تفسير عمومى خطبه صد و هشتاد و پنجم

3 ، 11 الحمد للّه الّذي لا تدركه الشّواهد ، و لا تحويه المشاهد ، و لا تراه النّواظر ، و لا تحجبه السّواتر ، الدّالّ على قدمه بحدوث خلقه ، و بحدوث خلقه على وجوده . . . تا 11 ( ستايش خداى راست كه حواس ظاهرى او را نتواند درك نمايد و ديدگاه‏هاى جهان طبيعت نتواند او را در برگيرد و ديده‏هاى نظاره‏گر نتواند او را ببيند و پرده‏ها او را نپوشاند . با حدوث عالم خلقت دلالت بر قدم خود دارد [ همان گونه كه ] با ايجاد مخلوقات دلالت بر وجود خود مى‏نمايد . . . تا 11 ) آن ذات اقدس به جهت غايت لطافت و تجرد از هرگونه ديدگاه و بيننده بالاتر است .

او فوق جسم و جسمانيات و بالاتر از استعدادهاى درك همه عوامل درّاكه است . لذا انسانى كه مى‏خواهد در ارتباط با خداوند ذوالجلال در چنين ديدگاهى با چنان وسايل محدودى توفيق يابد ، انتظار بيهوده‏اى را مى‏كشد . ما انسان‏ها معمولا از يك اشتباه منحرف كننده غفلت مى‏ورزيم و آن اينست كه ما همواره گمان مى‏كنيم كه آن همه معلومات محدود و نامحدود و گاهى هم بعضى از حقايق بى‏نهايت كه درك و دريافت مى‏نماييم ، در نتيجه كاربرد همين عوامل درك مانند حواس طبيعى يا وسايل و

[ 341 ]

ابزارى كه براى دقت كارى‏هاى شگفت انگيز ساخته‏ايم مى‏باشد در صورتى كه چنين معارف و دريافت شده‏هاى فوق محدوديت‏ها و تعين‏هاى مادّى ، قطعا از توانايى اين وسايل طبيعى و مصنوعى بالاتر است . شما وقتى كه اندكى دقت مى‏كنيد مى‏بينيد درك حقيقت زيبايى ، آزادى حقيقى شخصيت ، حقيقت عدالت ، و حقيقت ارزش‏ها هيچ يك از عهده وسايل طبيعى و مصنوعى مانند ميكروسكپ‏ها ، تلسكپ‏ها و با عظمت‏ترين كمپيوترها ساخته نيست ، چه رسد به درك ذات اقدس ربوبى و صفات عاليه او . بنابراين بايد بپذيريم كه گسترش و عمق جهان هستى و سطوح بيكران آن و تعميم حقايق هستى تا مجردات مربوط به استعدادهاى درونى ما است . مطالب ذيل را به اختصار تا شماره 11 متذكر مى‏شويم :

1 هر چه در اين دنيا به تصور ما در آيد ، مخلوق است و مسبوق به نيستى و دگرگونى . پس تنها قديم آن خداوند است كه فوق قلمرو خلقت است .

2 توجه لازم به مسبوق بودن مخلوقات به غير خود ، بهترين دليل بر تكيه وجودى آنها به خالق كائنات است .

3 و همه موجودات كه در اين جهان هستى در مجراى قانونى خود قرار گرفته‏اند ، به وسيله انواعى از پديده‏ها با يكديگر شباهت دارند مانند كميت‏ها ، انواع بى‏شمارى از كيفيت‏ها ، انواع حركت‏ها ، مدت بقاء و دوام در عرصه طبيعت ، علل به وجود آمدن و از بين رفتن ، طعم‏ها ، مقاومت‏ها ، نيروها و ضعف‏ها . . . و غير ذلك ، ولى تنها خداوند سبحان است كه شباهتى با هيچ چيز ندارد و ليس كمثله شيى‏ء . 1 4 با ارائه حدوث تمامى اشياء ، ازليت خود را اثبات فرموده است ، حتى با ارائه حدوث زمان به وسيله احداث ماده متحرك . هر خردمندى مى‏فهمد كه زمان نيز با محدوديت منشأ انتزاع آن كه ماده متحرك است ، پس از عدم وارد صحنه وجود

-----------
( 1 ) . سوره شورى ، آيه 11 .

[ 342 ]

شده است .

5 با توجه به فراگيرى ناتوانى كه در همه موجودات مشاهده مى‏شود و اين كه هيچ يك مالكيت بقا و زوال و استعداد تغييرپذيرى خود را در اختيار ندارد و با اين حال با يك نظم محيّر العقول در مجراى قانونى خود مشغول به كارند ، از همين جا است كه عقل بيدار و عظماى معرفتى تاريخ تصريح مى‏كنند كه خداوند به عنوان آن موجود نيرومند حافظ هستى و قوانين آن ، حقيقتى است بديهى .

[ براى تكميل اين مبحث به مباحث توحيد در فهرست راهنما مراجعه فرماييد ] 12 ، 15 الرسول الاعظم و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله الصّفيّ ، و أمينه الرّضيّ ، صلّى اللّه عليه و آله أرسله بوجوب الحجج ، و ظهور الفلج ، و إيضاح المنهج . . . 15 ( و شهادت مى‏دهم به اين كه محمد ( ص ) بنده و رسول برگزيده خدا و امين مورد رضايت او است ،

درود خداوند بر او و فرزندانش باد . خداوند آن رسول گرامى را به جهت لزوم بيان حجت و دليل بر مردم [ براى پذيرش دين ] و آغاز طلوع پيروزى و روشن ساختن مسير و روش آن فرستاد . . . تا 15 ) در تاريخ در هيچ جامعه‏اى مشاهده نشده است كه يك صاحب رسالت انسانى در آن مدت اندك و با نداشتن نيروى مناسب ، و با كمال محدوديت از همه عوامل زندگى فردى و اجتماعى ، رسالت فراگير جهانى را گسترش داده و هر چه را در اين مسير خواسته باشد ، با موفقيت به انجام برساند ، جز وجود نازنين پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم .

شايد اين مطلب را با اين مشخصات مشروح كه مطرح كرديم كمتر كسى در يك سخن جمع آورى كرده باشد ولى حقيقت بالاتر از آن است كه احتياجى قطعى به تصديق اين و آن داشته باشد . [ مراجعه فرماييد به مسايل رسالت پيامبر اكرم در فهرست راهنما ] 16 ، 28 منها في صفة خلق أصناف من الحيوان و لو فكّروا في عظيم القدرة ، و جسيم النّعمة لرجعوا إلى الطّريق ، و خافوا عذاب الحريق و لكن القلوب عليلة ، و البصائر مدخولة . . .

انظروا إلى النّملة في صغر جثّتها ، و لطافة هيئتها ، لا تكاد تنال بلحظ البصر ، و لا بمستدرك الفكر . . . الى 28 اگر درون آدمى به مقام ديده‏ورى برسد و بينايى خود را دريابد مى‏تواند از شناخت يك ملخ ولو اجمالا با شناخت قانون جهان و عظمت جهان آفرين آشنا شود . آخرين خطبه‏اى كه استاد علامه محمد تقى جعفرى ( ره ) در روزهاى بيمارى و در حين معالجه تفسير نموده‏اند .

در تاريخ مهرماه 1377 ه . ش لندن انگلستان