نتيجه حيات بخش اين اعتقاد كه پيروزى و قدرت از خدا است

پذيرش اين حقيقت كه پيروزى و قدرت از خدا است ، ناشى از قبول اين اصل با اهميت است كه هر وسيله حركت و غلبه و نفوذ از آنِ خدا است و بشر مانند يك امانت‏دار است كه بايد آن را بر مبناى مشيت خداوندى به كار ببرد . اين اصل مورد تأييد و دستور همه انبياى الهى عليهم السلام و مفاد حكم عقل و وجدان ناب انسان‏ها است . نتيجه اعتقاد باين اصل ، برخوردارى واقعى بشر از حيات مى‏باشد كه يكّه‏تازان ميدان تنازع در بقاء آن را نمى‏فهمند و نميخواهند ، همانند خفاشان كه خورشيد را نمى‏فهمند و آن را نميخواهند . نفى اين اصل است كه موجب شده است سرتاسر تاريخ بشر مالامال از خون بر زمين ريخته و خون دلهايى باشد كه در درون انسانها موج زده است . در طول اين تاريخ هر كجا بنگرى يا ظالم است يا مظلوم . امّا مستى و تخدير پيروزى و قدرت بقدرى شديد است كه نميگذارد قدرتمندان حتى يك ورق از تاريخ را بخوانند و بفهمند كه قانون اصيل حيات ( عمل و عكس العمل ) فراگيرتر از آن است كه از آنان چشم‏پوشى كند . اين قانون اصيل همان است كه همه مظلومان تاريخ در موقع شمردن آخرين نفسهاى خود ، يا به زبان آورده‏اند و يا به خطور از درونشان قناعت ورزيده‏اند :

بر من است امروز و فردا بروى است
خون من همچون كسى ضايع كى است

نفى اين اصل ( قدرت از آن خدا است ) مدتى است باين منطق تباه كننده منتهى شده است كه اشخاصى كه ميخواهند مقامى را در جامعه خود بدست بياورند ، نخست بايد نمايشى درباره برخوردارى از قدرت در ستمگرى ارائه بدهند ، تا اثبات كنند كه آرى ، آنان ميتوانند با نابود كردن ناتوانان ، براى جامعه خود افتخارى كسب كنند يا بر برگ و نواى مردم آن جامعه بيفزايند 10 ، 19 و مكان القيّم بالأمر مكان النّظام من الخرز يجمعه و يضمّه فإن انقطع النّظام تفرّق الخرز و ذهب ، ثمّ لم يجتمع بحذافيره أبدا . و العرب اليوم و ان كانوا قليلا ، فهم كثيرون بالإسلام ،

[ 185 ]

عزيزون بالإجتماع . فكن قطبا و استدر الرّحا بالعرب و أصلهم دونك نار الحرب . فإنّك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها و أقطارها ، حتىّ يكون ما تدع و رائك من العورات أهمّ إليك ممّا بين يديك ( و موقعيت كسى كه زمامدارى جامعه‏اى را در دست دارد ، موقعيت طناب در دانه‏هاى [ ارزشمند ] است كه آنها را جمع مى‏نمايد و پهلوى هم قرار مى‏دهد . پس اگر آن طناب بريده شود ، دانه‏ها پراكنده شود و از بين برود و سپس همه آنها با يكديگر جمع نمى‏گردد . اگر چه عدد عرب امروز كم است ،

ولى به جهت ايمان راستين به اسلام زيادند و با اتحادى كه دارند عزيزند . تو قطب و محور باش و آسياب عرب را بگردان و آتش جنگ را به دور از خود شعله‏ور ساز . تو اگر از اين سرزمين حركت كنى ، عرب از اطراف و اكناف اين زمين از تو سرپيچى كنند و پيمانها بشكنند ، تا آنجا كه آن اختلالات مرزى كه پشت سر تو به وجود مى‏آيد ، با اهميت‏تر و سخت‏تر از آن پيكار خواهد گشت كه در پيش رو دارى )