بخش دوم:تفكر مذهبى شيعه

معناى تفكر مذهبى

تفكر مذهبى،تفكر بحث و كنجكاوى را مى‏گوييم كه ماده‏اى از مواد مذهبى را كه در تعاليم آن مذهب است نتيجه بدهد،چنانكه تفكر رياضى مثلا تفكرى را مى‏گويند كه يك نظريه رياضى را نتيجه بدهد يا يك مسئله رياضى را حل كند.

مأخذ اساسى تفكر مذهبى در اسلام

البته تفكر مذهبى نيز مانند ساير تفكرات،مأخذى مى‏خواهد كه مواد فكرى از آن سرچشمه بگيرد و به آن تكيه بزند،چنانچه در تفكر براى حل يك مسئله رياضى،يك رشته معلومات رياضى را بايد استخدام نمود كه بالأخره به عمليات فن مربوط منتهى شود.يگانه مأخذى كه دين آسمانى اسلام (از آن جهت كه به وحى آسمان مى‏رسد) به آن اتكا دارد،همانا«قرآن كريم»است.قرآن كريم است كه مدرك قطعى نبوت همگانى و هميشگى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است و محتويات آن دعوت اسلامى مى‏باشد،البته تنها مآخذ و مصادر ديگر تفكر صحيح و حجتهاى ديگر را الغانمى‏كند چنانكه خواهيم گفت.

راههايى كه قرآن براى تفكر مذهبى نشان مى‏دهد

قرآن كريم در تعليمات خود براى رسيدن و درك نمودن مقاصد دينى و معارف اسلامى،سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده،به ايشان نشان مى‏دهد كه ظواهر دينى و حجت عقلى و درك معنوى از راه اخلاص و بندگى است.

توضيح اينكه:ما مى‏بينيم قرآن كريم در بيانات خود،همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بى‏اينكه حجتى به گفته خود اقامه كند،بلكه به مجرد اتكا به فرمانروايى خدائى خود،به پذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد و نبوت و معاد و احكام عملى مانند نماز و روزه و غير آنها امر مى‏كند و در برخى از اعمال نهى مى‏نمايد و اگر اين بيانات لفظى را حجيت نمى‏داد هرگز از مردم پذيرش و فرمانبردارى آنها را نمى‏خواست،پس ناگزير بايد گفت اينگونه بيانات ساده قرآن،راهى است براى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى.ما اين بيانات لفظى را مانند : آمنوا بالله و رسوله و: اقيموا الصلوة را ظواهر دينى مى‏ناميم.

و از سوى ديگر مى‏بينيم قرآن كريم در آيات بسيارى به سوى حجت عقلى،رهبرى مى‏كند و مردم را به تفكر و تعقل و تدبر در آيات آفاق و انفس،دعوت مى‏فرمايد و خود نيز در موارد احقاق حقايق به استدلال عقلى آزاد مى‏پردازد و حقا هيچ كتاب آسمانى علم و معرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن كريم نمى‏شناسد.

قرآن كريم با اين بيانات اعتبار حجت عقلى و استدلال وبرهانى آزاد را مسلم مى‏شمارد،يعنى نمى‏گويد كه اول حقانيت معارف اسلامى را بپذيريد سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج كنيد،بلكه با اعتماد كامل به واقعيت خود مى‏گويد:

به احتجاج عقلى پرداخته حقانيت معارف نامبرده را از آن دريابيد و بپذيريد و سخنانى كه از دعوت اسلامى مى‏شنويد،تصديق آنها را از آفرينش جهان كه گواهى است راستگوى بپرسيد و بشنويد و بالأخره تصديق و ايمان را از نتيجه دليل به دست آوريد نه اينكه اول ايمان بياوريد و بعد به قيد مطابقت آن دليل اقامه كنيد،پس تفكر فلسفى نيز راهى است كه رسائى آن را قرآن كريم تصديق مى‏نمايد و از سوى ديگر مى‏بينيم قرآن كريم با بيانى جالب روشن مى‏سازد كه همه معارف حقيقيه از توحيد و خدا شناسى واقعى سرچشمه مى‏گيرد و استنتاج مى‏شود و كمال خدا شناسى از آن كسانى است كه خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى كرده و براى خود اختصاص داده است.

آنان هستند كه خود را از همه كنار كشيده و همه چيز را فراموش كرده‏اند و در اثر اخلاص و بندگى،همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته ديده به نور پروردگار پاك روشن ساخته‏اند و با چشم واقع بين،حقايق اشياء و ملكوت آسمان و زمين را ديده‏اند،زيرا در اثر«اخلاص و بندگى»به يقين رسيده‏اند و در اثر يقين ملكوت آسمان و زمين و زندگى جاودانى جهان ابديت بر ايشان مكشوف شده است.با توجه در آيات كريمه ذيل اين مدعا كاملا روشن مى‏شود:

الفـ و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لا اله الاانا فاعبدون (1) ، (سوره انبياء،آيه 25)

بـو مى‏فرمايد: سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين (2) ، (سوره صافات،آيه 159 و 160)

جـو مى‏فرمايد: قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا (3) ، (سوره كهف،آيه 110)

دـو مى‏فرمايد: و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين (4) ، (سوره حجر،آيه 99)هـو مى‏فرمايد: و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين (5) ، (سوره انعام،آيه 75)

وـو مى‏فرمايد: كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون،كتاب مرقوم،يشهده المقربون (6) ، (سوره مطففين،آيه 18ـ21)

زـو مى‏فرمايد: كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم (7) سوره تكاثر،آيه 5 و 6)

پس يكى از راههاى درك معارف الهيه،همان تهذيب نفس و اخلاص در بندگى است.

تفاوت در ميان سه طريق نامبرده

با بيان گذشته روشن شد كه قرآن كريم براى درك معارف دينى،سه راه نشان داده است،ظواهر دينى و عقل و اخلاص در بندگى كه موجب انكشاف حقايق و مشاهده باطنى آنهاست ولى بايد دانست كه اين سه طريق از چند جهت با هم تفاوت دارند.

اولا:ظواهر دينى چون بياناتى هستند لفظى و به ساده‏ترين زبانى القا شده‏اند،در دسترس مردم قرار دارند و هر كس به اندازه ظرفيت فهم خود از آنها بهره‏مند (8) مى‏شود،به خلاف دو طريق ديگر كه اختصاص به گروه خاصى داشته،همگانى نمى‏باشند.

ثانيا:طريق ظواهر دينى راهى است كه با پيمودن آن مى‏توان به اصول و فروع معارف اسلامى پى برده و موارد اعتقادى و عملى دعوت (اصول معارف و اخلاق) را به دست آورد به خلاف دو طريق ديگر،زيرا اگر چه از راه عقل مى‏توان مسائل اعتقادى و اخلاقى و كليات مسائل عملى (فروع دين) را به دست آورد ولى جزئيات احكام نظر به اينكه مصالح خصوصى آنها در دسترس عقل قرارندارند از شعاع عمل آن خارجند و همچنين راه تهذيب نفس چون نتيجه آن انكشاف حقايق مى‏باشد و آن علمى است خدادادى نمى‏توان نسبت به نتيجه آن و حقايقى كه با اين موهبت خدايى مكشوف و مشهود مى‏شوند،تحديدى قائل شد يا اندازه‏اى گرفت اينان چون از همه جا بريده‏اند و همه چيز را جز خدا فراموش كرده‏اند،تحت ولايت و سرپرستى مستقيم خدا مى‏باشند و آنچه را مى‏خواهد (نه آنچه خودشان مى‏خواهند) بر ايشان مشهود مى‏شود.

پى‏نوشتها:

1ـاز آيه فهميده مى‏شود كه پرستش در دين خدا فرع توحيد و بر اساس آن تنظيم و بنا شده است.

2ـتوصيف فرع درك است و از آيه فهميده مى‏شود كه جز مخلصين و پاك شدگان خدا به نحوى كه بايد شناخته شود نمى‏شناسد و خدا از توصيف ديگران منزه است.

3ـاز آيه فهميده مى‏شود كه براى لقاى حق،جز توحيد و عمل صالح راهى نيست.

4ـاز آيه فهميده مى‏شود كه پرستش واقعى خدا منتج يقين است.

5ـاز آيه فهميده مى‏شود كه يكى از لوازم يقين،مشاهده ملكوت آسمانها و زمين است.

6ـاز آيات فهميده مى‏شود كه سرنوشت«ابرار»در كتابى است به نام عليين (بسيار بلند) كه مقربان خدا آن را مشاهده مى‏كنند و ضمنا از لفظ«يشهده»پيداست كه مراد،كتاب مخطوط نيست بلكه عالم قرب و ارتقاست.

7ـاز آيه فهميده مى‏شود كه علم يقين باعث مشاهده سر انجام حال اشقيا كه جحيم (جهنم) ناميده مى‏شود،مى‏باشد.

8ـو از اينجاست كه پيغمبر اكرم (ص) در روايتى كه عامه و خاصه نقل كرده‏اند مى‏فرمايد :«ما گروه پيامبران با مردم به اندازه خرد ايشان سخن مى‏گوييم»، (بحار،ج 1،ص 37.اصول كافى،ج 1،ص 203)