3 ، 11 الحمد للّه الّذي لا تدركه الشّواهد ، و لا تحويه المشاهد ، و لا تراه النّواظر ، و لا تحجبه السّواتر ، الدّالّ على قدمه بحدوث خلقه ، و بحدوث خلقه على وجوده . . . تا 11 ( ستايش خداى راست كه حواس ظاهرى او را نتواند درك نمايد و ديدگاههاى جهان طبيعت نتواند او را در برگيرد و ديدههاى نظارهگر نتواند او را ببيند و پردهها او را نپوشاند . با حدوث عالم خلقت دلالت بر قدم خود دارد [ همان گونه كه ] با ايجاد مخلوقات دلالت بر وجود خود مىنمايد . . . تا 11 ) آن ذات اقدس به جهت غايت لطافت و تجرد از هرگونه ديدگاه و بيننده بالاتر است .
او فوق جسم و جسمانيات و بالاتر از استعدادهاى درك همه عوامل درّاكه است . لذا انسانى كه مىخواهد در ارتباط با خداوند ذوالجلال در چنين ديدگاهى با چنان وسايل محدودى توفيق يابد ، انتظار بيهودهاى را مىكشد . ما انسانها معمولا از يك اشتباه منحرف كننده غفلت مىورزيم و آن اينست كه ما همواره گمان مىكنيم كه آن همه معلومات محدود و نامحدود و گاهى هم بعضى از حقايق بىنهايت كه درك و دريافت مىنماييم ، در نتيجه كاربرد همين عوامل درك مانند حواس طبيعى يا وسايل و
[ 341 ]
ابزارى كه براى دقت كارىهاى شگفت انگيز ساختهايم مىباشد در صورتى كه چنين معارف و دريافت شدههاى فوق محدوديتها و تعينهاى مادّى ، قطعا از توانايى اين وسايل طبيعى و مصنوعى بالاتر است . شما وقتى كه اندكى دقت مىكنيد مىبينيد درك حقيقت زيبايى ، آزادى حقيقى شخصيت ، حقيقت عدالت ، و حقيقت ارزشها هيچ يك از عهده وسايل طبيعى و مصنوعى مانند ميكروسكپها ، تلسكپها و با عظمتترين كمپيوترها ساخته نيست ، چه رسد به درك ذات اقدس ربوبى و صفات عاليه او . بنابراين بايد بپذيريم كه گسترش و عمق جهان هستى و سطوح بيكران آن و تعميم حقايق هستى تا مجردات مربوط به استعدادهاى درونى ما است . مطالب ذيل را به اختصار تا شماره 11 متذكر مىشويم :
1 هر چه در اين دنيا به تصور ما در آيد ، مخلوق است و مسبوق به نيستى و دگرگونى . پس تنها قديم آن خداوند است كه فوق قلمرو خلقت است .
2 توجه لازم به مسبوق بودن مخلوقات به غير خود ، بهترين دليل بر تكيه وجودى آنها به خالق كائنات است .
3 و همه موجودات كه در اين جهان هستى در مجراى قانونى خود قرار گرفتهاند ، به وسيله انواعى از پديدهها با يكديگر شباهت دارند مانند كميتها ، انواع بىشمارى از كيفيتها ، انواع حركتها ، مدت بقاء و دوام در عرصه طبيعت ، علل به وجود آمدن و از بين رفتن ، طعمها ، مقاومتها ، نيروها و ضعفها . . . و غير ذلك ، ولى تنها خداوند سبحان است كه شباهتى با هيچ چيز ندارد و ليس كمثله شيىء . 1 4 با ارائه حدوث تمامى اشياء ، ازليت خود را اثبات فرموده است ، حتى با ارائه حدوث زمان به وسيله احداث ماده متحرك . هر خردمندى مىفهمد كه زمان نيز با محدوديت منشأ انتزاع آن كه ماده متحرك است ، پس از عدم وارد صحنه وجود
-----------
( 1 ) . سوره شورى ، آيه 11 .
[ 342 ]
شده است .
5 با توجه به فراگيرى ناتوانى كه در همه موجودات مشاهده مىشود و اين كه هيچ يك مالكيت بقا و زوال و استعداد تغييرپذيرى خود را در اختيار ندارد و با اين حال با يك نظم محيّر العقول در مجراى قانونى خود مشغول به كارند ، از همين جا است كه عقل بيدار و عظماى معرفتى تاريخ تصريح مىكنند كه خداوند به عنوان آن موجود نيرومند حافظ هستى و قوانين آن ، حقيقتى است بديهى .
[ براى تكميل اين مبحث به مباحث توحيد در فهرست راهنما مراجعه فرماييد ] 12 ، 15 الرسول الاعظم و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله الصّفيّ ، و أمينه الرّضيّ ، صلّى اللّه عليه و آله أرسله بوجوب الحجج ، و ظهور الفلج ، و إيضاح المنهج . . . 15 ( و شهادت مىدهم به اين كه محمد ( ص ) بنده و رسول برگزيده خدا و امين مورد رضايت او است ،
درود خداوند بر او و فرزندانش باد . خداوند آن رسول گرامى را به جهت لزوم بيان حجت و دليل بر مردم [ براى پذيرش دين ] و آغاز طلوع پيروزى و روشن ساختن مسير و روش آن فرستاد . . . تا 15 ) در تاريخ در هيچ جامعهاى مشاهده نشده است كه يك صاحب رسالت انسانى در آن مدت اندك و با نداشتن نيروى مناسب ، و با كمال محدوديت از همه عوامل زندگى فردى و اجتماعى ، رسالت فراگير جهانى را گسترش داده و هر چه را در اين مسير خواسته باشد ، با موفقيت به انجام برساند ، جز وجود نازنين پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم .
شايد اين مطلب را با اين مشخصات مشروح كه مطرح كرديم كمتر كسى در يك سخن جمع آورى كرده باشد ولى حقيقت بالاتر از آن است كه احتياجى قطعى به تصديق اين و آن داشته باشد . [ مراجعه فرماييد به مسايل رسالت پيامبر اكرم در فهرست راهنما ] 16 ، 28 منها في صفة خلق أصناف من الحيوان و لو فكّروا في عظيم القدرة ، و جسيم النّعمة لرجعوا إلى الطّريق ، و خافوا عذاب الحريق و لكن القلوب عليلة ، و البصائر مدخولة . . .
انظروا إلى النّملة في صغر جثّتها ، و لطافة هيئتها ، لا تكاد تنال بلحظ البصر ، و لا بمستدرك الفكر . . . الى 28 اگر درون آدمى به مقام ديدهورى برسد و بينايى خود را دريابد مىتواند از شناخت يك ملخ ولو اجمالا با شناخت قانون جهان و عظمت جهان آفرين آشنا شود . آخرين خطبهاى كه استاد علامه محمد تقى جعفرى ( ره ) در روزهاى بيمارى و در حين معالجه تفسير نمودهاند .
در تاريخ مهرماه 1377 ه . ش لندن انگلستان