آيا در دوران جاهليت ، اللَّه مطرح نبوده است يا اينكه بدانگونه كه شايسته الوهيت او است ، شناخته نشده بود ؟

آنچه كه از مفاد آيات مباركه قرآنى بر مى‏آيد و سرگذشت اقوام و ملل نشان مى‏دهد ،

اينست كه چنين نيست كه درباره اعتقادات هر قوم و ملّتى سخن از بت و بت‏پرستى بميان

[ 194 ]

آيد ، حتماً آن قوم و ملت منكر خدا نيز بوده‏اند . آيه‏اى در قرآن مجيد صراحتاً اين قضيه را مطرح فرموده است : وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاْللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ 1 ( و بخدا ايمان نمى‏آورند و اكثر آنان مگر اينكه آنان شرك مى‏ورزند ) وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الْلَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ الْلَّهِ . . . 2 ( آنان در مقابل خدا چيزى را مى‏پرستند كه نه ضررى براى آنان دارد و نه منفعتى و مى‏گويند : اين بت‏ها شفاعتگران ما هستند نزد خدا ) براى بحث و بررسى كامل در پيرامون اين قضيه كه در هر جامعه‏اى كه بت‏پرستى و پديده خدايان مطرح بوده است ، دليل آن نيست كه براى مردم آن جامعه حقيقتى بعنوان خداى بزرگ ( الله ) مورد توجه نبوده است ، مراجعه فرماييد به مجلد دهم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى از صفحه 63 تا ص 74 به اضافه دلالت آيات شريفه به قضيه‏اى كه بيان مى‏كنيم ( بت‏پرستى منافاتى با اعتقاد به خدا نداشته است ) دلائلى را كه در مأخذ فوق ( تفسير و نقد و تحليل مثنوى آورده‏ايم ) بطور مختصر متذكر ميشويم :

1 قطعا افلاطون از پيشتازان مكتب خداشناسى است ، با اينكه تأكيد صريح به وجود خداوندى دارد كه ماوراى مثل ( حقائق معقول ) و جهان محسوس است . خداوند آفريننده مطلق است ، كه نظم و جمال را به وجود مى‏آورد 3 با اينحال ، افلاطون ارواح بشرى را از ساخته‏هاى خدايان ثانوى معرفى مى‏نمايد 4 2 قبيله نزار از عرب در عين بت‏پرستى خداى بزرگ را پذيرفته و در موقع بجا آوردن اعمال مكه خداى بزرگ را اولاً و بت خود را ثانياً بعنوان شريك كوچك خدا متذكر مى‏شدند .

3 اوس بن حجر بدينگونه قسم مى‏خورد :

-----------
( 1 ) يوسف آيه 106 .

-----------
( 2 ) يونس آيه 18 .

-----------
( 3 ) طيماوس ( تيمايس ) افلاطون فصل سوم ص 51 و 52 .

-----------
( 4 ) همين مأخذ فصل هفتم ص 125 .

[ 195 ]

و باللاّت و العزّى و من دان دينها
و باالْلَّه إنّ اللَّه منهنّ أكبر

1 ( و سوگند به لات و عزى و بهر كسى كه به دين آن گرويده و سوگند به خدا كه قطعا خدا از آنها بزرگتر است ) 4 درهم بن زيد الاوسى بترتيب زير قسم مى‏خورد :

إنّى و ربّ العزىّ السّعيدة
و اللَّه الّذي دون بيته سرف

2 ( من سوگند مى‏خورم به خداى عزى‏ خوشبخت و خداوندى كه پيرامون بيتش غوغا و ازدحام است ) 5 قبيله خولان بتى داشته است به نام عميانس چارپايان و محصولات زراعتى خود را ميان خدا و آن بت تقسيم مى‏كردند . 3 6 ابو سفيان در نامه تهديد آميز كه به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم نوشته است ، جملات زير آمده است : باسمك اللّهمّ فأنّى أحلف بااللاّت و العزىّ و إساف و نائلة و هبل ، لقد سرت إليك . . . 4 ( بنام تو اى اللّه ، من به لات و عزّى و اساف و نائله و هبل سوگند مى‏خورم كه بطرف تو ( براى جنگ با تو ) حركت كردم . . . ) 7 گريگورى ملطى مى‏گويد : « موسى به خدا گفت : زبان من لكنت دارد و براى سخن گفتن سنگين است ، فرعون چگونه دعوت مرا خواهد پذيرفت ، خدا فرمود : من ترا به فرعون « آله قرار دادم » 5 از اين مطلب هم اثبات ميشود كه معناى كلمه خدا و آله و آلهه

-----------
( 1 ) الاصنام كلبى ص 17

-----------
( 2 ) همين مأخذ ص 44

-----------
( 3 ) همين مأخذ

-----------
( 4 ) الوثائق السياسية تأليف دكتر محمد حميد الله ص 26 و 27 نقل از المغازى واقدى و النزاع و التخاصم بين بنى‏اميه و بنى‏هاشم مقريزى ( تقى الدين احمد بن على ) و انساب الاشراف بلاذرى و امتاع الاسماع مقريزى .

-----------
( 5 ) تاريخ مختصر الدول تاليف گريگورى ص 17 .

[ 196 ]

موجود عظيم و مقدس و وابسته به خداوند بزرگ است .

8 ژان ژاك روسو در كتاب معروف خود پس از ذكر شرائط قانونگذارى مى‏گويد : « بنابر آنچه گفته شد ، فقط خدايان مى‏توانند چنانكه شايد و بايد براى مردم قانون بياورند » 1 بدانجهت كه روسو مردى است مسيحى و يكتاپرست . لذا منظور وى از خدايان انسان‏هاى مقدس و وابسته به خدا مى‏باشند . مانند انبياء عليهم السلام در اصطلاح ما .

9 در مراتب خدايان مصر باستانى اين ترتيب وجود دارد : امون رع بعنوان آفتاب مخفى خدايى است كه مرزى براى معبود ( خداوند ) سيستم دهنده هستى است و مرتبه اين خدا پس از پتاح است كه ايجاد كننده كائنات است 2 اميدواريم مطالعه كنندگان ارجمند حتماً براى تكميل اين مبحث همانگونه كه اشاره كرديم ، مراجعه فرمايند به مجلد دهم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى از ص 63 تا ص 74 از مجموع اين تحقيقات بيك نتيجه مهم مى‏رسيم و آن اينست .

اكنون به تفسير جملات خطبه مى‏پردازيم : اينكه امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد :

« خداوند پيامبر را مبعوث فرمود تا بندگان خود را از پرستش بت‏ها نجات داده و به عبادت خود وادار نمايد » منظور آن نيست كه اهل جاهليت خداوند بزرگ را قبول نداشتند ، بلكه مقصود آن حضرت اينست كه آنان خداشناس حقيقى نبودند ، زيرا اگر معرفت آنان درباره خدا كامل بود ، نه بت‏ها و ديگر موضوعات را مى‏پرستيدند ، و نه با ارتكاب قتل و غارت و انواع زشتى‏ها شيطان را مى‏پرستيدند . ممكن است گفته شود : مگر بعد از بعثت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم پرستش غير خدا و پيروى از شيطان از بين رفت ، درست است كه بت‏هاى جامد شكسته شد و مردم هم با زبانشان لعنت به

-----------
( 1 ) قرار داد اجتماعى ژان ژاك روسو ص 81

-----------
( 2 ) العقد الثمين احمد افندى كمال ص 10 .

[ 197 ]

شيطان مى‏فرستادند و مى‏فرستند ، ولى آيا ميتوان گفت : پس از ظهور اسلام خداشناسى حقيقى رائج گشت و پرستش غير خدا منسوخ شد و از بين رفت ؟

پاسخ اين سؤال خيلى روشن است ، باين بيان كه آنچه مقتضاى بعثت و انگيزه آن بود ، ارائه طرق تحول راستين در حيات مادى و معنوى انسان‏ها بود كه در رأس آن ،

خداشناسى حقيقى و دورى از اطاعت شيطان مى‏باشد ، و بديهى است كه اين ارائه طرق در حدّ اعلا و بگونه‏اى كه همه استعدادها و امكانات پيامبر عزيز اقتضاء مى‏كرد ، انجام گرفت بطورى كه هيچ نقصى از اين جهت در ابلاغ رسالت مشاهده نشده و هيچ مسئله‏اى براى بشريت در دو قلمرو مادى و معنوى در هر دو منطقه « آنچنانكه هست » و « آنچنانكه بايد » بى‏پاسخ نماند . بهترين دليل براى اثبات اين مدّعا ، به اضافه بررسى و تحقيق در خود مكتب اسلام با همه اجزاء و ابعادى كه دارد ( از عالى‏ترين عقائد عقلى و والاترين حقائق قابل شهود گرفته تا كوچكترين مسئله فقهى ) پرورش يافتگان بسيار با عظمت از صدر اسلام تاكنون مى‏باشد ، يعنى اسلام انسانهايى را در دو ميدان معرفت و عمل تربيت كرد كه نه پيش از ظهور اسلام امثال آنان ديده مى‏شوند و نه در اقوام و ملل غير اسلامى تاكنون . بطورى كه اگر آن تربيت‏شدگان و رشديافتگان اسلامى در هر برهه‏اى از تاريخ در هر جامعه‏اى كه اصول انسانى والا در آنجا شناخته شده باشد ، زندگى نمايند عالى‏ترين نمونه انسانيت تلقى خواهند گشت . و بعبارت مختصرتر هدف بعثت پيامبر اسلام عبارت بود از طرح يك فرهنگ كلى در همه شئون حيات بشرى در همه قلمروهاى « آنچنانكه هستند » و « آنچنانكه بايد باشند » و ترديدى نيست در اينكه اين فرهنگ با ابعاد و اجزاء كامل مطرح شد خداشناسى ، كمال‏گرائى ، فلسفه و جهان‏شناسى در حد اعلا ، پايه‏ريزى براى نگرش علمى در محكمترين اساس ، اقتصاد احياء كننده ،

حقوق عادلانه ، هنر در مسير حيات معقول ، سياست و مديريت تكاملى ، اخلاق سازنده ،

فقهى كه پاسخ‏گوى همه بايدها و شايدهاى زندگى بشرى ، مطرح شد و

[ 198 ]

هر فرد و جامعه‏اى كه بخواهد از يك حيات پويا و هدفدار برخوردار شود ، با چنين فرهنگى مى‏تواند . از طرف ديگر مى‏بينيم اين فرهنگ در هر دوره‏اى از تاريخ و جوامع اسلامى ، در آنهنگام كه از سلطه و سيطره طواغيت و قدرت‏پرستان خودكامه نجات پيدا كرده بمقتضاى نيروى ذاتى خود جوشيده و مدينه فاضله نسبى را اگر چه از يك يا چند بعد بوجود آورده است . 8 ، 11 فتجلّى لهم سبحانه فى كتابه من غير أن يكونوا رأوه بما أراهم من قدرته و خوّفهم من سطوته ، و كيف محق من محق بالمثلات ، و احتصد من احتصد بالنّقمات ( پس خداوند سبحان در كتاب خود براى آنان تجلى كرد ، بدون اينكه او را ببينند بوسيله ارائه قدرتش و بيمناك ساختن از قدرت و سطوتش و با نشان دادن اينكه چگونه بوسيله كيفرهاى اعمال زشت اقوام گذشته ، آنان را نابود ساخت و با عذابهاى سخت مزارع هستى آنان را درو كرد و از بين برد . )