| صفحه اصلى> سوالات |
| ارتباطات |
1- چرا يا على مىگوئيم و يا خدا نمىگوئيم؟ سؤال شما در واقع برمىگردد به اينكه آيا از نظر اسلام توسل به ديگران و استمداد از غير خدا صحيح استيا خير؟ اگر غير خدا را وجودى مستقل و داراى قدرت مستقل از خدا بدانيم صحيح نيستبلكه شرك و حرام استيعنى اگر هنگام توسل به ائمه(ع)، عقيدهمان اين باشد كه آنان به خاطر مقام و منزلتى كه در نزد خداوند متعال دارند قدرتى به آنها عطا شده است كه مىتوانند افراد را يارى كنند، در اين صورت درخواست كمك از آنان همان درخواست كمك از خداست. اما اينكه سوال كردهايد: به كدام دليل در كارهايمان (يا الله) و (يا رب) نمىگوييم در جواب شما بايد گفت كه اين دو كلمه نيز بسيار بيان مىشود و افراد با ايمان از خداوند بسيار كمك مىخواهند براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتابهاى دعا مراجعه كنيد كه از زبان ائمه (عليهم السلام) نقل شده است. 2- چرا حضرت على عليه السلام در مقابل ابوبكر و عمر صبر پيشه كرد؟ بسمه تعالى مسلما مصلحت جامعه اسلامى و حفظ و حراست آنچه كه ثمره زحمات طاقت فرساى پيامبر و خون صدها شهيد در صدر اسلام بود از اهم مسائل بعد از رحلت پيامبر بود. بدرستى هر انقلابى پس از آن شور و هيجان اول انقلاب احتياج به سكوت و آرامش براى سازندگى و تثبيت دارد و اگر اين آرامش حاصل نشود دشمنان و منافقان از خارج و داخل انقلاب را ضعيف مىكنند و اين يك سنت تاريخى است. پيامبر عظيم الشان اسلام بهترين تمهيدات را براى آرامش جامعه بعد از خود طرح ريزى كرده بود و چنان مقدمات را مهيا كرده بود كه پس از رحلتش جانشينى او بدون هيچ مشكلى به اميرالمؤمنين منتقل شود و از جمله آن تمهيدات فرمان تشكيل سپاه به فرماندهى اسامه و تاكيد بر شركت در آن براى همه غير از على عليه السلام; بخشيدن فدك به حضرت فاطمه; تاكيدات زياد بر وصايت و خلافت امير المؤمنين كه در تاريخ به ثبت رسيده است ولى با همه اين تمهيدات كه در يك جامعه معمولى ثمر بخش مىبود پيامبر مىدانست كه كسانى از فرمان او سرپيچى خواهند كرد و وصايت على را منكر خواهند شد و حق او را غصب خواهند كرد و اين تمهيدات در واقع اتمام حجتى از طرف پيامبر براى اصحابش بود ولى پيامبر از سوى ديگر سفارشاتى به اميرالمؤمنين عليه السلام كرده بود كه بعد از رحلتش جامعه اسلامى كه ولايت اميرالمؤمنين را نپذيرفتند دچار كشمكش و جنگ داخلى نشوند چرا كه اين دو عامل در كنار هم مىتوانست كار اسلام را در همان آغاز بسازد ولى در صورتى كه آرامش در جامعه حكمفرما بود پايتخت اسلامى در اتحاد به سر مىبرد ديگر مناطق شورش نمىكردند و در واقع حكومت پيامبر سيطره خود را از دست نمىداد. در مورد اين سفارشات بايد بگوئيم كه قطعى است كه سفارشاتى بوده ولى از مضمون دقيق اين سفارشات گزارشى در دست نيست مگر اشاراتى از خود حضرت كه بعد از پيامبر به آنها اشاره كردند. مثلا وقتى كه عمر بدون اجازه وارد خانه شد و حضرت زهرا، را تهديد كرد حضرت با او درگير شد ولى بعد او را رها كرد و فرمود اگر عهدى با پيامبر نداشتم قدرت خود را به تو نشان مىدادم. يا در جاى ديگر مىفرمايد: خدايا اگر يارانم به بيست مىرسيدند قيام مىكرديم يا موارد ديگر كه از آن دو جهت فهميده مىشود يكى بيهوده بودن هر گونه تلاش بر عليه حكومت ابوبكر دوم اينكه بين اميرالمؤمنين و پيامبر در مورد سكوت بعد از پيامبر عهدى وجود داشته است و بايد گفت كه امير المؤمنين در آغاز كار را با سكوت كامل شروع نكرد بلكه با احتجاج با ابوبكر و رفتن به در خانه انصار و مهاجرين و درخواست كمك از آنها مخالفتخود را با اين غصب خلافتبه صورت آشكارا بيان فرمود ولى بعد به خاطر مصالح اسلام از ادامه مخالف دستبرداشت نه به خاطر اينكه خلافت ابوبكر را قبول داشت. در خاتمه با كلامى از حضرت امام عليه السلام جواب را به پايان مىرسانيم. در كتاب الشيعه و الحاكمون ص 18 مىفرمايد: كوتاهى من در امر خلافتبه خاطر ترس از مرگ نبود بلكه به خاطر اين سخن رسول خدا (ص) بود كه فرمود: امت درباره تو خيانت كرده به عهدى كه من با آنان نمودهام وفا نمىكنند در حالى كه تو نسبتبه من مانند هارونى نسبتبه موسى. سپس اضافه مىكند از او سؤال كردم تكليف من در آن موقع چيست؟ رسول خدا (ص) فرمود اگر كسى پيدا شد تو را يارى كند با آنان مبارزه كن و حقت را بگيرو گرنه صرف نظر نموده ... |