى به اشتياق بهرهمندى از قداست بارگاه اميرمؤمنان(ع) و نوشيدن جرعههاى روحبخش از درياى ژرف معارف تشيع و فقه آل محمد(ع) راه طولانى بين تبريز و نجف را طى كرد و بر كوچههاى پرپيچ و خم امام معطر بوستان علوى قدم نهاد و مسرور و شادمان پس از اندكى درنگ خود را مهياى زيارت مضجع و بارگاه حضرت على(ع) نمود تا خستگى راه و دورى از بستگان را با اين حلاوت معنوى و لذت روحانى جبران نمايد. سال 1363هـق (مطابق با 1327هـش) بود كه او اين هجرت سازنده را انجام داد. (15) در معابر شاهد شور و هيجان طلاب و جويندگان دانش بود و مىديد كه در اين شهر مقدس مساجد، مدارس و حتى رواقهاى حرم مطهر مكانى براى جلسات علمى و حوزههاى پربار دينى مىباشند . زمانى كه علامه محمد تقى جعفرى وارد نجف گشت گويا دو هفته بعد از رحلت آيات عظام شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى و مرحوم آقا ضياء الدين عراقى بود و مرحومين آيات گرام شيخ محمد على كاظمينى و آقا شيخ موسى خوانسارى در اوج شهرت علمى و دينى بسر مىبردند . استاد جعفرى در نجف يك بار ديگر كفايه را بحث و مطالعه كرده و سپس درس خارج را آغاز مىكند و مقدار زيادى از باب طهارت و مكاسب محرمه را نزد مرحوم آيت الله شيخ محمد كاظم شيرازى مىخواند. (16) بعدها نيز ايشان يك دوره طهارت در مدرسه قوام تدريس نمود كه علامه جعفرى، در آن حضور داشت. علامه جعفرى مبحث ولايت (كه شيخ در مكاسب دارد) و نيز كتاب صيد و ذباحه را از محضر آية الله سيد محمود شاهرودى فرا گرفت. همچنين مكاسب محرمه و مقدارى از خيارات را از اين فقيه فرزانه آموخت. (17) اين بزرگوار از اعاظم مراجع شيعه و يكى از مشاهير مدرسين نجف اشرف بشمار مىرود كه جمع زيادى از طلاب فاضل از اين سرچشمه فيض مستفيض گشتهاند. گذشته از مقامات علمى و فقهى، نامبرده داراى خلقى نيكو و صفاتى پسنديده و همتى عالى بوده است. اين عالم پارسا و فروتن از شاگردان برجسته ميرزاى نائينى مىباشد و بر بزرگان ديگرى هم تلمذ نموده است. آيت الله شاهرودى در هفدهم شعبان سال 1294 هـق دعوت حق را لبيك گفت. (18) علامه جعفرى در درس اصول آية الله ميلانى شركت نمود و كتاب اجاره (از مباحث فقهى) را نزد وى خواند. (19) آية الله جعفرى حدود يك سال و نيم خدمت مرحوم آية الله سيد محسن حكيم بود و از افاضات اين مرجع عاليقدر در درس عروة الوثقى برخوردار گشت. (20) پرتو افشانى:علامه جعفرى در اصول، خارج مقالات آقا ضياء الدين عراقى را خدمت مرحوم آقا ميرزا حسن يزدى آموخت زيرا به دقتهاى آية الله عراقى در اين رشته از علوم دينى علاقهمند بود و او را در اصول، مرد دقيق و كنجكاوى مىدانست. (21) نزد آقا صدرا قفقازى نيز علوم عقلى را فرا گرفت، البته هفتهاى يك يا دو جلسه از محضر اين حكيم استفاده مىنمود. استاد محمد تقى جعفرى اين توفيق را به دست آورد كه در علم اصول مدت يازده سال شاگرد آية الله العظمى خويى باشد كه تقريبا دو دوره را در بر مىگرفت زيرا هر دوره اصول آن فقيه فقيد حدود پنج يا شش سال طول مىكشيد. (22) چون استاد (آية الله خويى) در تدريس خود به مبحث طلب و اراده رسيد و ذيل آن موضوع جبر و اختيار را مطرح كرد، آية الله جعفرى براى نخستين بار قلم به دست گرفت و مطالبى درباره مبحث مزبور نگاشت كه تحت عنوان والامر بين الامرين تقرير درس آية الله خويى انتشار يافت . بعد خود كتابى تحت عنوان «جبر و اختيار» با الهام از اين جلسات در ايران به نگارش درآورد كه به طبع رسيد. (23) علامه محمد تقى جعفرى تقريرات دو دوره اصول را در خدمت آية الله خويى نوشت كه جزوات آن در نجف دست به دست طلبهها و دوستان وى مىگشت، با وجود تلاش علمى، كوشش فكرى و حضور ذهن آية الله خويى، علامه جعفرى در برخى بحثها اشكالات علمى را مطرح مىنمود و استاد از اينكه شاگردش اين چنين توجه دقيق دارد خشنود مىگرديد و به نقدهاى وى توجه داشت. (24) آية الله جعفرى محضر عرفانى آية الله سيد جمال الدين گلپايگانى را غنيمت شمرد و از اين درخت معنوى نيز بهرههاى وافى برد. عارف معروف:فقيه، عارف و حكيم الهى شيخ مرتضى طالقانى در نجف حدود يك سال و نيم در مباحث عرفانى و حكمت علامه جعفرى را به فيض رسانيد و از لحاظ روحى بر وى تأثيرى شديد و سازنده گذاشت . استاد محمد تقى جعفرى در خصوص ايام اقامت در نجف مىگويد: وقتى به نجف مشرف شدم موفق گرديدم آقا سيد محمد اصفهانى را ببينم، آن موقع طلبههاى بسيار كارى و زحمت كش و اساتيد خوب در نجف بودند و از نظر استاد ذرهاى كمبود نداشتيم، انواعى از استعدادها و عظمتهاى علمى قابل مشاهده بود، طلبههاى وارسته و روحانيان متخلق به اخلاق الله در نجف بودند . در بين ما ايرانىها يك حالت صميميت ديده مىشد اما از نظر معاش سخت مىگذشت و برخى مسائل ديگر سبب ناراحتى ما مىگرديد اما چون اشتياق شدت داشت همه آن شدائد هضم مىگرديد . چون به نجف رسيدم پس از چند روز به بيمارى شديدى مبتلا شدم، اسم آن را نمىدانستم ولى چون بدنم را مىخاراندم جايش سرخ مىگرديد و متورم مىگشت، برخى از مدرسان آمدند و گويا حالم بقدرى ناجور بود كه چون آنان به زبان فارسى احوالم را جويا شده بودند به تركى جواب داده بودم و چون معناى جملات مرا متوجه نشده بودند آنجا را ترك كردند و رفتند از مدرسه ديگرى كه معروف به مدرسه بادكوبهاى هاست آقا شيخ نصرالله شبسترى را آوردند كه اهل آذربايجان بود و تركى هم مىدانست. ايشان روحانى خوب و وارستهاى بود. از من سوال كرد كه كى آمديد و ماجرا چيست؟ توضيحاتى دادم. بعد رفت و آشى را كه گوشت در آن بود پخت. پنج يا شش روز بود كه چيزى نخورده بودم و آن آش بسيار بامزه بود و با لذت آن را خوردم سپس به زيارت حضرت على(ع) شرفياب شدم و عرض كردم كه ما را بيش از اين امتحان نكنيد، مصائب اين گونه بود ولى روح پرنشاط آن را ناچيز جلوه مىداد. من تنها چنين وضعى نداشتم. بسيارى از طلبهها در نجف با سختىهاى زياد روزگار مىگذرانيدند، برخى نماز و روزه استيجارى مىگرفتند، و من گاهى دو يا سه ساعت كار دستى مىكردم تا شهريه به دستم برسد كه ميزان آن هم كافى نبود و براى ده روز كافى بود، با اين وجود ايام اقامت در جوار مولاى متقيان خوش گذشت زيرا طلبههاى خيلى خوب و واقعا درس خوان و اساتيد وارسته در حد نصاب علم و عمل داشتيم . (25) در ايام تأهل در نجف زيرزمينى را اجاره كرديم كه بسيار فرسوده و قديمى بود، حتى مار در آن ديده مىشد ولى چون جاى ديگرى براى گذرانيدن تابستان گرم نجف نداشتيم ناگزير در چنين جايى سكونت اختيار كرديم، با تمام اين مرارتها ايشان (علامه جعفرى) علاقه شگفتى به تحصيل داشت و با هوش سرشار خويش در ادامه آن جديت مىنمود (26) و لحظهاى از اين تلاش فروگذارى نمىكرد. در ايام طلبگى استاد جعفرى چنان غرق در مطالعه بود كه از اطراف غافل مىگرديد. هنگام تحصيل در مدرسه صدر نجف روزى حوالى ظهر ايشان آبگوشتى بر سر چراغ بار گذاشت و سپس مشغول مطالعه گرديد. پس از چندى ناگهان متوجه شد كه طلاب مدرسه در حال شكستن درب حجره هستند، علامه جعفرى مىگويد: با سرعت درب را برايشان گشودم و با حالت اعتراض خطاب به آنان گفتم : مشغول مطالعه بودم چرا اسباب مزاحمت فراهم كرديد؟ در همين حال به ناگاه متوجه شدم تمامى حجرهام را دود فرا گرفته و طلاب به تصور اين كه آنجا طعمه حريق گشته است براى كمك و نجات من و اطفاى آتش آمدهاند و من از شدت توجه به مطالب و غور در مضامين كتابى كه مىخواندم از اين حادثه غافل بودهام. (27) ايشان در يكى از خاطرات خود به رويايى راستين اشاره دارد و مىگويد: در ايام تحصيل يكى از همدرسهايم به نام شيخ ابوتراب كرمانشاهى يك روز صبح به ديدنم آمد و گفت: من خيلى كم خواب مىبينم اما ديشب در رويايى صادق مشاهده كردم كه از محله صد تومانىها كه شما مقيم آنجا هستيد، جمعيت بىشمارى بيرون مىآيند و آنان به مذاهب و ملل گوناگون تعلق داشتند و از اقشار مختلف جامعه بودند. من از آنها پرسيدم اينجا چه خبر است؟ گفتند: شيخ محمد تقى در ديگهاى بزرگ شير پخته است و مردم از آن مىخورند و بيرون مىآيند كه به استفاده علاقهمندان از فروغ انديشهها و كتابهاى ايشان اشاره دارد. (28) بر كرسى تدريسفيلسوف متفكر علامه جعفرى پس از تحصيل نزد استادانى كه به آنها اشاره گرديد به تدريس خارج فقه، اصول به ويژه كتابهاى مكاسب و كفايه پرداخت. (29) محل تدريس ايشان در اين رشته از علوم انسانى مسجد هندى بود. همچنين به پيشنهاد مرحوم آية الله ميرزا عبدالهادى شيرازى تدريس فلسفه و معارف را آغاز نمود. مكان اين افاضه علمى مدرسه صدر بود و از مدارس ديگر به اين جا مىآمدند تا در درس مزبور حضور يابند. شهيد آية الله سيد محمد باقر صدر مدت يك سال از درسهاى اين عالم گرانقدر بهره گرفت. مرحوم جعفرى از هوش سرشار و استعدادى ويژه برخوردار بود.گويا همچون ابوعلى سينا استاد كمتر ديده ولى خودش بيشتر مىخواند و مىفهميد و در واقع ذوق عقلى غريزى داشت. (30) استاد جعفرى در دروس فلسفى و كلامى مسائل جديد را كه از مصر وارد كشورهاى اسلامى شده بود مطرح مىكرد، در واقع كتابهايى كه از مصر به نجف سرازير مىشد به مثابه پلى در انتقال علوم و معارف مغرب زمين به شرق محسوب مىگرديد. به طور كلى فكر مطالعه فرهنگ غرب از تبريز در روحيه استاد جعفرى پيدا شد كه كم كم تشديد گرديد و دليلش هم اين بود كه ايشان از افرادى كه از شرق به غرب مىآمدند به هنگام مراجعت نوعى بىاعتنايى به هويت فرهنگى خود مىديدند. گويا اينها انديشمندانى چون ابن سينا، فارابى، ابوريحان، رازى، ميرداماد، ملاصدرا، مولوى، سهروردى و صدها امثال اين دانشوران را نداشتند و شايسته نبود در مباحث جهان شناسى و علوم انسانى نوعى خودباختگى بيابند، استاد مىگويد: گاهى اساتيدى كه در اين مسائل اطلاعاتى داشتند مىآمدند و با ما تماس مىگرفتند و در حجره سادهاى كه با گليم پارهاى فرش شده بود مىنشستند و به بحث مىپرداختند. من از سه زبان فارسى، عربى و تركى يارى گرفتم ومعلومات خود را در اين زمينه بسط دادم و مقدارى هم زبان انگليسى را تقويت كردم. در جاى ديگر اشاره دارد: در آن موقع استادى يافتم كه يكى از معروفترين فلسفههاى مغرب زمين را برايم مىگفت و من فلسفه مرحوم سبزوارى را برايش تشريح مىكردم، بعد احساس كردم كه وى صاحب نظر نمىباشد و مطالبش سطحى است. دو سه ماه اول احساس نمودم كه اگر ما معارف مشرق زمين را خيلى عميق و اساسى بخوانيم، فراگيرى معارف فلسفى و علوم انسانى غرب برايمان دشوار نخواهد بود. به هر حال پس از سه يا چهار ماه از آن استاد منصرف شدم و ديدم زياد مفيد نبود، غير از ايشان افرادى چون آقا شيخ محمد رضا مظفر صاحب منطق و اصول و نيز شهيد سيد محمد باقر صدر علاقه داشتند به مبانى فكرى و انديشههاى فلسفى مغرب زمين واقف شوند و گويا در اين زمينه يك نهضت فكرى آغاز شده بود. (31) علامه جعفرى براى آگاهى از انديشههاى متفكران غربى با يكى از افراد خانواده مرحوم آية الله محمد حسين كاشف الغطاء كه فيزيك نظرى را خوانده بود، مراسلاتى داشت و چون آيات عظام خويى، سيد عبدالهادى شيرازى و شيخ كاظم شيرازى مىدانستند وى در فلسفه تقليد نمىكند و خود نظر مىدهد براى تدريس در اين رشته مشكلى نداشت ولى در مجموع تمايل طلاب به فلسفه اندك بود. همچنين ايشان در نجف مقايسهاى را بين فلسفه شرق و غرب آغاز كردو براى آن كه تفكرات غربىها را دقيق بداند گاهى به چندين ترجمه رجوع مىكرد، با مطالعه كتاب «ارتباط انسان و جهان» كه ماحصل تحقيقات علامه جعفرى در نجف مىباشد چنين استنباط مىشود كه وى به حدود دو هزار و پانصد جلد كتاب در فلسفههاى شرق و غرب مراجعه كرده است. ايشان مدت هجده ماه تمام ايام تحصيل درنجف به مطالعه اين آثار مشغول بود و نيمههاى شب پس از زيارت بارگاه مقدس حضرت على(ع) به مطالعه مىپرداخت. البته ضرورتى نمىديد كه تمام آن كتابها را از بدو تا ختم بخواند. بلكه تنها بخشهايى را كه مورد نياز بود از نظر مىگذرانيد . (32) درخت تناور:علامه محقق محمد تقى جعفرى پس از يازده سال اقامت در نجف و شركت درحوزههاى درسى آن ديار و بهرهمندى از معنويت بارگاه مطهر حضرت اميرمؤمنان(ع) در سال 1336 هـش (33) به ايران مراجعت نمود در واقع فصل آن فرا رسيده بود كه اين درخت تناور كه در باغ انديشه و معرفت نجف به شكوفايى و رشد رسيده بود به شاخه گسترى پرداخته و از محصولات و ثمرات آن شيفتگان انديشههاى ناب اسلامى استفاده كنند و مردمان در سايهاش روان خويش را تسكين دهند. پس از بازگشت به ايران، در قم به محضر حضرت آية الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى ـ مرجع وقت شيعيان جهان ـ رسيد. بعد عازم مشهد مقدس گشت. دوران اقامت استاد جعفرى در مشهد كوتاه بود چرا كه آب اين ديار براى سلامتيش زيان داشت؛ از اين جهت براى مهاجرت به تهران مصمم گرديد. بر كرسى تدريس در تهران:در ابتداى ورود به تهران، اين متفكر ژرف انديش در مدرسه مروى شروع به ترديس مكاسب و كفايه نمود. يك درس خارج حوزه نيز طبق متن عروة الوثقى مرحوم آية الله سيد محمد كاظم يزدى براى علاقهمندان مىگفت و نيز اسفار ملا صدرا و منظومه سبزوارى را تدريس مىنمود، همواره با اين تدريس، جلسات عمومى براى مردم داشت كه در آن بخشهايى از معارف اسلامى را تشريح مىنمود. پس از مدتى به اين نتيجه رسيد كه اين جلسات چندان ضرورتى ندارد و آنچه را افراد عادى تمايل داشتند بدانند ديگران هم توانستند مطرح كنند. از اين رو به فكر افتاد كه به تأليف، تحقيق و امور زيربنايى روى آورد. استاد مىگويد: در اوايل اقامت در تهران مرحوم آية الله شيخ محمد تقى آملى و آقا سيد احمد خوانسارى پيشنهاد كردند كه در مسجدى امام جماعت گردم و چون افراد متعددى براى اين برنامه بودند به آن بزرگواران گفتم اجازه دهيد حال طلبگى نجف را ادامه دهيم و شروع كردم به كار تحقيق و تأليف. برخى آمدند و گفتند جلساتى ترتيب دهيد، يكسال بعد ديدم فايده ندارد. يك بار درباره ربا صحبت كردم بعد ديدم برخى افراد در اين جلسه شركت مىكنند اما ربا هم مىخورند. گفتم پس بحث هاى ما چه تأثيرى دارد. اظهار داشتند از صحبت شما لذت مىبرند اما عمل كردن به آن معلوم نيست، من گفتم نمىخواهم اين روند را ادامه دهم و به درسها قناعت كردم. (34) اقامت مجدد در نجف:استاد جعفرى پس از حدود دو سال اقامت در تهران براى بار دوم به نجف اشرف بازگشت و در منزل شهيد آية الله سيد محمد باقر صدر ميهمان بود. دو ماه كه از اقامتش گذشت به اين فكر افتاد كه تا آخر عمر درجوار بارگاه نخستين امام بماند و از اين بوستان معنويت استفاده كند. وى گفته است: تا كسى درنجف نبوده باشد، مطلب را درك نمىكند. هنگام اذان صبح وقتى انسان چند لحظه وارد حرم حضرت امير مىگردد حالى پيدا مىكند. عظمتى در آن حرم وجود دارد كه اگر دو دقيقه آدم در آنجا بماند به همه عمرش مىارزد. آن بارگاه ملكوتى داراى معنويتى خاص است. براى همين تصميم گرفتم كه بطور دائم در نجف بمانم. يك روز خدمت آقا سيد عبدالهادى شيرازى رفتم. ديدم در بستر بيمارى قرار گرفته و از شدت درد و ناراحتى ناله مىكند. عرض كردم: آقا چيزى نيست ان شاء الله هر چه زودتر بهبود يافته و سلامتى خويش را به دست مىآوريد. ايشان با يك حالت خاص فرمود: جان عزم رحيل كرد گفتم كه مرو گفتا چه كنم خانه فرود مىآيد با آن مرجع بزرگوار مشورت كردم كه خواهان اقامت در نجف هستم اگر صلاح مىدانيد بمانم . ايشان گفت: اگر در نجف بمانيد برايتان راهى وجود دارد و به مقصد خود مىرسى اما معادش را از من مپرس. فرداى آن روز حضرت آية الله خويى ما را به صرف نهار دعوت نمودند. قبل از خوردن غذا به ايشان گفتم: مىخواهم در نجف بمانم. وى نيز گفت: اگر اينجا سكونت اختيار كنيد، مسيرى برايتان وجود دارد اما آخرش را نمىدانم. از اين رو ديدم آن دو بزرگوار يك نظر را آن هم با يك عبارت مطرح كردند و نود درصد تصميم به بازگشت گرفتم در عين حال گفتم خوب است به كربلا روم تا در ضمن زيارت بارگاه حضرت امام حسين(ع) استخارهاى هم بكنم به اين ديار رفتم و هنگام اذان صبح به حرم حضرت ابا عبدالله(ع) مشرف شدم و مطلب را با آن حضرت در ميان نهادم و خواستم تا از خداوند بخواهند تكليف مرا در يك استخاره روشن كنند، چون تفألى به قرآن كريم زدم اين آيه آمد: فلما أعتزلهم و ما يعبدون من دون الله وهبنا له إسحاق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا و وهبنالهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا (35) «چون از آنها و آنچه جز خداى يكتا مىپرستيدند كناره گرفت اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و همه را پيامبرى داديم و رحمت خويش را به آنان ارزانى داشتيم و سخن نيكو و آوازه بلند داديم.» كه علامه جعفرى اين آيات را حاكى از لزوم هجرت و وعده توفيق و فتوح تلقى كرده، عزم بر عزيمت به ايران جزم مىدارد. گويى تقدير الهى گوشه نشينى و عزلت گزينى را بر خديو خرد و عيار انديشه عصر حاضر روا ندانسته و حكم ازلى بر حضور گلاب گلستان حوزههاى شيعى بر سر بازار نياز جان تشنگان معرفت و دل شيفتگان حكمت تعلق گرفته بوده است. در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود كان شاهد بازارى وين پردهنشين باشد. و چنين بود كه اين عالم صاحب نظر و متفكر كم نظير، محقق وارسته و انديشمند والاگهر و دانشور نكته سنج بر كرسى تدريس جلوس كند و طالبان حق و تشنگان انديشههاى ناب را از سرچشمه زلال شريعت و شريعه بىزوال خرد و آبشخور سلسبيل دانش و آگاهى جرعههايى از ايمان و باور بنوشاند. (36) شاخه گسترى:در مدرسه مروى علامه جعفرى مدت چهار سال فقه، اصول و حكمت تدريس نمود، سپس طلاب به منزل استاد مىآمدند و از محضر پرفيضش استفاده مىكردند، ايشان در اين خصوص مىگويد: تصميم گرفتم جهت عمق بخشيدن به فعاليتها، كارم را به منزل انتقال دهم از اين رو ديگر به مدرسه نرفتم و تدريس در آنجا ترك گرديد، از آن زمان برخى از دانشگاههاى كشور اصرار زيادى داشتند كه تدريس در اين مراكز را پذيرا باشم اما به جهت اين كه ترديد داشتم با جو آن روز مىتوانم تأثير دلخواه را بر روى اقشار دانشگاهى بگذارم يا نه. نپذيرفتم ولى جلسه مستمر و مكررى با بعضى از دانشمندان و همچنين برخى از اساتيد كه انسانهاى فاضل و دانشمندى بودند داشتم، دوستان دانشجو هم هر چند گاه يك بار با مشكلات زياد در يكى از دانشكدهها كنفرانس برگزار مىكردند كه من پيرامون موضوعات گوناگون در آن به بحث مىپرداختم و در طول اين سالها چند بار به كنفرانس خارجى دعوت شدم كه در آنجا حضور يافتم. مجموعه مقالات و سخنرانىهاى بين المللى استاد جعفرى تحت عنوان «پيام خرد» توسط انتشارات كرامت در تهران به سال 1377 ش چاپ شد. يك بار هم خود به صورت آزاد مسافرتى به خارج از كشور داشتم و از برخى دانشگاهها و مراكز علمى و فرهنگى آنجا ديدار كردم، همچنين انديشمندان و متفكران زيادى از خارج به ايران آمدهاند كه با اين جانب مصاحبهها و مذاكراتى داشتهاند. (37) از آن زمان كه استاد به ايران رحل اقامت افكند هيچ گاه از تدريس، تحقيق و تأليف نايستاد و همواره مشغول پژوهشهاى علمى و كاوش در حكمت نظرى بوده و ايام بيكاريش در اين سالها منحصر به اوقات بيمارى يا مسافرتهاى كوتاه و ضرورى بوده است. در خصوص فلسفه و علوم انسانى از ديدگاه متفكران جوامع خارجى اگر چه استاد جعفرى در نجف از طريق كتابهايى كه از مصر، ايران، تركيه و لبنان وارد نجف مىشد با علوم مغرب زمين آشنا شد ولى بعدها با شدت تلاش در اين مقوله ناگزير گرديد در تهران از آشنايان كامل به زبانها خارجى درباره ترجمهها استفاده كند، و چون برخى از ترجمهها قابل اعتماد نبود چارهاى جز رجوع به ترجمه مشخصى نداشت. در عرصه فقاهت:با وجود آن كه علامه محمد تقى جعفرى به طور وسيع و گسترده و به شيوهاى دقيق و عميق مسائل فلسفى و كلامى را مورد بحث و بررسى قرار داد و در اين مقوله به مسائل و مطالب تازهاى دست يافت و متوجه زوايايى خاص گرديد كه ديگران از آن غفلت داشتهاند و در واقع مىتوان او را صاحب نظر در حكمت نظرى دانست اما از پژوهش در مباحث فقهى غافل نبود. استاد جعفرى اجازه اجتهاد خويش را در سنين جوانى از مراجع بزرگ و صاحب نام حوزه و از جمله درجه اجتهاد عالى را از محضر آيةالله خويى دريافت داشت و از همان ابتدا نيز در امر استفتا طرف مشورت بزرگانى چون حضرت آيةالله ميلانى و ديگر اعاظم حوزه بودهاند اما فروتنى و تواضع علمى ايشان سبب گرديد كه اكثر مردم از تفحص فقهى آن فقيه متفكر بىاطلاع باشند در حالى كه جلسلات فقهى بسيار تخصصى و سطح بالاى وى از جلسههاى فلسفى كمتر نبوده است و در سايه اين نشستهاى علمى بسيارى از چهرههاى صاحب نام فقهى معاصر از ديدگاههاى علامه جعفرى بهره بردهاند. (38) در واقع هر چند اين حكيم نامدار غالبا به فلسفه و علوم انسانى پرداختهو آثارى را كه خود بر جاى نهاده اكثرا در چنين زمينههايى است ولى اهميت فقه هيج وقت از نظرش دور نبوده است و پس از پايان تحصيلات در حوزه نجف و نيل به مقام اجتهاد احساس نمود كه خلأ فكرى جامعه در زمينه علوم انسانى است، لذا به تحقيق پيرامون موضوعاتى پرداخت كه هم ضرورت داشت و نيز ديگران به آن توجه نداشتند، با اين همه در زمينه برخى مسائل فقهى تحقيقاتى عالى نموده و در مباحثى كه مطرح كرده استقلال فكرى خود را حفظ نموده است. در اولين اثر فقهى وى كه با الهام از افاضات علمى استادش سيد عبدالهادى شيرازى به نگارش درآورده و در باب رضاع (شيرخوارگى) مىباشد اين دقت نظر و نوجويى او را مىتوان مشاهده نمود. ملاحظاتى در مبانى احكام:يكى از مباحث مهمى كه استاد علامه جعفرى بدان توجه داشت، موضوع تقسيم آيات و روايات به احكامى (فقهى) و اخلاقى است، متأسفانه اين وضع با هنجارى كه شايسته آن بوده انجام نپذيرفته است، بدين معنا بسيارى از آيات و اخبارى كه بايد در جرگه مسائل فقهى قرار داده شود به دسته اخلاقى سوق داده شده است. وى در اين باره نگرانى داشت و با تأثر شديد از آن سخن مىگفت و در اين خصوص اظهار مىدارد: خدا مىداند ما چقدر روايات زيادى داريم كه مىتواند مبانى احكام فقهى قرار گيرد اما با كمال تأسف با بردن آنها به باب اخلاق فقه را از آنها محروم كردند، در اينها بايد تجديد نظر شود و از آنها استفاده گردد با اين كار مىتوانيم صاحب نظران جديد و نوآورى در فقه داشته باشيم. البته نوآورى در اين رشته از علوم اسلامى بدان معنا نمىباشد كه خارج از ادله اربعه صحبت شود. (39) در بحث از اجتهاد به شناخت موضوع توجه وافرى دارد، چه كه اگر فقيه موضوع را درست نشناسد فتوا و حكمش با واقعيت تطبيق نمىكند و اساسا برخى موضوعات ابعاد گوناگونى دارند كه فقيه بايد به جنبههاى متعددش توجه داشته باشد، البته لازم نيست كه خودش به شناخت دقيق و همه جانبه موضوع مبادرت ورزد بلكه بايد توسط كارشناسان و متخصصان عادل و موثق موضوع حكم را بشناسد و سپس فتوا دهد. (40) به تخصصى شدن فقه اعتقاد راسخ داشت و در نجف خدمت مرحوم آية الله سيد عبدالهادى شيرازى كه فقيه و مرجع روشنى بود اين موضوع را مطرح كرد و ايشان در جوابش فرمود: درست است بايد دنبال مطلب را گرفت و تعقيب كرد، علامه جعفرى مىگويد: من خدمت ايشان عرض كردم امر داير است بين اين كه شخصى درتمام ابواب فقه مجتهد شود اما در اين اجتهاد تنها به روايتهاى دم دستى اكتفا كند و يا اينكه در ابواب خاصى متخصص شود و چيزى را در آن باب فرو نگذارد، كدام يك از اين دو اقرب به واقع است، وى فرمود: مسلم دومى. علامه جعفرى تخصص در دو مورد از علوم اسلامى را قابل عمل مىداند يكى علوم مقدمات كه تخصص در هر يك از مباحث آن موجب عمق، گسترش اطلاعات و تحقيقات طلاب محترم درباره اين علوم مىشود و بسيار مفيد خواهد بود و تخصص در علوم اصلى كه مزاياى آن روشن است. (41) به نظر ايشان فقهاى هر عصرى بايد به پاسخگويى نيازهاى زمان خود توجه داشته باشند تا فقه هم بتواند از عهده نيازهاى مربوط به افعال مكلفين برآيد و نيز از رشد و پويايى برخوردار گردد. اگر فقيهان گذشته به برخى ابواب فقهى توجه نداشتهاند بدان جهت بوده كه براى رفع نيازمندىهاى جامعه به آنان رجوع نمىشده است. همچنين اين حكيم والا مقام عقيده داشت اگر در علم اصول ابتكارات افزونترى نسبت به فقه وجود دارد به اين علت است كه اولا فقه جهت وجود موانع در طول تاريخ مرجع تمام مشكلات اجتماعى نبوده است و ثانيا علم اصول به تدريج از حالت مقدمهاى براى فقه خارج شده وبه صورت علمى مستقل درآمده است و اگر اين دانش را مىخواهيم به عنوان مقدمهاى براى فقه در نظر بگيريم نبايد عمر يك طلبه را بيش از مقدار نياز صرف تحصيل آن كنيم. در زمينه قلت ابتكارات و فاصله آن با نيازمندىها مىگويد نبايد از اين واقعيت غفلت كرد كه مقدار زيادى از عمر گذشتگان ما در انتقاد از آراء اسلاف صرف شده است ما بايد به جاى پرداختن افراطى به نظرات ديگران به منابع دست اول روى آوريم و در آنها تحقيق كنيم ديدن اقوال بزرگانى چون صاحب جواهر يا صاحب شرايع لازم است اما اين كار نبايد ما را از پرداختن به اصل منبع باز دارد چنانكه مرحوم آية الله بروجردى در علم رجال به اصل منابع پرداخت. (42) پىنوشتها: (1)محل سكونت نياكان علامه جعفرى اسباران مىباشد و خودشان وقتى در سال 1372 ش در مسجد شيخ عماد اهر سخنرانى كرد، گفت: پدر بزرگم حاج محمد تقى از اهالى روستاى سيقاى جزء دهستان ديزمار باخترى از توابع بخش ورزقان ارسباران مىباشد. (يكصد تن از ستارگان درخشان آسمان علم و فقاهت اهر و ارسباران، حسين دوستى، ص 215.) (2)در مقدمه كتاب اخلاق و مذهب نوشته محمد تقى جعفرى، توس انتشارات تشيع، تاريخ تولد ايشان 1302 هـ ش نوشته شده و نيز در مجله كلام اسلامى شماره 28، اين تاريخ 1303 هـ ش ذكر شده كه صحت ندارد. همچنين در كتاب تاريخ حكما و عرفا متأخرين صدر المتألهين، زمان تولد وى 1302 هـ ش قيد شده است. (3)تكاپوگر انديشهها، عبدالله نصرى، ص .3 (4)همان، ص 3 (5)ميراث ماندگار، ج 1، ص 99 (6)آفاق مرزبانى، ص 25 ـ .26 (7)مقدمه كتاب فلسفه و هدف زندگى به قلم سيد كاظم صدر السادات. (8)مجله حوزه شماره 19 ص .19 (9)مجله حوزه شماره 19 ص .19 (10)آفاق مرزبانى، ص .28 (11)آفاق مرزبانى، ص 42 ـ 43 ميراث ماندگار، ج اول ص .100 (12)در مجله آينه پژوهش، شماره 53 ص 131 آمده است: علامه جعفرى به دليل درگذشت پدر به تبريز بازگشت كه با قرائن و منابع ديگر مطابقت ندارد. (13)ميرات ماندگار، ج اول ص .100 (14)ميراث ماندگار، ج اول، ص .100 (15)در مجله آيين پژوهش، شماره 53، ص 131، سال ورود علامه جعفرى به نجف 1361 هـش ذكر شده است. (16)تكاپوگر انديشهها ص .4 (17)مجله حوزه، همان مأخذ، ص .20 (18)زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص .454 (19)مجله حوزه، شماره 19، ص .20 (20)مجله حوزه، شماره 19، ص .20 (21)مجله حوزه، شماره 19، ص .19 (22)همان، ص .20 (23)ميراث ماندگار، ج 1، ص .103 (24)ناگفتههايى از حيات علمى علامه محمد تقى جعفرى در گفتگو با عليرضا جعفرى (فرزند ايشان) ويژهنامه روزنامه رسالت، هشتم دى ماه .1377 (25)ميراث ماندگار، ج 1، ص .101 (26)فورغ دانايى (ويژه نامه روزنامه رسالت) ص .10 (27)فروغ دانايى (ويژه نامه رسالت به مناسبت اربعين ارتحال علامه جعفرى) ص .10 (28)آفاق مرزبانى، ص .32 (29)شريعه خرد، ص .40 (30)آفاق مرزبانى، ص 36، تكاپوگر انديشهها، ص .5 (31)ميراث ماندگار، ج 1، ص 101 ـ .104 (32)آفاق مرزبانى،ص .38 (33)على اكبر رشاد در مقاله خديو خرد كه در ديباچه كتاب شريعه خرد چاپ شده اين زمان را ذكر كرده ولى عبدالله نصرى در سال 1337 هـش را آورده و در آينه پژوهش ش 53، ص 131، سال 1372 هـق آمده است. (34)ميراث ماندگار، ج 1، ص 103؛ مجله حوزه، شماره 19، ص .28 (35)سوره مريم، آيات 49 و .50 (36)خديو خرد (ديباچه كتاب شريعه خرد) على اكبر رشاد، ص هـ. (37)مجله حوزه، شماره 19، ص 28 ـ .29 (38)شريعه خرد، ص .435 (39)مجله حوزه، سال چهارم، شماره دوم، (خرداد ـ تير 1366)، ص .36 (40)تكاپوگر انديشهها، ص 75 ـ .74 (41)مجله حوزه، شماره 19، ص 37 ـ .38 (42)مجله حوزه، شماره 20، ص .36
غواص اقيانوس انديشه ص 16 غلامرضا گلى زواره |