صفحه اصلى>سيره امام على عليه السلام>امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
 
مطالب مرتبط داخلی
 
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
  اوصاف بدنى على (ع)
 القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام
امير المؤمنين على(ع) در يك نگاه
از ولادت تا هجرت
از هجرت تا وفات پيامبر(ص)
دوران سكوت
از خلافت تا شهادت
همسران و فرزندان
ياران على (ع)
داستانهايى از زندگى على(ع)
ويژه نامه ها
كتابخانه امام علی
فضائل امام على
امام على‏ از منظر ديگران
امام علي درقرآن و سنت
نهج البلاغه
شيعه امام على(عليه السلام)
سيره امام على عليه السلام
انديشه امام على
صفحه اصلى
 
مطالب مرتبط خارجی
 
اسامي و القاب پيامبر(ص) درقرآن مجيد
معرفی اسامی و القاب حضرت زهرا(س)
کنیه و القاب ائمه
چهره امام مهدی علیه السلام در آیینه القاب

القاب و كنيه‏هاى امام على عليه السلام

1ـ امير النحل

نحل زنبور عسل را گويند.شاعرى گفته است:

ولايتي لامير النحل تكفيني‏ 
عند الممات و تغسيلي و تكفيني‏ 
و طينتي عجنت من قبل تكويني‏ 
من حب حيدر كيف النار تكويني

«ولايت و دوستى من با امير نحل،در وقت مرگ و غسل و كفن مرا كفايت مى‏كند. سرشت من پيش از آفرينشم با دوستى حيدر آميخته،پس چگونه آتش مرا خواهد سوخت؟»1ـعلامه سبط ابن جوزى گويد: مؤمنان به زنبور عسل مانند،زيرا زنبور عسل چيز پاكيزه مى‏خورد و چيز پاكيزه مى‏نهد،و على امير مؤمنان است. (1)

2ـ امام صادق عليه السلام فرمود: محققا شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگان هستيد. اگر پرندگان از محتواى درون زنبور عسل با خبر بودند يك زنبور عسل باقى نمى‏ماند و همه را مى‏خوردند همچنين اگر مردم را از محبتى كه شما از ما خاندان در دل داريد با خبر مى‏شدند شما را با زخم زبانهاشان مى خوردند و در نهان و آشكار به شما ناسزا مى‏گفتند .خداوند رحمت كند بنده‏اى از شما را كه بر ولايت ما باشد. (2)

2ـالأنزع البطين

انزع از ماده «نزع» است به معناى كسى كه موى جلوى سر او ريخته باشد،و نيز به معناى كنده شدن و بريده شدن از چيزى است از جمله از شرك و گناه.

بطين از «بطن» است به معناى كسى كه شكم بزرگ دارد، و نيز كسى كه باطنش از علم سرشار است.

3ـرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على، خداوند تو را و خاندان و شيعيان و دوستان شيعيان تو را آمرزيده است، پس مژدهباد تو را كه تو انزع بطين هستى، از شرك بريده‏اى و از علم سرشارى. (3)

4ـعلامه سبط ابن جوزى گويد:او را بطين گويند، زيرا باطنش سرشار از علم بود، او خود مى‏گفت : «اگر برايم بالشى تا كنند(بر آن نشينم و)همانا در تفسير بسم الله الرحمن الرحيم برابر يك بار شتر مطلب گويم».و او را انزع گيند، زيرا از شرك بريده بود. (4)

5ـابن اثير گويد: در وصف على عليه‏السلام آمده كه او انزع بطين بود. آن حضرت موى جلو سرش ريخته بود،و شكمى بزرگ داشت. و گويند: معنايش آن است كه او از شرك بريده بود و باطن او از علم و ايمان سرشار بود. (5)

6ـابن منظور گويد: تازيان ريختگى موى جلوى سر را دوست مى‏دارند، و چنين كسى را به فال نيك مى‏گيرند. (6)

3ـيعسوب الدين

7ـآن حضرت را يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين ناميده‏اند، زيرا يعسوب ملكه زنبوران عسل است كه از همه قوى‏تر و هوشيارتر است،بر در كندو مى‏ايستد و هر زنبورى كه عبور مى‏كند دهانش را مى‏بويد، اگر بوى بدى از او بشنود مى‏فهمد كه از گياه بدى استفاده كرده،پس او را دو نيم مى‏كند و بر دو كندو مى‏افكند تا زنبورهاى ديگر عبرت گيرند.على عليه السلام نيز بر در بهشت مى‏ايستد و دهان مردم را مى‏بويد،هر كسى را كه بوى دشمنى خود ازاو بشنود در آتش دوزخ مى‏افكند. (7)

4ـ ابو تراب

ابو تراب به معناى پدر خاك، يا دمساز خاك، يا پدر و رئيس خاكيان است.

8ـشاعربزرگ،شيخ كاظم ازرى رحمه الله گويد:

لم تكن هذه العناصر الا 
من هيولاه حيث كان أباها

«اين عناصر (چهارگانه) از ماده او به وجود آمده‏اند، زيرا كه او پدر عناصر است.»

9ـشاعر توانا عبد الباقى افندى مصرى رحمه الله گويد:

يا أبا الاوصياء انت لطه‏ 
صهره و ابن عمه و اخوه‏ 
ان الله فى معانيك سرا 
اكثر العالمين ما علموه‏ 
انت ثانى الآباء فى منتهى الدو 
ر و آباؤه تعد بنوه

«اى پدر اوصيا،تو داماد عمو زاده و برادر طاها (پيامبر خدا) هستى».

«خدا را در وجود تو اسرارى است كه بيشتر مردم عالم نمى‏دانند».

«تو در آخر دايره وجود (در قوس صعود)آن دومين پدر هستى كه پدرانش فرزندان او به حساب مى‏آيند».

10ـ شيخ علاء الدين سكتوارى در محاضرة الأوائل(ص 113)گويد: نخستين كسى كه به كنيه «ابو تراب» ناميده شد على بن ابى طالب رضى الله عنه است،اين كنيه را رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، به او داد آن گاه كه ديد او بر روى زمين خوابيده و خاك بر پهلوى او نشسته است،از روى لطف و مهربانى به او فرمود:برخيز اى ابو تراب.

و اين محبوبترين القاب او به شمار مى‏رفت،و از آن پس، به بركت نفس محمدى اين كرامتى براى او گرديد، زيرا خاك خبرهاى گذشته و آينده تا روز قيامت را براى او باز مى‏گفت. اين را بفهم كه رازى است بى‏پرده. (8)

11ـعباية بن ربعى گويد: به عبد الله بن عباس گفتم: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از چه رو على عليه‏السلام را ابوتراب ناميد؟ گفت: از آن رو كه على عليه السلام صاحب زمين و حجت خدا بر اهل آن پس از رسول خداست، و بقاى زمين و آرامش آن به اوست، و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم مى فرمود: چون روز قيامت شود و شخص كافر پاداش و نزديكى و كرامتى را كه خداى متعال براى شيعيان على آماده نموده ببيند گويد: «اى كاش من ترابى بودم» يعنى كاش از شيعيان على (ابو تراب) بودم. و اين است معناى اين آيه كه كافر گويد: كاش من تراب (خاك) بودم. (9)

علامه مجلسى رحمه الله در بيان اين جمله گويد:ممكن است ذكر آيه در اينجا براى بيان علت ديگرى در نامگذارى آن حضرت به ابو تراب باشد، زيرا شيعيان او به جهت تذلل بيش از اندازه و تسليم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب ناميده شدند ـ چنانكه در آيه كريمه آمده ـو چون آن حضرت صاحب و پيشوا و زمامدار آنهاست ابوتراب نام گرفته است. (10)

5ـامير المؤمنين

12ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه على از چه زمانى امير مؤمنان ناميده شد هرگز فضائل او را انكار نمى‏كردند. وى آن‏گاه اين لقب گرفت كه آدم ميان روح و جسد بود (و هنوز آفرينش او كامل نگشته بود)، و آن‏گاه كه خداوند (در عالم ذر از آفريدگان اقرار گرفت و)فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا». فرمود: «من پروردگار شما هستم، و محمد پيامبر شماست، و على امير شما». (11)

13ـ جابر بن يزيد گويد: به امام باقر عليه السلام گفتم: چرا امير مؤمنان عليه السلام را بدين لقب ناميده‏اند؟ فرمود: زيرا مؤمنان را آذوقه (علم و معرفت) مى‏رساند، مگر نشنيده‏اى كه در كتاب خدا (در داستان يوسف) فرموده: و نمير أهلنا (12) «و خانواده خود را آذوقه مى‏رسانيم» (13) ؟!

14ـ امام صادق عليه السلام فرمود: آن حضرت به لقب امير مؤمنان ناميده شده، و امير از ميرة العلم است (خوراك علم رساندن)، زيرا عالمان از علم او بهره مى‏برند، و علمى را كه از او ستانده‏اند به كار مى‏گيرند. (14)

15ـ عبد المؤمن مى گويد: به امام باقر عليه السلام گفتم: از چه رو امير مؤمنان را بدين لقب ناميدند؟ فرمود: زيرا آذوقه رسانى مؤمنان به دست اوست،اوست كه آنان را خوراك علم مى‏دهد. (15)

16ـ هنگامى كه على عليه السلام به دنيا آمد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خانه ابى طالب رفت، على عليه السلام به وجد آمد و در چهره رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خنديد و گفت: «سلام بر تو اى رسول خدا». سپس گفت: «به نام خداوند بخشاينده مهربان، تحقيقا مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نماز خشوع دارند». (16) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: تحقيقا به سبب تو رستگار شدند، به خدا سوگند تو امير آنهايى كه از دانشهاى خود به آنان خوراك معنوى مى‏دهى، و به خدا سوگند تو رهنماى آنانى و آنان به سبب تو هدايت مى‏يابند. (17)

اشكال

از اين اخبار استفاده مى‏شود كه علت نامگذارى على عليه السلام به امير المؤمنين آن است كه مؤمنان از دست او خوراك معنوى مى‏گيرند و او نيز خوراك معنوى آنان را تأمين مى‏نمايد، و اين مى‏رساند كه امير از مير گرفته شده و اين خلافى روشن است،زيرا امير بر وزن فعيل از كلمه امر كه مهموز الفاء است گرفته شده، و مير اجوف يائى است و ميان انها در اشتقاق تناسبى وجود ندارد.

پاسخ

پاسخ اين اشكال همان است كه علامه مجلسى رحمه الله فرموده است كه: «ميره با كسره ميم به معناى جلب كردن و فراهم آوردن طعام است، و پاسخ اين اشكال كه مبدأ اشتقاق امير با مير يكى نيست از چند وجه است:

الف) اين كه قلب صورت گرفته باشد (جا به جايى حروف يا تغيير بعضى به بعض ديگر)، و اين به چند جهت درست نيست و آن جهات روشن است.

ب) آن كه امير فعل مضارع به صيغه متكلم باشد، و آن حضرت اين جمله را مى‏فرموده (امير المؤمنين يعنى: مؤمنان را آذوقه مى‏دهم)سپس علم بالغلبه شده و به صورت اسم در آمده و حضرتش بدين نام مشهور گشته است، مانند تأبط شرا كه جمله‏اى است كه نام شخصى شده است .

ج) مراد آن است كه اميران دنيا را از آن رو امير گويند كه به پندار خودشان عهده دار تهيه خوراك و آذوقه و ما يحتاج مردم در امر معاش آنهايند، و على عليه السلام هم امير مؤمنان است و امارتش در امرى بزرگتر از امور فوق است، زيرا به آنان خوراكى مى‏رساند كه موجب حيات ابدى و نيروى روحانى آنهاست گر چه با ساير اميران در مورد مير جسمانى نيز شريك است،و اين بهترين وجه است». (18)

توضيح

اين كه در كلمه «قلب» صورت گرفته باشد، درست نيست،زيرا اولا قلب خلاف قاعده ادبى است . ثانيا اگر عين الفعل مير (ياء) به فاء الفعل انتقال يافته باشد مى شود يمر، و وزن فعيل آن مى‏شود: يمير، و روشن است كه مقصود ما حاصل نمى‏شود زيرا يمير غيراز امير است. و اگر منظور از قلب، قلب جوهرى يعنى ابدال باشد، باز هم درست نيست، زيرا دليلى براى اين قلب وجود ندارد.

و اين كه امير فعل مضارع باشد گر چه از وجه اول به واقع نزديكتر است اما باز هم درست نيست، زيرا اگر فعلى به صورت اسم درآمد، بر اساس حكايت بايد هميشه به يك صورت باشد و حركت آخر آن تغيير نيابد، بنا بر اين بايد هميشه أمير المؤمنين به صورت مرفوع خوانده شود در صورتى كه مى‏دانيم إعراب اين كلمه به حسب عوامل مختلف تغيير مى‏يابد.

اما وجه سومى كلامى وجيه و قولى لطيف است كه به اندكى توضيح نياز دارد.

توضيح آنكه: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم واسطه فيض خداوند به موجودات است و هر نعمت مادى و معنوى كه به آفريدگان مى‏رسد به واسطه آن وجود مقدس است.

و از آن جهت كه على عليه السلام دروازه شهر علم و فقه و حكمت رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم است، و نورش با نور آن حضرت يكى است و از منبع همان نور جدا شده و نفس و روح و جايگاه علم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است، و آن دو بزرگوار از يك پستان شير معنا خورده‏اند، و هر دو از نور خداوند جدا گرديده‏اند، پس على عليه السلام در همه فضائل و مناقب ـ جز نبوت ـ شريك رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است، بنابر اين آن وجود مقدس نيز واسطه فيض خداست و بركات مادى و معنوى از مجراى آن امام بزرگوار به آفريدگان به ويژه به مؤمنان مى‏رسد. از اين رو مى‏توان گفت كه آن حضرت امير و سالار مؤمنان است كه مسئوليت فراهم آوردن آذوقه و خوراك معنوى مؤمنان به عهده اوست.

اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام ص 44

احمد رحمانى همدانى