سازمان زندگى دسته جمعى چنين است كه تشابه شكلى و استعدادها و خواستهها و فعاليتها و رفتارها بزرگترين و با ارزشترين انسانها را با پستترين و بىارزشترين آنان مساوى مىنمايد . اگر بخواهند براى كندن چاه آب دست به كار شوند همه بايد ابزار معينى را به كار ببرند و وقت صرف كنند تا آن چاه كنده شود و از آب آن استفاده كنند .
همانگونه كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنگ خندق بهمان ترتيب كار مىكرد كه ديگر مسلمانان . آيات شريفه قرآنى در توضيح استدلال كسانى كه ايمان به رسولخدا ( ص ) نمىآوردند ، همين تشابه شكلى بوده است كه مىگفتند : ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ 1 ( نيست اين مرد مگر بشرى مانند شما . از آنچه شما مىخوريد . او هم مىخورد . ) وَ قالُوا ما لِهذَا الْرَّسُولِ يَأْكُلُ الْطَّعامَ وَ يَمْشِى فِى الْأَسْواقِ 2 ( و گفتند : چه ميشود باين رسول غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ) در صورتيكه فرق ما بين آن كسى كه به قرآن عمل مىكند ، واقعاً به مبدأ و معاد معتقد است ، رسالت رسولان الهى را واقعاً پذيرفته است و خود را ملزم به عمل به همه تكاليف و دستورات الهى مىداند . او انسانها را مىشناسد ، ولى آنانكه هم قافله معنوى او نيستند ، او را نمىشناسند ، حتى بجهت بىاعتنائى آن رشد يافتگان به لذائذ و آمال دنيا و گذشت و فداكارى در راه تهذيب خود و خدمت به ديگر انسانها ، مردمانى بدبخت و احمق نيز تلقى شوند بهر حال ، تشابه در شكل و استعدادها و ديگر امور ، همواره اين مشكل را در تاريخ داشته است كه على بن ابى طالب عليه السلام را با يك عرب معمولى تنها بدانجهت
-----------
( 1 ) المؤمنون آيه 33 .
-----------
( 2 ) الفرقان آيه 7 .
[ 202 ]
كه در يك جامعه زندگى مىكردند و از يك نژاد و داراى شكل و رفتار مشابهند ،
نتوانستند تميز دهند و از وجود او استفاده كنند .
از قياسش خنده آمده خلق را
كاو چو خود پنداشت صاحب دلق را
كار پاكان را قياس از خود مگير
گر چه ماند در نوشتن شير شير
جمله عالم زين سبب گمراه شد
كم كسى ز ابدال حق آگاه شد
اشقياء را ديده بينا نبود
نيك و بد در ديدهشان يكسان نمود
همسرى با انبياء برداشتند
اوليا را همچو خود پنداشتند
گفته اينك ما بشر ايشان بشر
ما و ايشان بسته خوابيم و خور
اين ندانستند ايشان از عمى
هست فرقى در ميان بىمنتهى
هر دو گون زنبور خوردند از محل
ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل
هر دو گون آهو گيا خوردند و آب
زين يكى سرگين شد و زان مشك ناب
هر دو نى خوردند از يك آب خور
اين يكى خالى و آن پر از شكر
آن منافق با موافق در نماز
از پى استيزه آيد نى نياز
در نماز و روزه و حج و زكات
با منافق مؤمنان در برد و مات
مؤمنان را برد باشد عاقبت
بر منافق مات اندر آخرت
صد هزاران اينچنين اشباه بين
فرقشان هفتاد ساله راه بين
اين خورد گردد پليدى زو جدا
و ان خورد گردد همه نور خدا
اين خورد زايد همه بخل و حسد
و ان خورد زايد همه نور احد
اين زمين پاك و آن شوره است و بد
اين فرشته پاك و آن ديو است و دد
هر دو صورت گر بهم ماند رواست
آب تلخ و آب شيرين را صفا است
جز كه صاحب ذوق كه شناسد بياب
او شناسد آب خوش از شوره آب
جز كه صاحب ذوق كه شناسد طعوم
شهد را ناخورده كى داند ز موم
[ 203 ]
سحر را با معجزه كرده قياس
هر دو را بر مكر پندارد اساس
ساحران با موسى از استيزه را
بر گرفته چون عصاى او عصا
زان عصا تا آن عصا فرقيست ژرف
زين عمل تا آن عمل راهى شگرف
لعنة اللّه اين عمل را در قفا
رحمة اللّه آن عمل را در وفا
كافران اندر مرى بوزينه طبع
آفتى آمد درون سينه طبع
هر چه مردم مىكند بوزينه هم
آن كند كز مرد بيند دمبدم
او گمان برده كه من كردم چو او
فرق را كه داند آن استيزهخو
اين كند از امر و آن بهر ستيز
بر سر استيزهرويان خاكبيز
گرچه هر دو بر سر يك بازيند
ليك با هم مروزى و رازيند
هر يكى سوى مقام خود رود
هر يكى بر وفق نام خود رود
مؤمنش گويند ، جانش خوش شود
ور منافق تند و پر آتش شود
نام آن محبوب از ذات ويست
نام اين مبغوض ز آفات ويست
ميم و واو و ميم و نون تشريف نيست
لفظ مؤمن جز پى تعريف نيست
گر منافق خوانيش اين نام دون
همچو كژدم مىخلد در اندرون
زرّ قلب و زر نيكو در عيار
بىمحك هرگز ندانى ز اعتبار
26 ، 28 فاجتمع القوم على الفرقة ، و افترقوا على الجماعة ، كأنّهم أئمّة الكتاب و ليس الكتاب إمامهم ( در آن زمان مردم به پراكندگى و جدايى از يكديگر متفق مىشوند . و براى بدست آوردن اتفاق و اجتماع از يكديگر جدا و پراكندهاند . )