آيا با اين نظريه عالى درباره با اهميت‏ترين مسئله سياسى كه امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام بيان نمودند و جامعه اسلامى را از خطر نجات دادند باز مى‏توان گفت : على بن ابيطالب عليه السلام مرد سياست نبوده است

عده‏اى از كسانى كه خود را در تحليل تاريخ صدر اسلام ، صاحب‏نظر مى‏دانند ، در عين حال كه شخصيت امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام در اوج اعتلاء و كمال مى‏دانند و معرفى مى‏كنند ، او را به دور از سياست و سياستمدارى مى‏دانند . اين طرز تفكر درباره آن بزرگوار ريشه‏هايى از بعضى از نويسندگان مسلمان گرفته و بهانه‏اى به نويسندگان خارج از اسلام داده موجب شده است كه آنان صريحاً بگويند : على بن ابيطالب عليه السلام سياستمدار نبوده است . از آنجمله ايليا پطروشفسكى است كه مى‏گويد : « على پرورده محمد ( ص ) و عميقاً به وى و امر اسلام پايدار بود ، على تا سر حد شور و عشق پاى‏بند دين بود . صادق و راستگار بود ، در امور اخلاقى بسيار خرده‏گير و از نامجويى و

[ 186 ]

مال‏پرستى به دور و بى‏شك هم مردى سلحشور و هم شاعر و تمام صفات لازمه اولياء اللَّه در وجودش جمع بود . . . على بالكل از صفات ضرورى يك رجل دولتى و سياستمدار عادى عارى بود ، غلّو در خرده‏گيريهاى اخلاقى كه ناشى از علل دينى بود ( ترس از مسئوليت در برابر خداوند ، ترس از مسئوليت ريختن خون مسلمانان ) وى را از اخذ تصميم باز مى‏داشت و گرايشى به مدارا در نهادش ايجاد كرده بود » 1 براى مطالعه توضيح و استدلال براى اثبات خلاف اين تهمت ( عارى بودن على عليه السلام از صفات ضرورى يك رجل دولتى و سياستمدار عادى ) مراجعه فرماييد به مجلد يكم از اين مجلدات از صفحه 241 تا صفحه 249 .

جالب توجه اينست كه بعضى از كسانى كه در اين مورد رأى به خروج عمر بن الخطاب از مدينه براى جنگ با فرس دادند ، بعدها يا براى زمامدارى نامزد گشتند و بعنوان زمامدار تعيين شدند ، در صورتيكه عالى‏ترين و ضرورى‏ترين نظريه سياسى از آن امير المؤمنين عليه السلام بود كه او را بجهت دور بودن از مسائل سياسى ، از زمامدارى بر كنار مى‏دانستند . ابن ابى الحديد معتزلى شارح بسيار معروف نهج البلاغه در اين مورد چنين مى‏گويد : « اينكه اين كلام را امير المؤمنين عليه السلام در چه موقعيتى به عمر گفته است ، مورد اختلاف است . گفته شده است : كه درباره جنگ قادسيه بوده و برخى ديگر مى‏گويند : در جنگ نهاوند بوده است . محمد بن جرير طبرى در تاريخ كبير مى‏گويد : در موقع جنگ نهاوند بوده است . على بن محمد بن سيف مدائنى در كتاب الفتوح قادسيه را مطرح مى‏كند . و بهر حال اگر كسى با نظر دقيق در اينگونه نظريات امير المؤمنين عليه السلام در مدتى كه توانايى ابراز آنها را داشته است ، بنگرد ، مى‏فهمد كه آن بزرگوار همه معانى و موقعيت‏هاى مديريت سياسى جامعه را ( اعم از مديريت انسانى و يا مديريت بمعناى معمولى آن كه امروزها به سياست ماكياولى مشهور است ،

-----------
( 1 ) اسلام در ايران تأليف پطروشفسكى ترجمه آقاى كريم كشاورز ص 49 و 50 .

[ 187 ]

مى‏دانسته است ، ولى از آلوده شدن به سياست معمولى بمعناى ماكياولى آن سخت اجتناب مى‏ورزيده است . براى اثبات اين معنى و علل آن ، همانگونه كه متذكر شديم ،

قطعا مراجعه فرماييد به مجلد يكم از اين مجلدات از صفحه 241 تا صفحه 249 . 20 ، 21 إنّ الأعاجم إن ينظروا إليك غدا يقولوا : هذا أصل العرب فأن اقتطعتموه إسترحتم . . . ( اگر عجم‏ها فردا در تو بنگرند ، خواهند گفت : اينست اصل [ و رئيس ] عرب اگر او را ببريد و از بين ببريد ، راحت خواهيد گشت . . . ) بدان جهت كه بقيه جملات مبارك كاملا بديهى بود ، نيازى به شرح و تفسير ديده نشد .

[ 188 ]