نشان انسان مؤمن،داشتن«موضع»در مسائل اجتماعى و سياسى است.
آنجا كه«حق»و«باطل»مطرح است، آنجا كه پاى«ايمان»و«كفر»در ميان است، موضع،به صورت«ولايت»و«برائت»چهره نشان مىدهد.
اساس اين بحث را در گذشته،به طور تفصيل ارائه كرديم.اما اينك سراغ متون زيارتى مىرويم تا از زبان اولياى دين،اين حقيقت را بشنويم:
وقتى پيوند«دل»و«دين»بريده شود و رابطه«عقيده»و«ايمان»قطع شود،پيوندهاى ديگر، سازگار و كارساز و مفيد نيست.
ملاك و ميزان،«حق»است و اهل بيتحق.
وقتى با اين خط خدايى،«هم خانواده مكتبى»نباشى،هم خانوادگى نسبى و خويشاوندى،چه سودى دارد؟و تا چه اندازه استوار و پا برجاست؟
مگر نه اينكه پيوندهاى قلبى و دينى،استوارترين پيوندهاست؟...اگر اين نباشد،ريسمانها گسيخته و دستگيرهها شكسته است و انسان،تخته پارهاىسرگردان بر امواج متلاطم اقيانوسهاى كران ناپيداى حيرتها و سرگشتگىها خواهد بود...و راه به جايى نخواهد برد و روى ساحل نجات نخواهد ديد.
رابطهها و پيوندهايى«حبل المتين»نجات است كه خالص باشد،و به رنگ اعتقاد و مكتب آذين يافته باشد،نه بر اساس خويشاوندى،يا منفعتها،يا لذتها.
زيارتنامهها،تحكيم بخش اين پيوند مكتبى است،و فقرات اين متون ارزشمند،يادآور اين پيوستگى به جبهه نور و گسستن از وادى ظلمت است.
و جالب آن است كه هر دو را با هم مىآورد،هم تولى و هم برائت را.
هم محبت و عشق را،هم نفرت و غيظ را، هم دوستى كردن با اهل بيت را،هم دشمنى داشتن با مخالفان را.
بخصوص«زيارت عاشورا»،سمبل اين ولايت و برائت،و تبلور اين«حب فى الله»و«بغض فى الله»است.
اين اعلام برائت از دشمنان و ابراز دوستى با اهل حق،هم دل دوستان را استوار مىسازد،هم دل دشمنان را مىلرزاند.
هم روحيه گرفتن خود«زاير»است،هم در هم شكستن روحيه دشمن.در زيارت«جامعه كبيره»خطاب به امامان خويش مىگوييم:
«...خداوند را،و شما را شاهد مىگيرم،كه من به شما و به آنچه شما به آن مؤمن هستيد، «ايمان»دارم،به دشمنانتان و به آنچه شما به آن كفر ورزيديد،كافرم.نسبتبه موقعيت و شان شما بينايم،به گمراهى مخالفانتان آگاهم،با شما و دوستان شما دوستم،عداوت و كينه دشمنان شما را در دل دارم،با هر كه با شما در صلح باشيد در سازشم،و با هر كه با شما بستيزد،مىجنگم...» (1)
تا دل نخواهد،تن به بلاى دوست نمىافتد، تا عشق درونى نباشد،«جهاد بيرونى»هم نيست، تا نفرت قلبى نباشد،برائت عملى ميسر نيست، تا«دل»تسليم محبت و امر ائمه نباشد،«دست»،به يارى آنان نمىچرخد.
از اين رو،در فقرههايى از زيارتنامهها،روى«تسليم قلب»تاكيد شده است.يعنى ابراز اين نكته كه دل،قلمرو فرمان آنان است و مىخواهد،آنچه را كه آنان مىخواهند...
به قول بابا طاهر:
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
در زيارت«وارث»مىخوانيم:
«...خدا و فرشتگانش و رسولانش را شاهد مىگيرم كه:
...قلب من،پيرو و تسليم قلب شماست، و امر من،تابع امر شما قلبى لقلبكم سلم و امرى لامركم متبع (2)
و در زيارت حضرت ابا الفضل (ع) مىگويى:
«...اى پسر امير مؤمنان، به سوى تو آمدم،در حالى كه هم دل من تابع و تسليم شماست،و هم خودم تابع شمايم،نصرت و ياريم آماده براى شماست تا آنكه خدا داورى كند،با شمايم،با شمايم،نه با دشمنانتان...قلبى مسلم لكم و تابع و انا لكم تابع و نصرتى لكم معدة... (3)
نظير همين جملات،در زيارتى كه از امام صادق (ع) روايتشده،خطاب به پيامبر و دودمان پاكش بر زبان مىآوريم. (4)
اين تذكرها و يادآورىها و اظهار و ابراز«موضع»ها،براى آنكه در راه است،تقويت اراده و قوت قلب مىآورد،زيرا عوامل تضعيف كننده و فلج كننده و بازدارنده و وسوسههاى دنيا خواهانه بسيارى هست و هر دم احتياج به تقويت و الهام است،و رسيدن موجى از پس موج ديگر...و براى آن كس هم كه چندان قاطع و استوار در راه نيست،او را به راه مىكشد و اين سويى مىسازد.
در زيارت حضرت صديقه طاهره (ع) مىخوانيم:
«خدا و رسولان و فرشتگانش را شاهد مىگيرم كه من راضيم از آنكه تو از او راضى بودى، خشمگينم،از كسى كه تو بر او خشم گرفتى،بيزارم از آنكه تو از او برائت نمودى،دوستدار آنم كه تو دوستدارش بودى،دشمن آنم كه تو دشمنش بودى،بغض و محبت كسانى را دارم كه تو نسبتبه آنان،«بغض»يا«محبت»داشتى» (5)
در اينجا نيز تعبيرهاى«رضايت»،«ولايت»،«محبت»از يك سو،و«سخط»،«برائت»، «عداوت»و«بغض»از سوى ديگرى و در مورد كسان ديگر به چشم مىخورد،كه اينها همه،خمير مايه پيوستن يا گسستن در روابطاجتماعى و صحنههاى عملى زندگى يك مسلمان متعهد است.
زمان مىگذرد،اما حق و باطل باقى است، دوره عوض مىشود،اما چهرههاى حق پرست و باطل جو همواره وجود دارد.
به همين دليل،خط ولايت و برائت نيز،در امتداد زمانها و نسلها استمرار مىيابد.حتى نه تنها در تاريخ دنيا،بلكه در امتداد زمانى تا به قيام قيامت.
همان گونه كه در زيارت امير المؤمنين (ع) هنگام وداع مىگويى:
«گواهى مىدهم كه آنان كه با امامان ما جنگيدند،دشمنان ما هستند،ما نيز از آنان بيزاريم، آنان حزب شيطاناند و لعنتخدا و فرشتگان و تمامى مردم بر آنان است» (6)
در اذن دخول حرم سيد الشهداء هم مىگويى:
«الموالى لوليكم و المعادى لعدوكم» (7)
و در زيارت ائمه سر من راى هم (امام هادى و امام عسگرى در سامراء) مىگويى:
«انى ولى لمن والاكم و عدو لمن عاداكم» (8)
يعنى هم در وداع با على (ع) ،هم هنگام اجازه طلبيدن براى ورود بهحرم امام حسين (ع) ، هم براى نخستين امام،و هم براى امام دهم و يازدهم،در همه،اين خط جارى و سارى است و اين فرهنگ،مستمر و پيوسته است.
همين پيوستگى در رمز ولايت و انگيزه برائت هم،در متون زيارتى مطرح است.زيرا ائمه، تبلور يك خط اند و جلوههايى از يك نورند و چهرههايى مختلف از حقيقت واحدند.
در زيارت«جامعه كبيره»مىخوانى:
«با شمايم،با شمايم،نه با جز شما.
آخرين شما را به همان نحو كه با اولينتان دوستى كردم،دوست مىدارم.به سوى خداوند، برائت مىجويم از دشمنانتان و از طاغوت و قدرتهاى باطل و شياطين و حزب ستمگر آنان، برائت مىجويم از آنانكه به شما ستم كردند،حق شما را انكار كردند،از رهبرى شما سر برتافتند،ميراث شما را غصب كردند،در شما شك داشتند،از شما منحرف و رويگردان شدند،و بيزارم از هر وسيله و پيشواى مطاعى جز شما و از رهبرانى كه به آتش دوزخ دعوت مىكنند. تا زندهام،خداوند مرا در محبت و ولايت و آيين شما استوار بدارد...» (9)
در زيارت امام سجاد،امام باقر و امام صادق (عليهم السلام) در روز سه شنبه هم چنين مضمونى به چشم مىخورد.آنجا كه مىگويى:
«اللهم انى اتوالى آخرهم كما تواليت اولهم» (10) اين تولى و تبرى نه تنها در عرصه دنيا،بلكه تا دامنه قيامت هم ادامه دارد.
در زيارت،خطاب به ائمه (ع) مىگويى:
«در سازشم با آنان كه با شما در سازش باشند.در جنگم،با آنان كه با شما بجنگند.با دشمنانتان دشمن و با دوستانتان دوستم،...تا قيامت» (11)
و اين را،نه تنها ما نسبتبه اهل بيت مىگوييم،بلكه خود پيامبر اسلام،معلم اين درس و الهام بخش اين خط و راه است.
در روايت است كه رسول گرامى اسلام،به على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) فرمود:
«انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم» (12)
و اگر چنين سخنى را ما بگوييم،كلام حضرت رسول را گفتهايم،و اگر دل به تولاى اهل يتسپردهايم،دل به محمد دادهايم و اگر دوستى آل پيامبر را داريم،دوستى حضرت رسالت را داريم.مگر نه اينكه مودت اهل بيت،اجر و مزد رسالت آن رسول عزيز است؟!پس آنكه با خاندانش بستيزد،با او به ستيز برخاسته است،و آنكه با عترت او پيوند ولايت داشته باشد،به آن حضرت،پيوسته است.اين خط نورانى ماست،كه از خود ائمه الهام گرفتهايم.
امام صادق (ع) در متنى كه براى زيارت امام حسين (ع) به ما آموخته است،فرموده كه پس از سلام و درود بر حسين و لعنت كردن بر قاتلان او و كسانى كه در خونش شريك بودند،و آنان كه آن خبر را شنيدند و راضىشدند،بگوييد:«انا الى الله من ذلك برىء» (13)
در زيارتى ديگر،از قاتلان آن حضرت،برائت مىجويى و دستور است كه سه مرتبه بگويى:
«انا الى الله ممن خالفك برىء» (14)
و در زيارت آن حضرت در روز دوشنبه مىگويى:
«اى مولاى من،من هوادار تو و دودمان توام.با هر كه با شما صلح باشد،صلح،با هر كه با شما بجنگد در ستيزم.به پنهان و آشكار شما و به ظاهر و باطن شما ايمان دارم.خداوند دشمنان شما را از نخستين آنان تا به پايان لعنت كند.من به خداى متعال،از همه آنان برائت مىجويم» (15)
و چنين برائتى،در زيارت امام موسى بن جعفر،امام رضا،امام محمد تقى و امام هادى (عليهم السلام) در روز چهار شنبه هم ذكر شده است. (16)
اين،نه تنها شيوه و مرام ما،بلكه سيره عملى خود امامان نيز بوده است كه همه از رفتار پيامبر الهام گرفتهاند و رفتار پيامبر،تجسم اسلام و تبلور آيات قرآنى است كه به او و مؤمنان دستور مىدهد با دشمنان قاطع و سختگير باشند و با مؤمنان،مهربان و نرم خوى.
در متن زيارتى كه امام جواد (ع) به صقر بن ابى دلف آموزش مىدهد،خطاب به رسول الله، مىگويى:
«...شهادت مىدهم كه تو با مؤمنان،به رافت و مهربانى رفتار كردى،و با كافران،با غلظت و شدت.» (17)
در زيارتى هم كه امام صادق (ع) به محمد بن مسلم تعليم مىدهد،خطاب به امير المؤمنين (ع) است كه:
«خدا و فرشتگان و انبيا و فرستادگانش را به گواهى مىطلبم،كه من با آنكه ولايت تو را داشته باشد دوست و همراهم،و با كسى كه با تو دشمنى كند،دشمنم.» (18)
از يك واژه حماسى و از يك تعبير ژرف،كه در متون زيارتى است،نبايد بسادگى و سطحى گذشت.يعنى همان جمله:«سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم»يك شيعه مرتبط با ائمه، بايد بر اساس دوستىها و دشمنىهايى كه با امام شده و مىشود،اهل صلح و جنگ،و در خط«ستيز»يا«سازش»باشد.بى تفاوتى در اين زمينه،به معناى خروج از خط و بر كنارى از صحنه و انحراف از«صراط مستقيم»است.
پيرو راه حسين (ع) ،در مسئله دوستى و دشمنى و«حرب»و«سلم»،بايد موضعدار باشد،نه بىخط و بيطرف و بى نظر!...
اين،خود،دين و آيين است و مقتضاى زندگى مكتبى است.بنگريم چگونه اين مفهوم،در زيارت سيد الشهدا ترسيم شده است:
«با برائت و بيزارى از كسانى كه تو را كشتند،يا به جنگ تو آمدند،يا با دشمنان بر ضد تو هماهنگ شدند،و كسانى كه نيرو بر ضد تو فراهم كردند و آنان كه صداى-استغاثه-تو را شنيدند و به ياريت نشتافتند،با بيزارى از اينان،به دين خدا هستم،ايكاش با تو بودم و در ركابتبه فيض بزرگ شهادت مىرسيدم.» (19)
آرى...اين برائت،خودش ديندارى و خدا باورى و اسلام پذيرى است.
ميزان اين جنگ و صلح،ائمه هستند.نشان تعيين كننده جهتسازش و ستيز،«آنان»هستند.
دوستى و دشمنى با دوستان و دشمنانشان،تنها به كسانى كه در زمان ائمه و معاصر آنان و در كربلا حضور داشتند منحصر نمىشود.
ما فقط دوست على اكبر و قاسم و مسلم و حبيب بن مظاهر و دشمن شمر و عمر سعد و يزيد و خولى و سنان نيستيم،بلكه با هر كس كه در خط ائمه باشد و فكر و ايده و آرمان آنان را بپذيرد و با مرامشان هماهنگ باشد،با آنان همسو و هماهنگيم و هر كه با«خط اهل بيت»در ستيز باشد،در ستيزيم،هر جا كه باشد،هر كه باشد و هر زمان كه باشد.
مسئله از انحصار در عصر و زمان ائمه بايد بيرون كشيده شود.همه جا و هميشه...«الى يوم القيامه».
اينك،نه اصحاب حسين (ع) هستند كه با آنان دوستى كنيم،نه لشگريان يزيد زندهاند كه با آنان نبرد كنيم.ولى حسينيان تاريخ،حضور دارند و يزيديان،به كفر و شيطنت در سطح جهانى مشغولاند.هنوز هم عصر حضور ائمه است،گر چه امام دوازدهم از چشم ما پنهان است.
هنوز هم دوره ستمگسترى پيروان خط اموى و عباسى است،منتهى در شكل ديگر،با چهرههاى جديدى از حجاج و يزيد و متوكل!
بعلاوه،دوستى و دشمنى تنها در محدوده«دل»و مودت و برائت قلبى خلاصه نمىشود.
سخن از قتال و حرب است،نه تنها احساس باطنى.
وقتى تعبير«جنگيدن»با كسانى كه با ائمه مىجنگند مطرح مىشود چه چيزى به ذهن مىآيد؟
آيا جز شمشير و سلاح و ميدان و خون و شهادت؟
در زاويه خانه و كنج مسجد و عزلت تنهايى و انزواى فردى كه صحنه«حرب»وجود ندارد!...
اين فراز از زيارت،«پيمان جهاد و شهادت»است،و كلام امام،بيان كننده«ولايتخون و شهادت»و«برائت جنگ و شمشير»است.
در بسيارى از اين تعبيرها،ائمه نفرمودهاند كه بگوييد با دشمنانتان«مىجنگيم»-به صورت فعل مضارع-بلكه با تعبير مصدرى بيان شده است،يعنى نفرمودهاند«نحارب»،يا«محارب»بلكه فرمودهاند:«حرب»و«سلم»يكپارچه جنگ،يا صلح،ما با دشمنانتان،«جنگيم»و با دوستانتان«صلح»!
شيعيان ائمه را در عمل،و در صحنه«تولى»و«تبرى»هايشان با هم خطان آن پيشوايان و با ستيز كنندگان با راه و منطق آنان بايد شناخت...امروز هم صحنه درگيرى پيامبر و ابو سفيان است،و ميدان كربلا...
ياران حسين (ع) را از چه راهى مىتوان شناخت؟!...
ديديم كه«زيارت»،هم جنبه اعتقادى داشت،هم بعد سياسى و اجتماعى،و هم از«سازندگى»و«تربيت»برخوردار بود.
با اين وصف،نه زيارت كهنه شدنى است،و نه آثار تربيتى و جنبههاى سازندگى آن كم مىشود.
«زاير»،هر كه باشد و«زيارت»،هر گاه كه انجام شود و«مزار»در هر جا و هر سرزمين كه باشد، كانونى براى رشد معنويات و زمينهاى براى رشد ارزشهاى الهى در انسانهاست.
چه زيارت«خانه خدا»باشد، چه زيارت«مرقد رسول الله»، چه زيارت قبور اولياى دين و مدفونين مظلوم«بقيع»، و چه شهداى«احد»،مدفونين قبرستان ابو طالب،به خاك آرميدگان در شهرهاى مختلف و زيارتگاههاى دور و نزديك،مشهور و گمنام.
اينها همه،دل و جان را روشن ساخته و اميد مىبخشد.حتى زيارت قبور مؤمنان و صالحان نيز انسان را به ياد آخرت و صلاح مىاندازد و ياد خدا را در دلها بيدار مىسازد.
از قبور اولياء الله،نور معرفت و هدايت مىدرخشد.مكانهاى مقدس و مذهبى،انسان را به خدا نزديك مىكند و حالتخضوع و خشوع و آرامش ايجاد كرده،روح را سرشار از خلوص،دل را پر از اميد،جان را لبريز از صفا و عشق مىنمايد.
با زيارت مراقد مطهر معصومين«عليهم السلام»،بايد گامى در مسير تزكيه برداريم و اينگونه ديدارها را،مقدمهاى براى قرب معنوى و هم جهتشدن با آن انسانهاى والا و اسوههاى كمال بسازيم.
نبايد زيارت،تنها يك عمل تكرارى و بىروح باشد.
زاير،نبايد به ظواهر و شكلها و ساختمانها و در و ديوار و نور و رواق بنگرد و از عظمت معنويت معصومينى كه در اين زيارتگاهها آرميدهاند،غافل شود.
زيارتگاهها،بايد محيطى پاك،معنوى،يادآور صداقت و كمال،بازدارنده از گناهها و رذايل و زنده كننده ارزشهاى اسلامى باشد.
اينجاست كه انسان از راه زيارت،به خدا نزديك مىشود،چرا كه با نيتى خالص،«ولى خدا»را زيارت كرده است.
زمينه ساز اين قرب،«معرفت»است.
هر چه ميزان خداشناسى،پيغمبر شناسى و ولى شناسى ما بيشتر باشد،به همان اندازه، نصيب ما از بركات اين قبور نورانى و مزارهاى متبرك بيشتر خواهد شد.
اميد آنكه زيارتهايمان،خالص و معنوى باشد، حجمان،مورد قبول خداوند قرار گيرد، و توفيق زندگى به گونهاى«خداپسندانه»،در طول عمر،شامل ما گردد.
اللهم لا تخلنا من تلك المواقف الكريمة و المشاهد الشريفة...آمين رب العالمين
پىنوشتها:
1.اشهد الله و اشهدكم انى مؤمن بكم و بما آمنتم به،كافر بعدوكم و بما كفرتم به،مستبصر بشانكمو بضلالة من خالفكم موال لكم و لاوليائكم مبغض لاعدائكم و معاد لهم،سلم لمن سالمكم و حربلمن حاربكم... (مفاتيح الجنان،«زيارت جامعه»،چاپ اسلاميه،ص 547)
2.همان،«زيارت وارث»،ص 429.
3.همان،«زيارت حضرت عباس (ع) »،ص 435.
4.بحار الانوار،ج 97 (چاپ بيروت) ،ص 189 (فقلبى لكم مسلم،و نصرتى لكم معدة، حتىيحكم الله لدينه،فمعكم معكم،لا مع عدوكم...)
5.اشهد الله و رسله و ملائكته انى راض عمن رضيت عنه،ساخط على من سخطت عليه،متبرء ممنتبرئت منه،موال لمن واليت.معاد لمن عاديت مبغض لمن ابغضت محب لمن احببت... (مفاتيح،
«زيارت حضرت زهراء (ع) »،ص 318)
6.اشهد ان من حاربهم لنا اعداء و نحن منه براء،و انهم حزب الشيطان و على من قتلهم لعنة اللهو الملائكة و الناس اجمعين. (بحار الانوار،ج 97،ص 266.
7.مفاتيح الجنان،ص 428 (اذن دخول حرم امام حسين (ع) .
8.مفاتيح الجنان،ص 512 (زيارت ائمه سر من راى) .
9.فمعكم معكم لا مع غيركم،توليت آخركم بما توليتبه اولكم و برئت الى الله عز و جل من اعدائكمو من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين لكم،الجاحدين لحقكم و المارقين من ولايتكمو الغاصبين لارثكم الشاكين فيكم المنحرفين عنكم و من كل وليجة دونكم و كل مطاع سواكم و منالائمه الذين يدعون الى النار،فثبتنى الله ابدا ما حييت على موالاتكم و محبتكم و دينكم (مفاتيح،
«زيارت جامعه كبيره»،ص 548)
10.مفاتيح الجنان،زيارت روز سه شنبه ائمه (ص 58) .
11.«زيارت جامعه سوم» (مفاتيح،ص 553) و نيز در«زيارت امام حسين»در روز عرفه:لعن اللهامة قتلتك و ابرء الى الله و اليك منهم فى الدنيا و الآخره، (مفاتيح،ص 53 و 54) .
12.بحار الانوار،ج 27،ص 62.
13.مفاتيح،«زيارت امام حسين (ع) »،ص 426.
14.مفاتيح الجنان،«زيارت مطلقه امام حسين (ع) »،ص 424.
15.انا يا مولاى مولى لك و لآل بيتك،سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و مؤمن بسركمو جهركم و ظاهركم و باطنكم،لعن الله اعدائكم من الاولين و الآخرين و انا ابرء الى الله تعالى منهم
(مفاتيح،ص 57،«زيارت امام حسين (ع) در روز دوشنبه)
16.مفاتيح،ص 58،زيارت روز چهار شنبه.
17.اشهد انك...و انك قد رؤفتبالمؤمنين و غلظت على الكافرين (مفاتيح الجنان،ص 55، زيارتپيامبر در روز شنبه)
18.اشهد الله و ملائكته و انبيائه و رسله انى ولى لمن والاك و عدو لمن عاداك... (بحار الانوار، ج 97،ص 376)
19.ادين الله بالبرائة ممن قتلك و ممن قاتلك و شايع عليك و ممن جمع عليك و ممن سمع صوتك و لم يعنك... (بحار،ج 98،ص 166،مفاتيح الجنان،ص 427)