صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>از هجرت تا وفات پيامبر(ص)>> غزوه خندق و رشادت بى‏مانند على(ع)
جنگ خندق
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
  اوصاف بدنى على (ع)
 القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
از ولادت تا هجرت
از هجرت تا وفات پيامبر(ص)
دوران سكوت
از خلافت تا شهادت
همسران و فرزندان
ياران على (ع)
داستانهايى از زندگى على(ع)
ويژه نامه ها
كتابخانه امام علی
فضائل امام على
امام على‏ از منظر ديگران
امام علي درقرآن و سنت
نهج البلاغه
شيعه امام على(عليه السلام)
سيره امام على عليه السلام
انديشه امام على
صفحه اصلى
 
لینک های مرتبط خارجی
 
غزوه خندق
در محضر قرآن جنگ احزاب خندق؛17 شوال سال پنجم هجري
جنگ احزاب(خندق)
در محضر قرآن جنگ احزاب خندق
غزوه خندق
وقوع غزوه خندق
جنگ احزاب یا خندق
غزوه خندق (2)
جنگ احزاب
شروع جنگ احزاب
جانبازی وفداکاری در میدانهای جهاد

جنگ خندق

سپاه اعراب بت پرست، به سان مور وملخ، در كنار خندق ژرفى فرود آمدندكه مسلمانان شش روز پيش از ورود آنان حفر كرده بودند. آنان تصور مى‏كردند كه همچون گذشته با مسلمانان در بيابان احد روبرو خواهند شد، ولى اين بار اثرى از آنان نديدند ولاجرم به پيشروى خود ادامه دادند تا به دروازه شهر مدينه رسيدند. مشاهده خندقى ژرف در نقاط آسيب پذير مدينه آنان را حيرت زده ساخت. شماره سربازان دشمن از ده هزار متجاوز بود، در حالى كه شماره مجاهدان اسلام از سه هزار تجاوز نمى‏كرد.(1)

محاصره مدينه حدود يك ماه طول كشيد وسربازان قريش هرگاه به فكر عبور از خندق مى‏افتادند با مقاومت پاسداران خندق، كه در فاصله‏هاى كوتاهى از آن در سنگرهاى دفاع موضع گرفته بودند، روبرو مى‏شدند. تير اندازى از هر دو طرف روز وشب ادامه داشت وهيچ يك بر ديگرى پيروز نمى‏شد.

ادامه اين وضع براى سپاه دشمن دشوار وگران بود.زيرا سردى هوا وكمبود علوفه دامهاى آنان را به مرگ تهديد مى‏كرد ومى‏رفت كه شور جنگ از سرهايشان بيرون رود وسستى وخستگى در روحيه آنان رخنه كند. از اين رو، سران سپاه جز اين چاره نديدند كه زور مندان سرسخت وتواناى خود را از خندق عبور دهند. شش نفر از قهرمانان سپاه قريش اسبهاى خود را در اطراف خندق به تاخت وتاز در آوردند واز نقطه‏باريكى عبور كردند و وارد ميدان شدند.

يكى از اين شش نفر، قهرمان نامى عرب، عمرو بن عبدود، بود كه نيرومندترين ودلاورترين جنگجوى شبه جزيره به شمار مى‏رفت واو را با هزار مرد جنگى مى‏سنجيدند وبرابر مى‏شمردند. وى در پوششى فولادين از زره قرار داشت ودر برابر صفوف مسلمانان مانند شير مى‏غريد وفرياد مى‏كشيد كه:مدعيان بهشت كجا هستند؟ آيا از ميان شما يك نفر نيست كه مرا به دوزخ بفرستد يا من او را به بهشت روانه سازم؟ كلمات او نداى مرگ بود ونعره‏هاى پياپى او چنان ترسى در دلها افكنده بود كه گويى گوشها بسته وزبانها براى جواب از كار افتاده بود.(2)

بار ديگر قهرمان سالخورده عرب دهانه اسب خود را رها كرد ودر برابر صفوف مسلمانان باليد وخراميد ومبارز طلبيد.

هربار كه نداى قهرمان عرب براى مبارزه بلند مى‏شد فقط جوانى بر مى‏خاست واز پيامبر اجازه مى‏گرفت كه به ميدان برود ولى پيوسته با مقاومت وامتناع آن حضرت روبرو مى‏شد. آن جوان حضرت على -عليه السلام بود وپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در برابر تقاضاى او مى‏فرمود: بنشين اين عمرو است!

عمرو براى بار سوم نعره كشيد وگفت: صدايم از فرياد كشيدن گرفت. آيا در ميان شما كسى نيست كه به ميدان گام نهد؟ اين بار نيز حضرت على -عليه السلام با التماس فراوان از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواست كه به وى اذن مبارزه دهد. پيامبر فرمود: اين مبارز طلب عمرو است. حضرت على عرض كرد:باشد. سرانجام پيامبر با درخواست وى موافقت فرمود وشمشير خود را به او داد وعمامه اى بر سر او بست ودر حق او دعا كرد(3) وگفت: خداوندا، على را از بدى حفظ فرما. پروردگارا، در بدر عبيده و در احد شيرخدا حمزه را از من گرفتى; خداوندا، على را از آسيب حفظ فرما. سپس اين آيه را تلاوت كرد: رب لا تذرني فردا وانت‏خيرالوارثين (انبياء:89). سپس اين جمله تاريخى را بيان فرمود:«برز الايمان كله الى الشرك كله‏».يعنى دو مظهر كامل ايمان وشرك با هم روبرو شدند.(4)

حضرت على -عليه السلام مظهر ايمان وعمرو مظهر كامل شرك وكفر بود. وشايد مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين جمله اين باشد كه فاصله ايمان وشرك بسيار كم شده است وشكست ايمان در اين نبرد موقعيت‏شرك را درجهان تحكيم مى‏كند.

امام -عليه السلام، براى جبران تاخير، به سرعت رهسپار ميدان شد ورجزى به وزن وقافيه رجز قهرمان عرب خواند كه مضمون آن اين بود كه: عجله مكن ; مرد نيرومندى براى پاسخ به نداى توا مده است.

حضرت على -عليه السلام زرهى آهنين بر تن داشت وچشمان او از ميان مغفر مى‏درخشيد. قهرمان عرب پس از آشنايى با حضرت على از مقابله با او خود دارى كرد وگفت: پدرت از دوستان من بود ومن نمى‏خواهم خون فرزند او را بريزم.

ابن ابى الحديد مى‏گويد:

استاد تاريخ من ابوالخير وقتى اين قسمت از تاريخ را تدريس مى‏كرد چنين گفت:عمرو در جنگ بدر شركت داشت واز نزديك شجاعت ودلاوريهاى على را ديده بود. از اين رو، بهانه مى‏آورد ومى‏ترسيد كه با چنين قهرمانى روبرو گردد.

سرانجام حضرت على -عليه السلام به او گفت: تو غصه مرگ مرا مخور.من، خواه كشته شوم وخواه پيروز گردم، خوشبخت‏خواهم بود وجايگاه من در بهشت است، ولى در همه احوال دوزخ در انتظار توست.در اين موقع عمرو لبخندى زد وگفت:برادر زاده! اين تقسيم عادلانه نيست; بهشت ودوزخ هر دو مال تو باشد.(5)

آنگاه حضرت على -عليه السلام او را به ياد نذرى انداخت كه با خدا كرده بود كه اگر فردى از قريش از او دو تقاضا كند يكى را بپذيرد وعمرو گفت چنين است. حضرت على -عليه السلام گفت: درخواست نخست من اين است كه اسلام را بپذير. قهرمان عرب گفت: از ا ين درخواست‏بگذر كه مرا نيازى به دين تو نيست.سپس حضرت على -عليه السلام گفت: بيا از جنگ صرف نظر كن ورهسپار زادگاه خويش شو وكار پيامبر را به ديگران واگذار كه اگر پيروز شد سعادتى است‏براى قريش واگر كشته شد آرزوى تو بدون نبرد جامه عمل پوشيده است.عمرو در پاسخ گفت:زنان قريش چنين سخن نمى‏گويند.چگونه برگردم، در حالى كه بر محمد دست‏يافته‏ام واكنون وقت آن رسيده است كه به نذر خود عمل كنم؟زيرا من پس از جنگ بدر نذر كرده ام كه بر سرم روغن نمالم تا انتقام خويش را از محمد بگيرم.

اين بار حضرت على -عليه السلام گفت:پس ناچار بايد آماده نبرد باشى وگره كار را از ضربات شمشير بگشاييم. در اين موقع قهرمان سالخورده از كثرت خشم به سان پولاد آتشين شد وچون حضرت على -عليه السلام را پياده ديد از اسب خود فرود آمد وآن را پى نمود وبا شمشير خود بر حضرت على تاخت وآن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد. حضرت على -عليه السلام ضربت او را با سپر دفع كرد ولى سپر به دو نيم شد وكلاه خود نيز درهم شكست وسرآن حضرت مجروح شد. در هيمن لحظه امام فرصت را غنيمت‏شمرده، ضربتى محكم بر او فرود آورد واو را نقش بر زمين ساخت.صداى ضربات شمشير وگرد وخاك ميدان مانع از آن بود كه سپاهيان دوطرف نتيجه مبارزه را از نزديك ببينند.اما وقتى ناگهان صداى تكبير حضرت على -عليه السلام بلند شد غريو شادى از سپاه اسلام برخاست ومسلمانان دريافتند كه حضرت على -عليه السلام بر قهرمان عرب غلبه يافته، شر او را از سر مسلمانان كوتاه ساخته است.

كشته شدن اين قهرمان نامى سبب شد كه آن پنج قهرمان ديگر، يعنى عكرمه وهبيره ونوفل وضرار ومرداس، كه به دنبال عمرو از خندق عبور كرده، منتظر نتيجه مبارزه حضرت على -عليه السلام وعمرو بودند، پا به فرار گذاشتند.چهار نفر از آنان توانستند از خندق به سوى لشكرگاه خود بگذرند وقريش را از قتل قهرمان بزرگ خود آگاه سازند، ولى نوفل به هنگام فرار با اسب خود در خندق افتاد وحضرت على -عليه السلام كه در تعقيب او بود وارد خندق شد واو را با يك ضربت از پاى در آورد.(6)

مرگ اين قهرمان سبب شد كه شور جنگ به خاموشى گرايد وقبايل مختلف عرب هر كدام به فكر بازگشت‏به زادگاه خود بيفتند.چيزى نگذشت كه سپاه ده هزار نفرى كه با سرما وكمى علوفه نيز روبرو بودند راه خانه‏هاى خود را در پيش گرفتند واساس اسلام كه از طرف نيرومندترين دشمن تهديد مى‏شد، در پرتو فداكارى حضرت على -عليه السلام محفوظ ومصون بماند.

ارزش اين فداكارى

كسانى كه از ريزه كاريهاى اين نبرد واوضاع رقتبار مسلمانان واز ترسى كه بر آنان در اثر غريدن قهرمان نامى قريش مستولى شده بود آگاهى كاملى ندارند وبه اصطلاح «دستى از دور بر آتش دارند» نمى‏توانند به ارزش واقعى اين فداكارى پى ببرند. ولى براى يك محقق كه اين بخش از تاريخ اسلام را به دقت‏خوانده، آن را با اسلوب صحيح واستوار تجزيه وتحليل كرده است، ارزش والاى اين فداكارى مخفى نخواهد بود.

در اين داورى كافى است كه بدانيم اگر حضرت على -عليه السلام به ميدان دشمن نرفته بود در هيچ يك از مسلمانان جرات مبارزه با دشمن متجاوز نبود، وبزرگترين ننگ براى يك ارتش مبارز اين است كه به نداى مبارز طلبى دشمن پاسخ مثبت ندهد وترس روح وروان سپاهيان را فرا گيرد. حتى اگر دشمن از نبرد صرف نظر مى‏كرد وپس از شكستن حلقه محاصره به زادگاه خود بازمى گشت، داغ اين عار، براى ابد بر پيشانى تاريخ دفاعى اسلام باقى مى‏ماند.

اگر حضرت على -عليه السلام در اين نبرد شركت نمى‏كرد ويا كشته مى‏شد قريب به اتفاق سربازانى كه در دامنه كوه «سلع‏» گرداگرد پيامبر بودند واز غرشهاى قهرمان عرب مثل بيد مى‏لرزيدند، پا به فرار گذارده، از كوه سلع بالا رفته ومى‏گريختند. چنانكه عين اين جريان در نبرد احد ونبرد حنين، كه سرگذشت آن در تاريخ منعكس است، رخ داد وجز چند نفر انگشت‏شمار كه در ميدان نبرد استقامت ورزيدند واز جان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كردند، همه پا به فرار گذاشتند وپيامبر را در ميدان تنها نهادند.

اگر امام -عليه السلام در اين مبارزه شكست مى‏خورد، نه تنها سربازانى كه در دامنه‏كوه سلع به زير پرچم اسلام ودر كنار پيامبر قرار داشتند فرار مى‏كردند، بلكه سربازان مراقبى كه در طول خط خندق در فاصله‏هاى كوتاهى موضع گرفته بودند، سنگرها را رها مى‏كردند وهر كدام به گوشه اى پناه مى‏بردند.

اگر حضرت على -عليه السلام در اين نبرد جلو تجاوز قهرمانهاى قريش را نمى‏گرفت‏يا در اين راه كشته مى‏شد، عبور سربازان دشمن از خط دفاعى خندق آسان وقطعى بود وسرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام مى‏شد وتا آخرين نقطه ميدان مى‏تاختند ونتنيجه آن جز پيروزى شرك بر آيين توحيد وبسته شدن پرونده اسلام نبود.

بنابر اين محاسبات، پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم با الهام از وحى الهى، فداكارى حضرت على -عليه السلام را در آن روز چنين ارزيابى كرد وفرمود:

«ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين‏».(7)

ارزش ضربتى كه على در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانيان برتر است.

فلسفه اين ارزيابى روشن است.زيرا اگر اين فداكارى واقع نمى‏شد آيين شرك سراسر جهان را فرا مى‏گرفت وديگر مشعلى باقى نمى‏ماند كه ثقلين دور آن گرد آيند ودر پرتو فروغ آن به عبادت وپرستش خدا بپردازند.

اينجاست كه بايد گفت امام -عليه السلام با فداكارى بى نظير خود مسلمانان جهان وپيروان آيين توحيد را قرين منت‏خود قرار داده است وبه سخن ديگر، اسلام وايمان در طى قرون واعصار گذشته مرهون فداكارى امام -عليه السلام بوده است.

بارى، علاوه بر فداكارى، جوانمردى حضرت على -عليه السلام به حدى بود كه پس از كشتن عمرو به زره پرقيمت او دست نزد ونعش ولباس او را به همان حال در ميدان ترك كرد. با اينكه عمرو او را در اين كار سرزنش كرد ولى حضرت على -عليه السلام به سرزنش او اعتنا نكرد. از اين رو، هنگامى كه خواهر عمرو بر بالين برادر آمد چنين گفت:هرگز براى تو اشك نمى‏ريزم زيرا به دست فرد كريمى كشته شدى(8) كه به جامه‏هاى گرانبها وسلاح جنگى تو دست نزده است.

پى‏نوشتها:

1- امتاع الاسماع، مقريزى; به نقل از سيره ابن هشام، ج‏2، ص 238.

2- واقدى در مغازى خود به اين حقيقت اشاره مى‏كند ومى‏گويد:«كان على رؤوسهم الطير»; مغازى، ج‏2، ص 48.

3- تاريخ الخميس، ج‏1، ص‏486.

4- كنز الفوائد، ص‏137.

5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏2، ص 148.

6- تاريخ الخميس، ج‏1، ص‏487.

7- مستدرك حاكم، ج‏3، ص 32 وبحار الانوار، ج‏20، ص‏216.

8-مستدرك حاكم، ج‏3، ص 32 وبحار الانوار، ج‏20، ص‏33.

فروغ ولايت ص‏95

آيت الله شيخ جعفر سبحانى