16- چند روايت كه دال بر جانشينى حضرت على(ع) بعد از رسول اكرم(ص) مىباشد و
مورد قبول اهل تسنن است ذكر كنيد؟
الف) حديث غدير. يكى از احاديث مهم مساله غدير است كه قضاياى مفصلى
دارد. بخشى از آن اين است كه پيامبر(ص) دستحضرت على(ع) را بالا گرفت و سه مرتبه
فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه. ..» الغدير ج 1 ص 11). اين واقعه از اهميتبالايى
برخوردار بوده و جايگاه ويژهاى در متون اسلامى اهل سنت و شيعه و نيز در ادبيات و
اشعار عرب دارا استيعنى 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعين آن را نقل نموده و
طبقات راوى آن به 360 نفر مىرسند. شعراى بسيارى آن را به نظم درآوردهاند از جمله:
1- در قرن اول: امير المؤمنين(ع)، حسان به ثابت انصارى، قيس بن سعد بن عباده
انصارى، عمر و بن عاص بن وائل، محمد بن عبدالله حميرى. 2- در قرن دوم: كميتبن
زياد، سيد اسماعيل بن محمد حميرى، شعبان بن مصعب كوفى. 3- قرن سوم: ابو تمام حبيب
بن اوس طايى، دعبل بن على بن رزين الخزاعى، و در قرون بعد دهها نفر ديگر به گونهاى
كه علامه امينى(ره) هفت جلد از كتاب ارزشمند «الغدير» را بدان اختصاص داده است.
ب) حديث ليلة الانذار: در شبى كه پيامبر مامور به ابلاغ و دعوت از
نزديكان شد فرمود: «چه كسى است اولين فردى كه در اين امر مرا تصديق و يارى نمايد تا
وصى و خليفه و جانشين پس از من باشد؟
تنها كسى كه جواب مثبت داد حضرت على(ع) بودند كه سنى حدود ده سال
داشتند.
ج) حديث منزلت: پيامبر به امير المؤمنين(ع) فرمود: «انت منى بمنزلة
هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى»
د)حديث ثقلين: آخرين وصيت تاريخى پيامبر اين بود كه: «دو چيز
گرانبها در ميان شما مىگذارم: كتاب خدا و عترت خودم...» روايات فوق و روايات
متعدد ديگرى همه به تواتر در منابع روايى و تاريخى اهل سنت نقل گرديده استبراى
آگاهى بيشتر رجوع كنيد:
1) رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات» علامه سيد شرف
الدين
2) معالم المدرستين علامه عسگرى
3) آن گاه هدايتشدم (ثم اهتديت)، تيجانى سماوى
4)فروغ ابديت، جعفر سبحانى
5) بررسى مسايل كلى، امامت ابراهيم امينى.
18- كلمه (ولى) در سخنان پيامبر در روز غدير به چه معنى است؟ و شيعه
چگونه به
حديث غدير درباره جانشينى حضرت على(ع) استناد مىكند؟
عبارتهايى كه پيامبر(ص) در اينباره به كار بردهاند و ديگر قراين
لفظى و غير لفظى هيچگونه ترديدى بر نصب اميرالمؤمنين به خلافتباقى نمىگذارد. در
اين باره بايد نگاهى دقيق به متن واقعه انداخت و آن را بدون تعصب در ترازوى خود
مورد داورى قرار داد. در رابطه با مساله حجة الوداع و غدير خم عين واقعه را به نقل
از ترجمه الغدير (ج 1 ص 29-37) تقديم مىداريم. لازم استبدانيد كه اين واقعه و
خطبه پيامبر اكرم(ص) در آن مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان شيعه و سنى است و
جايگاه ويژهاى در نصوص دينى و ادبيات و اشعار مسلمانان - اعم از عرب و غير عرب -
دارد. در متون اسلامى هيچ روايتى به اندازه اين واقعه به حد فوق تواتر نرسيده است و
احدى را ياراى ترديد در آن نيست. در ميان صحابه پيامبر(ص) 110 نفر و از تابعين 89
نفر آن را نقل كردهاند و طبقات راوى آن به 360 نفر رسيده است. شاعران بسيارى نيز
اين جريان را به نظم آوردهاند; از جمله: در قرن اول: امير المؤمنين(ع) حسان بن
ثابت انصارى، قيس بن سعد بن عباده انصارى، عمر و بن عاص بن وائل، محمد بن عبد الله
حميرى. در قرن دوم: كميتبن زياد، سيد اسماعيل بن محمد حميرى، شعبان بن مصعب كوفى.
در قرن سوم: ابو تمام حبيب بن اوس طايى، دعبل بن على بن رزين الخزاعى، و در قرون
بعد دهها نفر ديگر. از اهميت اين واقعه همان بس كه علامه امينى يازده جلد كتاب
ارزشمند «الغدير» را پيرامون اين حادثه به نگارش در آورده است. اكنون اين سؤال رخ
مىنمايد كه اگر اين واقعه در ميان همه مسلمين اجماعى و مورد اتفاق است پس اختلاف
در چيست؟
اساس اختلاف بر سر همان ماهيت و دلالت اين واقعه است: 1- برادران اهل
تسنن اظهار مىدارند كه اين حادثه عظيم تاريخى و سخنان و تاكيدات پيامبر اكرم(ص)
صرفا به معناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على(ع) است و هيچ دلالتى بر امامت و
زمامدارى و لزوم پيروى از ايشان ندارد. دليل آنان نيز آن است كه «ولايت» چند معنا
دارد و يكى از معانى آن «دوستى» است. بنابر اين تا زمانى كه به اين معنا قابل حمل
است نمىتوان به معانى ديگر آن تمسك جست. 2- ديدگاه شيعه اين است كه ماهيت اين
حادثه و سخنان پيامبر اكرم«ص) نصى صريح و قاطع بر امامت و پيشوايى حضرت على(ع) است
و قراين و شواهد حالى، مقالى و مقامى به گونهاى است كه هرگز نمىتوان آن را تنها
به دوستى و محبت تفسير كرد. البته بايد توجه داشته باشيد كه شيعه ادله بى شمار
ديگرى از قرآن و عقل و سنتبر امامت آن حضرت در دست دارد و اين مساله يكى از آن
ادله مىباشد نه تنها دليل، در عين حال اين رخداد حجتى قاطع و خللناپذير است و به
هيچ روى نمىتوان از آن دستبرداشت. دلايل و قرائنى كه بر صحت ديدگاه شيعه گواهى
مىدهد عبارت است:
1- معناى ولايت: لغتشناسان و كتابهاى برجسته و ممتاز لغت، كلمه
ولايت را به معناى سرپرستى، عهده دارى امور، سلطه، استيلا، رهبرى و زمامدارى معنا
كردهاند. در اين جا معناى اين كلمه را با برخى از مشتقاتش فقط از كتابهاى لغت اهل
سنتبرايتان نقل مىكنيم: - راغب اصفهانى مىنويسد: «ولايت; يعنى يارى كردن. و
ولايت، يعنى زمامدارى و سرپرستى امور و گفته شده است كه ولايت و ولايت مانند دلالت
و دلالت است و حقيقت آن «سرپرستى» است. ولى و مولى نيز در همين معنا بكار مىرود»
(المفردات الراغب ص 570) - ابن اثير مىنويسد: «ولى; يعنى ياور... و هر كس امرى را
بر عهده گيرد «مولى و ولى آن است» سپس خودش مىگويد: «و از همين قبيل استحديث «من
كنت مولاه فعلى مولاه»... و سخن عمر كه به على (ع) گفت: «تو مولاى هر مؤمنى شدى»;
يعنى «ولى مؤمنان گشتى» (النهايه لابن اثير ج 5 ص 227) - صاحب صحاح اللغة
مىنويسد: «.. هر كس سرپرستى امور كسى را به عهده گيرد ولى او است» (الصحاح فى لغة
العرب ج 6 ص 54- صاحب مقاييس مىنويسد: «... هر كس زمام امر ديگرى را به عهده گيرد،
ولى او است» (معجم مقاييس اللغه ج 6 ص 141). اكنون با اين گفتههاى مصرح ارباب لغت
چگونه مىتوان «من كنت مولاه فعلى مولاه» را به «دوستى» صرف معنا كرد و سرپرستى
اجتماعى و زمامدارى را از آن جدا ساخت؟!
مگر نه اين است كه «ابن اثير» لغتشناس معروف عرب و سنى خودش تصريح
مىكند كه كلمه «مولى» در روايت «من كنت مولاه فعلى مولاه» از زبان پيامبر (ص) و
در گفتار عمر نيز در همين معنا به كار رفته است؟
2- خطاب تند و قاطع الهى: آيا اگر حادثه غدير صرفا براى اعلام دوستى
حضرت على(ع) بود آن قدر اهميت داشت كه خداوند به پيامبرش وحى كند كه اگر آن را
ابلاغ نكنى رسالت الهى را انجام ندادهاى؟
خداوند مىفرمايد:«يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك وان لم تفعل
فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لايهدى القوم الكافرين»(مائده آيه
70).آيا اين اخطار شديد الحن به خوبى نشان نمىدهد كه مساله بالاتر از اين حرفها
است؟
البته محبت اميرالمؤمنين (ع) جايگاه بسيار بلندى دارد و يكى از
نشانههاى ايمان است ; ليكن بحث در اين است كه اين خطبه بنا به دلايل ذكر شده قطعا
منحصر به «ولايت محبت» نيست.
3- دلدارى خداوند: در آيه ياد شده خداوند پيامبر را دلدارى داده
مىفرمايد: در راستاى اجراى اين ماموريتخداوند تو را در مقابل توطئههاى مردم
محافظت مىكند «والله يعصمك من الناس» آيا اين مساله نشان نمىدهد كه اين ماموريت
مساله مهمى بوده است كه پيامبر (ص) بيم آن داشته كه برخى بر اثر هواهاى نفسانى به
مقابله برخاسته و توطئه كنند؟
آيا فقط با اعلام دوستى حضرت على (ع )جاى چنين خوفى بود؟
4- گزينش مكان: آيا اين كه پيامبر (ص) جحفه را - كه مكان جدا شدن و
انشعاب مسافران است - انتخاب كردند تا همگى قبل از انشعاب در سخنرانى آن حضرت حضور
داشته باشند و نيز اين كه پيامبر (ص) دستور دادند كسانى كه از آن مكان گذشته بودند
برگردند و صبر نمودند تا كسانى هم كه عقب مانده بودند از راه برسند و...نشانه چيست؟
اين كه دستور دادند كه شاهدان به غائبان اطلاع دهند و اين «نبا
عظيم» را به گوش همگان برساند دلالتبر اين ندارد كه مساله براى امت اسلامى فوق
العاده مهم و حياتى است؟
آيا عاقلانه است كه پيشواى بزرگ مسلمانان در آخرين سخنرانى براى
جمعيتبا شكوه حج گزاران و در آن گرماى سوزان مسافران خسته و كوفته را گرد آورد و
با اين تاكيدات با آنان سخن بگويد و تنها مقصودش اين باشد كه بگويد: «على را دوست
داشته باشيد»؟!
5- نزول آيه اكمال: اين كه پس از اجراى اين ماموريت آيه نازل شد كه:
«اليوم اكملت لكم دينكم و رضيت لكم الاسلام دينا» (مائده آيه 3). آيا دلالتبر اين
ندارد كه مساله بالاتر از صرف محبتبوده و آيا فقط با دوستى حضرت على(ع) - نه رهبرى
و پيشواى آن حضرت - دين كامل شد و خداوند اسلام را پسنديد؟
اگر مساله فقط دوستى و مودات بود كه در اين رابطه قبلا آيهاى نازل
شده و از اين جهت نقصى در دين نبود; زيرا آيه «قل لا اسا لكم عليه اجرا الا المودة
فى القربى» (شورى آيه 23) قبلا نازل گشته بود. پس نتيجه مىگيريم كه آيه اكمال
پيام ديگرى را در بر دارد.
6- چرا پيامبر(ص) در آن حادثه به مسائل اعتقادى استشهاد نموده و در
كنار آنها مساله ولايت را مطرح كردند؟
7- چرا پيامبر(ص) عترت را در كنار قرآن و به عنوان «ثقل اصغر» ذكر
نمودند؟
8- چرا پيامبر(ص) فرمودند: قرآن و عترت از يكديگر جدا نمىشوند و
فرمودند: امتبايد به هر دو چنگ زند؟
آيا صرف دوست داشتن قرآن كافى استيا بايد از آن پيروى كرد و آن را
امام و پيشواى خود دانست؟
وحدت سياق نشان مىدهد كه در مورد اهل بيت(ع) نيز بايد همين گونه
رفتار كرد و آنان را سرمشق الگو و پيشواى عملى خود قرار داد.
9- چرا پيامبر(ص) به مساله ايفاى رسالت و سپس به «اولويت» خود بر
مؤمنين انگشت مىگذارد و بلافاصله مساله ولايت را طرح مىكند؟
10- چرا پيامبر(ص) مساله ولايت را سه يا چهار بار تكرار مىكند؟
اين همه تاكيد براى چيست؟
11- چرا پيامبر(ص) بعد از اين حادثه فرمودند: «الله اكبر» بر اكمال
دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولايت على «بعد از من»؟
نكته مهم در اينجا اين است كه اگر مقصود از «ولايت» محبتباشد ديگر
قيد «بعد از من» زايد است; زيرا محبتحضرت على(ع) مقيد به زمان پس از مرگ
پيامبر(ص) نيست و بسيار مسخره است اگر منظور پيامبر(ص) را اين بگيريم كه بعد از
رحلت من على را دوستبداريد؟
زيرا محبت على(ع) با حيات پيامبر(ص) قابل جمع است و اين رهبرى
امام(ع) است كه پس از پيامبر(ص) مورد نظر مىباشد; زيرا در يك زمان وجود دو پيشوا
در عرض هم ممكن نيست.
12- چرا بعد از اين ماجرا مردم با حضرت على(ع) بيعت كردند؟
مگر دوستى بيعت دارد؟
بيعت در لغتبه معناى التزام به فرمان بردارى و تبعيت است و حتى
ابوبكر و عمر نيز با آن حضرت بيعت كرده و هر يك گفتند: «بخا بخا لك يا على اصبحت
مولاى و مولى كل مؤمن»
13- نكته ديگر آن كه همه حاضران در آن جلسه از خطا به پيامبر(ص)
مساله «امامت و پيشوايى حضرت على(ع) را فهميدند و بلافاصله «حسان بن ثابت انصارى»
از پيامبر(ص) اجازه گرفت و اشعارى زيبا سرود كه در يكى از ابيات آن از زبان
پيامبر(ص) چنين مىگويد:..... قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا يعنى:
اى على! برخيز خرسندم كه تو امام و هادى بعد از من مىباشى. ذكر اين نكته لازم است
كه تقرير; يعنى سكوت و عدم مخالفت پيامبر(ص) در برابر يك سخن يا رفتار در نزد همه
مسلمانان - اعم از شيعه و سنى - حجت و جز سنت است. بنابر اين اگر مساله غدير معناى
غير از امامت داشت چرا پيامبر(ص) سخنان «حسان بن ثابت» را تاييد كرده و او را
تشويق فرمودند؟
و چرا ديگران اعتراض نكردند كه منظور پيامبر(ص) «امامت و هدايت» امت
نبوده است؟
14- نكته بسيار جالب توجه ديگر مساله «جابر بن نضر» يا «حارث بن
النعمان الفهرى» است. در روايت است كه پس از انتشار سخن پيامبر(ص) در غدير خم وى
نزد پيامبر(ص) آمده و عرض كرد: «اى محمد; از جانب خدا به ما گفتى شهادت دهيم كه جز
خداى يگانه پروردگارى نيست و شهادت دهيم كه تو پيامبر خدايى و نماز بخوانيم و روزه
بداريم و حج انجام دهيم و زكات بپردازيم ما نيز همه اينها را از تو پذيرفتيم; ليكن
به اين حد راضى نگشتى و پسر عمويت را بر ما برترى دادى و گفتى: «هر كه را من مولاى
اويم اين على مولاى او است». اكنون بگو كه اين سخن را از پيش خود گفتى يا از جانب
خدا؟
پيامبر(ص) فرمودند: سوگند به آن كه جز او خداى نيست اين مطلب از سوى
خداوند است. در اين هنگام او برگشت و به سوى اسب خود شتافت در حالى كه مىگفت:
خدايا! اگر آنچه محمد(ص) مىگويد حق است پس سنگى بر ما ببار يا ما را به عذابى
دردناك گرفتار كن! هنوز به اسب خود نرسيده بود كه از طرف خدا سنگى بر سرش باريد و
او را بر زمين كوبيد و جانش را بگرفت. آن گاه اين آيه نازل شد كه: «سال سائل بعذاب
واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذى المعارج» (سوره معارج آيات 1-3). اكنون بايد
ديد چه چيزى در سخن پيامبر(ص) نهفته بود كه آن مرد خيره سر را بر آشفته كرد؟
آيا اگر صرف مساله محبت و دوستى بود اين همه لجبازى و خيره سرى پديد
مىآمد؟
مسلما مساله بالاتر از اين بوده است; زيرا شخص مزبور از طرفى دلى پر
كينه نسبتبه حضرت على(ع) داشت و از سوى ديگر مىديد با ولايت آن حضرت بايد عمرى
تحت فرمان و رهبرى ايشان سپرى كند و از سر بى خردى و كبر و كژانديشى مرگ و عذاب را
بر ولايت مولاى متقيان و فخر كائنات ترجيح داد. براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد: الغدير
- متن عربى - ج 1 ص 239-246.
15- نكته مهم ديگر آن كه خود امير المؤمنين(ع) در روز «شورى» براى
اثبات امامتخود به حادثه غدير استناد كردند. عامر بن وائلة مىگويد: «در روز شورى
با على(ع) كنار درب خانه ايستاده بودم و شنيدم كه امير المؤمنين(ع) خطاب به آنان
فرمود: من براى شما دليلى مىآورم كه احدى نمىتواند بر آن خدشهاى وارد كند. سپس
فرمود: «اى جماعت! - آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من به يگانگى خداوند ايمان
آورده باشد؟
گفتند: نه - آيا در بين شما كسى هست كه برادرى چون جعفر طيار داشته
باشد كه با ملائك پرواز مىكند؟
گفتند: نه - آيا كسى از شما غير از من عمويى همچون حمزه - شمشير خدا
و شمشير رسول خدا(ص) - دارد؟
گفتند: نه - آيا غير از من كسى از شما همسرى چون فاطمه(س) دختر
پيامبر(ص) و سرور زنان اهل بهشت دارد؟
گفتند: نه - آيا كسى از شما فرزندانى مانند حسن و حسين دو سرور
جوانان اهل بهشت دارد؟
گفتند: نه - آيا كسى از شما هست كه به دستور قرآن پيش از نجواى با
پيامبر(ص) صدقه داده باشد؟
گفتند: نه - آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه پيامبر(ص)
دربارهاش فرموده باشند: «من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم و آل من والاه و عاد من
عاداه و انصر من نصره و ليبلغ الشاهد الغائب»؟
گفتند: نه». براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد: الغدير - متن عربى - ج 1 ص
159-213. 16- شاهد ديگر آن است كه پس از اعلام ولايت اميرالمومنين(ع) پيامبر(ص)
چنين دعا كردند: «اللهم وآل من والاه و عاد من عاده و احب من احبه...» خدايا! آنكه
على را به ولايتبرگزيند تو ولى او باش و آن كه با او به عداوت در آيد با او دشمنى
كن و دوستبدار آن كه على را دوست دارد...» (الغدير ج 1 ص 11) توجه داشته باشيد كه
اين قسمت در متن عربى وجود دارد و در ترجمه ارسالى به خوبى ترجمه نشده است. اكنون
به خوبى روشن مىشود كه اگر مقصود از ولايت همان محبت و دوستى باشد آنگاه دعاى بعدى
پيامبر كه عرض داشتند: «و احب من احبه» تكرار و لغو خواهد بود. بنابراين وجود هر
دو سخن نشان مىدهد كه اينها دو موضوع متفاوت مىباشند و ولايت چيزى برتر از صرف
محبت است و البته از لوازم ولايت محبت و دوستى ولى است.