100 اللّهم اغفر رمزات اللحاظ ، و سقطات الالفاظ ، و شهوات الجنان ، و هفوات اللسان .

امير مؤمنان ( ع ) فرمود : بار خدايا گناهانى را كه بر چشمهاى ما و لفظهاى ما و دلها و زبانهايمان رفته است بيامرز .

شارح گويد : اصل اللّهم در نزد علماى بصره يا اللّه بوده و ميم ( آخر آن ) بجاى حرف ندا ( يا ) مى‏باشد ، و لذا با هم جمع نمى‏شوند و آن ( ميم ) از ويژگيهاى اين اسم است مثل اين كه داخل شدن ( يا ) بر آن با لام ( حرف ) تعريف و همزه قطع و ( تاى ) قسم مخصوص اللّه

[ 76 ] در حاشيه آمده : « به همين معنى فرموده حق متعال است : و كانَ وَرائهم مَلِكٌ ( اى امامهم ) ( يعنى در پيش روى آنان سلطانى بود ) در داستان موسى و خضر عليهما السلام در سوره كهف ، از شارح » .

[ 374 ]

مى‏باشد بنابر اين زيّدم ، رحمانّم گفته نمى‏شود چنان كه ، يا الرحمن و تا الرحمن نمى‏گويند ،

و اصل اللّه در نزد علماى كوفه يا اللّه امنّا بخير بوده است ، يعنى نسبت به ما قصد خير كن پس حرف ندا حذف شده و همزه از « امّ » جدا شده و « ميم » به « ها » متصل شده است پس دو مفعولى كه متعلّق به ( امّ ) بوده و عبارت از ضمير و بخير است به منظور سبك شدن و به سبب استعمال زياد حذف شده‏اند ،

غفر به معناى پوشاندن و از باب ضرب يضرب است ،

رمزات جمع رمزة و عبارت از اشاره كردن به دو لب و دو ابروست و مقصود در اين جا به قرنيه اضافه مطلق اشاره كردن است ، لحاظ به فتح لام انتهاى چشم است ، و سقطات جمع سقطه به فتح و به معناى لغزيدن و افتادن است ، و الفاظ جمع لفظ و اسم است نه مصدر ، شهوات جمع شهوت است و مشهور است ، جنان به فتح ( جيم ) قلب ، و هفوات جمع هفوه به معناى لغزش مى‏باشد .

معناى كلمه چنين است : خدايا به فضل و بخشش عامت و لطف بسيارت عيبهايى كه از چشم و زبان سر مى‏زند و نقصانى كه شايسته نيست بر قلب وارد شود و داخل مى‏شود بپوشان همانا تو بسيار مهربان بخشنده احسان كننده و نعمت بخشى ، محتمل است كه اين دعا ويژه خود آن حضرت باشد و يا همگانى باشد و شامل آن حضرت و همه مسلمانان شود ،

و عام بودن دعا با ظاهر سخن آن حضرت مناسبتر است و با مقام والاى او هم موافقتر و با مرام مهمّش سازگارتر است ، چون از اوصاف آن حضرت خير رساندن به ديگران است و معروف است كه به تمام مسلمين قصد بهره رساندن دارد ، و شايد دليل اين كه اين اعضا را به خصوص ياد كرده آن باشد كه اين اعضا به منزله اصل و مدار براى ديگر اعضاست به اين دليل كه قلب مدار براى درست بودن و فاسد بودن بدن است چه آن كه گفته پيامبر ( ص ) بر آن دلالت مى‏كند كه : در بدن پاره گوشتى است هر گاه آن درست باشد بدن نيز درست است و چون فاسد گردد بدن هم فاسد شود ، آگاه باشيد كه آن پاره گوشت قلب مى‏باشد ، و زبان با آن كه جرمش كوچك است جرمش بزرگ است ، چون گناهان بزرگ به صراحت از آن سر مى‏زند و از غير زبان بر حسب دلالت ، و چشم براى ديگر اعضا به منزله جاسوس [ 77 ]

[ 77 ] در حاشيه آمده است كه : « صاحب تفسير كشاف در تفسير آيه : قل للمؤمنين يَغُضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم تا آخر آيه ، در توضيح مقدّم داشتن غض ( فرو بستن چشم ) بر نگاهدارى فرج مى‏گويد : چون نگاه كردن پيك گناه است و گرفتارى آن دشوارتر و بيشتر مى‏باشد ، تا اين جاى عبارت كشاف ( كه گويد ) ، و ترديدى نيست كه نگاه كردن پيك گناه است

[ 375 ]

است نسبت به آنها تجسّس و جست و جو مى‏كند و هر كارى كه باقى اعضا انجام مى‏دهند به وسيله چشم [ 78 ] انجام مى‏دهند ، و خدا به حقيقت داناتر است . و به خير و صلاح سخن را قطع مى‏كنيم و به خدا اميد داريم كه ما را موفق بدارد و به رستگارى برساند چه او بسيار بخشنده و گشايشگر است ، و او را شكر و سپاس كامل مى‏كنيم كه او در دادن نعمت مورد سپاسگزارى است ، و از او مى‏خواهيم كه به فضل و كرمش سر انجام ما را به خوشبختى برساند ، و درود و سلام كامل بر سرورمان محمد ( ص ) و تمامى خاندان و يارانش نثار باد .

مؤلف و نويسنده اين مطالب عبد الوهاب ( رحمه اللّه ) فرزند خوجه امير ادنه كه ابراهيم بن پير پاشاست ، به پايان رسيد ( شرح صد كلمه ) سپس تصحيح آن در شب 23 ماه مبارك رمضان كه ( شب جهنّى مى‏باشد ) در سال 1387 هجرت پيامبرمان صلى اللّه عليه و آله و سلّم خاتمه يافت .

مير جلال الدين حسينى ارموى محدّث با ستايش خداوند مقتدر بخشنده ، چاپ كتاب در پنجم جمادى الاولى سال 1390 هجرى قمرى مطابق با 18 تير ماه 1349 هجرى شمسى ، پايان يافت

معناى مناسبى است چون چشمى كه محلّ نگريستن است از طرف ديگر اعضاى ( بدن ) جاسوسى بر انجام گناهان است .

از شارح » .

[ 78 ] در حاشيه آمده است : « ضمير به متجسّس ياد شده در فعل تجسّس بر مى‏گردد نظير قول خداوند متعال : اعدلوا هو اقرب للتقوى عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است ، از شارح كلمات است » .

[ 376 ]

و بايد دانسته شود كه من نسخه اين شرح ( شرح عبد الوّهاب ) را در ميان مجموعه‏اى كه در كتابخانه‏ام بود يافتم و بى آن كه تصرّفى در آن كنم آن را چاپ كردم و چون من نسبت به شارح شناخت ندارم و صفحه آخر اين نسخه اسم شارح را داشت رمزهاى اين صفحه را در آخر كتاب قرار دادم شايد آن كه در آن بنگرد بيشتر از آنچه ما از آن استفاده كرده‏ايم آگاهى به دست آورد ، و درود بر كسانى كه از هدايت حق پيروى كنند .