چه عامل روانى در درون آدميزاد ايجاد مى‏گردد كه از حق و حقيقت وحشت مى‏كند و مى‏گريزد ؟

آيا واقعاً چنين است ؟ يعنى انسانى پيدا مى‏شود كه از حق بگريزد و از حق نفرت و وحشت داشته باشد ؟ آرى ، چنين است . اين اشخاص كم نيستند كه گفته شود : مردم استثنائى هستند . آيا ميتوان اين پديده گريز از حق را توضيح داد ؟ آرى ، تصور اين پديده چندان مشكل نيست . همين كه شما انسانى را تصور كرديد كه مبتلا به بيمارى خانمانسوز كبر و خود بزرگ‏بينى و خودپسندى است ، مى‏توانيد تصور كنيد انسانى را كه اگر

-----------
( 1 ) دعاى صباح امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام .

-----------
( 2 ) نوح آيه 13 و 14 .

[ 211 ]

روشنايى خورشيد موجب شد كه سقوط مرگبار شخصيت او را از حركات چشم و طرز نگاههاى نفرت‏آور مشاهده كرديد و خواستيد آن حالت روانى بيمارگونه‏اى او را با روشنايى خورشيد توضيح بدهيد ، قطعا بدانيد كه استدلال خواهد كه يا خورشيد تاريك است و منظومه شمسى و ميلياردها ميليارد موجودات كه از روشنايى خورشيد استفاده مى‏كنند ، دروغ مى‏گويند و شما در عالم خيال بسر مى‏بريد كه مى‏گوييد نور خورشيد اين همه آثار سازنده و حيات بخش دارد و يا خواهد گفت : خورشيد ، خصومت و عداوت مخصوصى با او دارد كه حركات چشم و طرز نگاههاى او را كه نشان مى‏دهد كه از پليدى درون او كه ناشى از كبر و نخوت اوست خبر مى‏دهد شما مى‏توانيد باين مطلب اضافه كنيد كه وقتى كه عامل روانى خاصى در درون آدمى ايجاد مى‏گردد و وادار مى‏كند كه او از حق و حقيقت متنفر شود يا وحشت كند و از آن بگريزيد ، يقينا وضع چنين انسانى از خفّاش هم پست‏تر مى‏گردد ، زيرا خفاش تنها كارى كه مى‏كند باز تاب ( عكس العمل ) ، ( رفلكس ) منفى از خود در برابر نور خورشيد انجام نمى‏دهد و بعبارت ديگر مثل خفاش ، مثل عضوى از اعضاى جاندار است كه اگر حرارت غير عادى بآن برسد ،

بدون آگاهى و اراده و اختيار و تصميم و گزينش ، از خود بازتاب نشان مى‏دهد . در صورتيكه انسان مبتلا به بيمارى كبر و خودپرستى بجهت داشتن قدرت بر امور فوق ( آگاهى ، اراده ، اختيار ، تصميم و گزينش ) حدّاقل در بعضى از نقطه‏هاى مسير خود ،

ميتواند از آنها برخوردار شود ، بهمين جهت است كه اگر متكبر خود پرست مرتكب زشتى‏ها و پليدى‏ها و وقاحت‏ها شد ، اگر هم بجهت نابودى وجدانش ، از درون خود مورد سرزنش و ندامت قرار نگيرد ، جامعه و مقررات و قوانين آن ، او را مسئول دانسته و در صورت بوجود آمدن عوامل كيفر ، او را كيفر هم ميدهد ، ولى خفاش بينوا چنين نيست .

[ 212 ]

48 ، 58 و اعلموا أنّكم لن تعرفوا الرّشد حتّى تعرفوا الّذى تركه ، و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتّى تعرفوا الّذى نقضه و لن تمسّكوا به حتّى تعرفوا الّذى نبذه . فالتمسوا ذلك من عند أهله ،

فإنّهم عيش العلم ، و موت الجهل . هم الّذين يخبركم حكمهم عن علّمهم ، و صمتهم عن منطقهم ، و ظاهرهم عن باطنهم ، لا يخالفون الدّين و لا يختلفون فيه ، فهو بينهم شاهد صادق ، و صامت ناطق ( و بدانيد شما حقيقت رشد و كمال را نخواهيد شناخت مگر اينكه كسى را كه آنرا ترك كرده است بشناسيد ، و پيمان كتاب را اتخاذ نخواهيد كرد مگر اينكه بحال كسى كه آن شكسته است ، آگاه شويد . و تمسّك به قرآن نخواهيد كرد مگر اينكه بشناسيد كسى را كه آن را پشت سر انداخته است . پس بطلبيد آن را ( حق ،

رشد ، پيمان كتاب و برخوردارى از آن را از اهل آنها ، زيرا آنان هستند باعث حيات علم ، و مرگ نادانى . و آنان هستند كه حكمشان [ درباره واقعيات ] خبر از علمشان مى‏دهد و سكوتشان از گفتارشان و آشكارشان از نهانشان . آنان نه با دين مخالفت مى‏ورزند و نه در دين اختلافى با يكديگر دارند ، پس دين در ميان آنان شاهدى است راستگو و ساكتى است گويا . )