ج 25
متن خطبه صد و پنجاه و دوم
ترجمه خطبه صد و پنجاه و دوم
تفسير عمومى خطبه صد و پنجاه و دوم
در كارگاه خلقت ، دليلى روشن براى وجود خدا است و در حدوث كائنات ، دليل واضح بر ازليت آن ذات اقدس ، و در همانند قرار دادن مخلوقات با يكديگر ، برهان راستين به بىمانندى او .
حادث بودن همه كائنات دليل بر ازلى و قديم بودن خدا است
آفرينش شباهت ، همانندى ، تضاد كوچك و بزرگ و حركت و سكون در مخلوقات دليل آن است كه هيچ يك از پديدههاى مزبور در خدا وجود ندارد .
ادراك هر جنبده نقش خويش را داراستى
عامل يكم
عامل دوم
در جهان هستى هيچ چيزى نمىتواند خدا را بپوشاند
صانع غير از مصنوع و ايجاد كننده حدّ غير از حدّ محدود و پروردگار غير از پرورده شده است .
راه حل دو استناد موجودات : استناد به علل خود ، و استناد به خدا
استناد يكم
استناد دوم
وحدت خداوندى وحدت عددى نيست
آن ذات اقدس از هرگونه حركت و خستگى به دور است
شنوايى و بينايى و شهادت و نظاره او با وسائل جسمانى نيست
اگر موجودات عالم هستى هم مانند اكثر انسانها بود ، مابين خدا و خويشتن فاصله قرار مىداد
امان از بيمارى نامحسوس جهل و فرياد از دردهاى عافيتنماى آن
1 جهل بسيط با بيطرفى از متعلق آن
2 جهل بسيط با توجه به اهميت متعلق آن
3 جهل بسيط با توجه به اهميت متعلق آن با وجود مانع براى برطرف كردن آن .
4 جهل مركب
زيانهاى ناشى از جهل ، مخصوصا نوع جهل مركب آن
ملاك و مبناى ضرر جهل از نظر بزرگى و كوچكى ، وابسته به اهميت آن حقيقت است كه مجهول است
ظهور او جسمانى نيست تا با چشم ديده مىشود و داراى سبكى يا ظرافت مادى نيست كه او را مخفى بدارد .
اوست فوق همه كائنات از هر مقوله كه باشند و در هر موقعيتى كه آنرا حيازت كنند
براى علم مطلق او به همه كائنات و در هيچ يك از احوال نيازى به وجود عينى كائنات كه معلوم خداوندى باشند نيست
سياست حكيمانه جامعه بشرى با طلوع خورشيد فروزان اسلام و نبوت و امامت ، مطرح گشت
انتقال لغت از يك جامعهاى به جامعه ديگر كه براى خود ، لغت و فرهنگى دارد ، در غير صورت احتياج ضرورى ، ممكن است به ضرر جامعه منتقل اليه ( جامعهاى كه لغت بآن منتقل مىشود ) تمام گردد
نظريه يكم
نظريه دوم
نظريه سوم
نهج البلاغه و امور اجتماعى و سياسى
علت پذيرش حكومت :
1 خطبه سوم
2 خطبه پنجم
دلائل لزوم تنظيم و اصلاح سياسى زندگى دنيوى و اخروى مردم
1 خطبه هشتم
2 خطبه پانزدهم
3 خطبه شانزدهم
4 خطبه بيست و پنجم
5 خطبه بيست و هفتم
6 خطبه سى و چهارم
7 خطبه سى و هفتم
8 خطبه سى و نهم و شصت و نهم
9 خطبه چهلم
10 خطبه چهل و سوم و پنجاه و چهارم
11 خطبه پنجاه و يكم
12 خطبه شصت و هفتم
13 خطبه شصت و هشتم
14 خطبه هفتاد و چهارم
15 خطبه نود و دوم
16 خطبه نود و سوم
17 خطبه صد و ششم
18 خطبه صد و بيست و ششم
19 خطبه صد و سى و ششم
20 خطبه صد و پنجاه و نهم
21 خطبه صد و شصت و چهارم
22 خطبه صد و شصت و هشتم
23 خطبه صد و شصت و نهم
24 خطبه صد و هفتاد و چهارم
25 خطبه صد و نود و دوم
26 خطبه دويست
27 سخن دويست و پنجم
28 خطبه دويست و شانزدهم
29 سخن دويست و بيست و چهارم
30 سخن دويست و بيست و نهم
31 سخن دويست و سى و دوم
نامهها
بررسى و تحليل سكولاريسم ( حذف دين از زندگى دنيوى بشر )
تعريف سكولاريسم ، آتهايسم و لائيسم بطور مختصر 1
1 آتهايسم
2 لائيسم
3 آتهايسم
آيا مسلك سكولاريسم در فلسفه سياسى ارسطو نهفته است ؟
نگاهى بر نوسانات كليسا و حكومت
كليساى كاتوليك روم
تضاد ( منازعه ) بين پادشاهان و پاپها
جدايى دين از حكومت ( كليسا و حكومت )
احتمال يكم
احتمال دوم
وقايع سهگانه كه زمينه را براى تفكرات سكولاريسم آماده نمود
واقعه اول
واقعه دوم
واقعه سوم
بررسى و نقد علل بروز تفكرات سكولاريسم در غرب
مطلب يكم
مطلب دوم
مطلب سوم
مطلب چهارم
مطلب پنجم
1 . معناى معمولى حيات در غرب امروزى
2 . معناى معمولى دين در غرب امروزى
3 . معناى معمولى سياست در غرب امروزى
حيات انسانى از ديدگاه اسلام
سياست از ديدگاه اسلام
تعريف دين از ديدگاه اسلام
ركن يكم
ركن دوم
الف قضاياى اخلاقى
ب تكاليف و حقوق
ركن سوم
وحدت و هماهنگى همه شؤون حيات انسانى در دين اسلام
1 . تكاليف شخصى
2 . تكاليف حقوقى مقررّه
دو نظريه متناقض نماى عبد الرحمن ابن خلدون درباره نياز زندگى دنيوى مردم به پيامبران الهى
نظريه يكم
نظريه دوم
روش سكولاريسم ( حذف مذهب از زندگى دنيوى انسانها ) موجب اختلال شخصيت ( من انسانى ) در مديريت وجود انسانى است .
شخصيت آدمى در مديريت بعد اول ( زندگى حيوانى )
شخصيت آدمى در بعد دوم ( زندگانى با اصول و قوانين موضوعى )
شخصيت آدمى در بعد سوم
نوع يكم
نوع دوم
1 . تجسيم
2 . اكتشاف
3 . علم حضورى
4 . تعقل
5 . اختيار
6 . بازرسى و داورى شخصيت درباره خويشتن
7 . اشراف « من » بر عالم هستى
8 . شخصيت انسانى
شخصيت آدمى در مديريت بعد چهارم ( حيات معقول )
حذف مذهب از حيات و شخصيت بشرى در زندگى دنيوى بر مبناى سكولاريسم ، مستلزم تجزيه وحدت « حيات معقول و تجزيه وحدت شخصيت است »
بزرگترين آسيبى كه حذف مذهب به حيات انسانى وارد مىكند ، تجزيه حيات و شخصيت آدمى به دو قطعه دنيوى و اخروى مىباشد
نمونهاى از مختصات روش سكولاريسم و خسارتهاى جبرانناپذيرى كه پس از حذف مذهب از زندگى دنيوى انسانها بر اصول اساسى و ارزشهاى عالى بشريت وارد آمد .
مورد يكم
مورد دوم
نمونهاى از آن اصول و ارزشهايى كه پس از حذف مذهب از زندگى انسانها متزلزل گشته يا بكلى نابود شدند [ 1 ]
1 . توضيح و تفسير حقيقت و ريشه اصلى زيبايىهاى محسوس و معقول
2 . عدالت به معناى حقيقى آن
3 . آزادى شخصيت تا درجه عالى اختيار
اساسىترين عامل انتقال انسان از « خود طبيعى » به « من عالى انسانى » قرار گرفتن در جاذبه كمال مطلق است كه خداوند متعال مىباشد .
4 . ايثار و فداكارىها در راه خدمت به انسانها
5 . احساس وحدت عالى انسانها
6 . پاسخ سؤالات اساسى ششگانه انسان در ارتباط چهارگانه
7 . صفاى وجدان و حاكميت آن
8 . در نظام سكولاريسم براى اجراى قوانين مربوط به حقايق بعد دوم
9 . در نظام سكولاريسم ، ادعاى ضرورت انقلابات و حركتهاى تكاملى با فداكارىها تا سر حد از دست دادن زندگى ، بىمعنى و پوچ است
10 . در نظام سكولاريسم ، ارزش احساس وظيفه و تكليف برين كه با عظمتترين و شريفترين احساس آدميان است ، در تطبيق حقايق بعد دوم
11 در سكولاريسم ، به جهت ارتباط حقايق بعد دوم در علل عالى با يكديگر
12 برادرى و برابرى انسانها
13 . هيچ مىدانيد كه
نظرى بر مقدارى از تأليفات و تحقيقات مسلمين در مسائل سياسى
نوع يكم
نوع دوم
دلايل اينكه همه شؤون زندگى دنيوى مانند شؤون حيات اخروى مشمول حقوق و احكام دينى از ديدگاه منابع اسلامى است .
1 . اگر شئون زندگى دنيوى مانند حيات اخروى مشمول حقوق و احكام دينى نبود ، آن همه توصيه و تأكيد و دستورات دينى براى ريشهكن كردن فساد از روى زمين ، وارد نمىشد
2 . دستور اكيد به سبقتجويى به خيرات
3 . تحليل ( حلال كردن ) بهرهبردارى از مواد مفيد روى زمين براى ادامه معيشت و تنظيم آن :
4 . تكاليف مالى براى تنظيم بعد مادى
5 . وجوب وفاء به پيمانها ،
اصول و قواعد فقهى كه مبتنى بر دريافتهاى فطرى و قضاياى عقلى و بناهاى عقلانى و تبيين كننده كليات تكاليف و حقوق زندگى دنيوى و اخروى است
1 . اصول و قواعد فقهى
2 . اصول و قواعدى كه در فقه مورد استناد قرار مىگيرند
قسم اول
قسم دوم
3 طرق وصول به واقعيات در فقه اگر چه از لحاظ اكتشاف متفاوت مىباشند ، ولى همه آنها يا مستند به دريافت فطرت ناب است
4 قواعد فقهى با نظر به وسعت و ضيق دايره كاربرد آنها
قسم اول
قسم دوم
نمونهاى از قواعد عامّه
نمونهاى از قسم دوم ( قواعد خاصهاى كه در ابواب خاص فقه مورد استفاده قرار مىگيرد )
يك نمونهاى از اصول و قواعد قضايى ،
دو نمونهاى از اصول و قواعد قصاص ، حدود ، ديات ،
سه نمونهاى از اصول قواعد حقوقى بطور عام ،
دو نتيجه بسيار با اهميتى كه از توجه دقيق به اصول و قواعد فقهى مىتوان گرفت :
نتيجه يكم
نتيجه دوم
حاكميت و حكم در قرآن
آيات قرآنى كه حكم و بعضى مشتقات آن ، در آنها وارد شده است
قسم يكم
قسم دوم
قسم سوم
قسم چهارم
قسم پنجم
قسم ششم
1 حكومت ، همان حكمت و علم است به مسائل سياسى و زندگى اقتصادى مردم و بس .
2 حكومت از سنخ فرمانروائى و سلطه مطلقه بر مردم نمىباشد چه رسد به ولايت و رهبرى باصطلاح دينى آن
عوامل اختلاط مفاهيم حكم و حكومت در ذهن فرمانروايان و مردم
آيا فلسفه سياسى را تنها بايد در اجتماع يونان باستان و سپس در قرون بعد از رنسانس جستجو كرد ؟
هر دو نظام فلسفه سياسى قديم و جديد كه بر مبناى سكولاريسم استوارند از حل مشكلات سياسى بشر عاجزند
آيا حكومت و سياست از مدار تكاليف و احكام كليه الهيه خارج مىباشد ؟
1 . زندگى طبيعى محض
2 . زندگى طبيعى الهى
3 . زندگى عقلانى
نظام دموكراسى در زندگى و حكومت و سياست و مشكلات ششگانه آن
اينكه سياست يك حرفه خاصّ و احتياج به تخصص دارد ، هرگز منافاتى با لزوم آبيارى سياست و حكومت با بعد الهى انسانها ندارد .
مسئله يكم
مسئله دوم
مسئله سوم
مسئله چهارم : مؤلف مىگويد : عنصر بنيادين سياستمدارى ، انديشهگرايى در كليات و اصول و قواعد عقلانى يا مذهبى كه در فراخور عقل نظرى است نمىباشد
با توجه به ضرورت توجيه انسانها به سوى « حيات معقول » و آماده كردن آنان براى وصول به هدف اعلاى آن حيات ، همزمان با فعاليت سياسى حرفهاى ، وجود مقام معنوى والا ضرورت دارد .
تفسيرى مختصر پيرامون سخن امير المومنين على بن ابيطالب عليه السلام درباره حكومت صالحان و ناصالحان
اگر پيامبران و ديگر پيشوايان الهى تنها مأمور ابلاغ تكاليف مربوط به عبادات و ديگر امور اخروى بودند ، هرگز مبارزه و جهاد و دفاع حتى جانبازى در برابر سلطهگران ضد انسان مورد نياز نبود
آيا دين از مقوله ايدهئولوژى است ؟
متن خطبه صد و پنجاه و سوم
و من خطبة له عليه السّلام
ترجمه خطبه صد و پنجاه و سوم
نصيحت براى مردم
تفسير عمومى خطبه صد و پنجاه و سوم صفت انسان گمراه
اين چند روز زندگى مهلتى است براى انسانها كه خدا عنايت فرموده است .
بالاخره روزى فرا رسد كه از نتايج گناهان پرده برداشته شود
من در تكليف به خودسازى و تحصيل هشيارى ، فردى از شما هستم
براى پرواز در فضاى حيات معقول به سوى هدف اعلاى حيات از دو بال ذات خويشتن بهره برداريد
اگر خود را بينا مىدانيد بشنويد ، بينديشيد ، بنگريد و ديدهور شويد
بكوشيم اين چند روز زندگى را با آشنايى با خويشتن بگذرانيم
درباره آنچه كه از زبان پيامبر اكرم به تو رسيده است بينديش
فخر و كبر و فراموشى پايان زندگى و غفلت از مجازات و انتظار محصولى غير از آنچه كاشته شده است و بىاعتنايى به فردايى كه بدون پذيرش آن ، زندگى اين دنيا به هيچ وجه قابل فهم و تفسير نيست . ناشى از يك بيمارى است كه خود بزرگ بينى ناميده مىشود .
بياييد آنچه را كه مىدانيم به روى خود بياوريم و به آن عمل كنيم و معتقد باشيم آنچه را كه مىدانيم روزى دامن ما را خواهد گرفت .
1 . در عباداتى كه خدا به او مقرر فرموده است ، شرك بورزد
2 . با كشتن نفس محترمهاى تشفّى ( تسكين ) پيدا كند .
3 . انسانى را معيوب كند به وسيله كارى كه ديگرى آن را انجام داده است
4 . بدعتى در دين ايجاد كند كه نياز خود را از اين راه برآورد
5 . ارتباط با مردم با چهرههاى متفاوت و با زبانهاى گوناگون
قسم يكم
مبناى يكم
مبناى دوم
قسم دوم
چهارپايان هدفى جز شكم و درندگان جز دشمنى با غير خود ندارند
معمولا همت زنها آراستن و آرايش زندگى دنيوى است .
متن خطبه صد و پنجاه و چهارم
ترجمه خطبه صد و پنجاه و چهارم
تفسير عمومى خطبه صد و پنجاه و چهارم
آنچه كه علوم و فلسفهها درباره هدف اعلاى زندگى اثبات مىكند ، وجود اصل هدف است و امّا ماهيت اين هدف و مختصات عام آن ، تنها با بينايى دل دريافت مىشود
خطاى يكم
خطاى دوم
خطاى سوم
اين يك قانون طبيعى است :
امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام و صاحبنظران و محدثان بزرگ اسلامى
طلايهدارى كه جلو كاروان افتاده تشخيص مصالح و مفاسد گذرگاه و منازل را به عهده گرفته است ، بايد خلاف واقع نگويد .
آغاز كار ، انسانهايى كه با دل بينا و با بصيرت عمل مىكنند ، بايد بدانند كه آن عمل به ضرر آنها است و يا به سود آنان
احساس مسئوليت درباره علم
آيا هيچ مىدانيد كه ركود علوم انسانى كه به ركود انسانها از حركتهاى تكاملى بازداشته است ، معلول ادّعاى علم درباره مسائل انسانى است كه دلائل صحيحى ندارد ؟
انسان آگاه در زندگانى بايد ببيند آيا حركت او به پيش است يا به عقب برمىگردد ؟
تطابق ظاهر با باطن در پاكى و ناپاكى
متن خطبه صد و پنجاه و پنجم
ترجمه خطبه صد و پنجاه و پنجم
تفسير عمومى خطبه صد و پنجاه و پنجم
عقول انسانها را ، شناخت عظمتش امكانپذير نيست
او است خداوند حق و آشكار ، حقيقىتر و آشكارتر از آنچه كه چشمها آن را مىبينند
خلقت خلق ، انشايى و ابداعى است
جهان هستى در برابر امر كن و امر به اطاعت از او بدون اندك مقاومتى به جريان افتاد
آفرينش شبپره
فهرست مطالب
فهرست آيات
فهرست روايات
فهرست نامها
فهرست مآخذ
فهرست اماكن