شگفتيهاى نهج البلاغة
مقدمه مترجم
على و خدا
على و پيامبران
على و محمد ( ص )
على و امامت
على و قرآن
على و دنيا
على و آخرت
على و عدالت
على و حكومت
على و اخلاق
على و على
پايان سخن
مقدمه مؤلف
مرزهاى انديشه و دل
يگانگى در آفرينش
روش و نيروى سخن
همبستگى در آفرينش
مهربانى عميق
راستى در پهنه حيات
خير وجود و انقلاب حيات
سرآغاز گفتار على عليه السّلام
برگزيدهاى از نامهها ، خطبهها ، پيمانها و سفارشهاى على بن ابيطالب عليه السّلام
عبادت آزادگان
اى مردم
اى ابوذر
هرگاه بدنيا دل بستى
درود بر تو اى پيامبر خدا
بهترين و بدترين مردم
برگزيد و خودسرى ورزيد
من يكى از شمايم
حق را هيچ چيز باطل نگرداند
فروترين شما برترين شما
خدا از آنچه گذشته بگذرد
رشوه
اگر راسترو نباشيد
با مردم بدادگرى رفتار كنيد
آيا پيروزى را با ستمكارى بدست آورم ؟
مردم در حقوق با هم برابرند
بياران جمل
از سوراخت بيرون آى
بيان برهان
مىخواهد اشتباهكارى كند
من روياروى آنهايم
چه پاسخى مىخواهند ؟
در موج دريا
آنها را به رنج و حيله كشتند
آنها كه با من جنگيدند
گنگهاى سخنگوى
از دشمن انتقام مگير
زنان
زمامداران بد
نه خانهاى و نه خرگاهى
گشاده گلو
حرص سرمايهداران
با حق
خرما فروش بىتدبير
از خدا بترس
گروهى از مردم را كشتى
فريب كودك
اى معاويه
مىفريبد و گناه مىكند
بهاى بيعت
حرامخوران
دنيا و آخرت را از دست دادى
بر تو سخت مىگيرم
فرو رفته در نعمت
از معاويه پرواگير
مردم در نزد ما برابرند
اى همانندان مردان
اگر با اين شمشير او را بزنم
ندانسته سخن ميگوئيد
براى اصلاح شما ، به تباهى نمىگرايم
نظر من بر مداراست
از سرزنشتان خسته شدم
پايدارى حكومت
آشتى بهتر است
سفارشى ارزنده
خدايا پيروزمند را از ستمكارى بازدار
خدايا بين ما و آنها را اصلاح فرما
بزبان آنها سخن گفت
آنها را بر گردن مردم سوار كردند
دو دسته
پيشوايان دادگر
اگر اقليمهاى هفتگانه را بمن بخشند
بادهايش نمىجنباند
اگر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده نبود
فريبكاران
تو و برادرت هر دو انسانيد
خاموش مانيد و سخنم بشنويد
حق را ديدند و واگذاشتند
من شما را ميترسانم
كجايند زمامداران ؟
عمار كجاست ؟
تكبر و تعصب و ستمكارى
دنيا پشت سرتان پيچيده مىشود
دستور فرمانداران
توجه به سپاهيان
انتخاب قضات
گزينش كارگزاران
رسيدگى بكار ماليات
انتخاب دبيران
توجه ببازرگانان و پيشهوران
تنگدستان را درياب
نيازمندان را بحضور بپذير
كار خدا و مردم
از مردم دور مباش
نزديكان نادرست را دور كن
پيمان شكن مباش
خون بناحق مريز
خود خواه مباش
پايان فرمان
دستور ماليات
نادانان و تبهكاران
حاكمان رشوه خوار
با مظلوم
مال از مردم است
امانت
ترا بشمشيرم ميزنم
اى دنيا از من دور شو
زمامدار و دادگرى
بالهاى خود را بگشاى
نادان را بياموز
فرماندار خيانتكار
خويهاى نيكو
سيرها و گرسنهها
قاضى نادان
اختلاف آراء علماء
دانشمندشان دو روى است
هر مغزدارى انديشمند نيست
كارهايتان را بسنجيد
بر تو باد
خشنودى و خشم
نفاق و ستم
بستگان
سرشتهاى انسان
مردم روزگار
چه بسا روزهدار
گروههاى مردم
با هر بادى مىجنبند
چه بسيار كوچكى كه بر بزرگ پيروز ميشود
چراغش در شب ، ماه بود
بر روش مسيح
چيزى كه نميدانيد نگوئيد
گفتارشان راست و روش آنها فروتنى است
منافقان
به ابديت پيوستند
او را به هراس مىاندازد
آنها عمرى درازتر داشتند
خدايا كوههاى ما از خشكى درهم شكافت
واى بر شما
غيبت
امروز ميرود و فردا مىآيد
آه از دورى راه
سرشت آفرينش
خورشيد و ماه را به گردش درآورد
خروش آب
آفرينش شبپره
آفرينش طاووس
آفرينش مورچه
آفرينش ملخ
خدايا مرا بيامرز
چهها ديدم ؟
بخشش قاتل
مظلوم
گاوهاى سهگانه
شگفتيهائى از گفتار كوتاه امام