ميتوان گفت : 1 با نظر به گسترش و عمق رسالتى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه و عليه و آله و سلم در مدت كمى از زمان اجرا نمودند ، 2 و با توجه به كثرت و تنوع موانع بسيار شديد كه در مسير اجراى رسالت آن حضرت بوده است ، 3 همچنين از جهت كم بودن عدد
[ 180 ]
سپاهيان و ديگر وسائل جنگ و دفاع ، باين نتيجه قطعى مىرسيم كه پيروزى اسلام بهيچ وجه بر مبناى عدد و قدرت طبيعى نبوده است . صاحبنظرانى كه تحقيقات مشروح درباره بروز تمدنها و اديان دارند ، باين حقيقت اعتراف صريح دارند كه پيروزى و شيوع اسلام با توجه به سه موضوع فوق ( گسترش و عمق رسالت اسلام در مدت اندك از زمان ، كثرت و تنوع موانع بسيار شديد و كم بودن عدد سپاهيان و ديگر وسائل جنگ و دفاع ) امرى است كاملا غير عادى ، زيرا با فرض سه موضوع مزبور ، رسالت اسلام حركتى بر ضد جريان شديد جامعه آن دوران بوده است . كسانى هستند كه پيروزى اسلام را مبتنى بر زور شمشير قلمداد كرده و در تحليل بىاساس خود مىگويند : اسلام با شمشير پيشرفت كرده است [ 1 ] اين ناآگاهان نميخواهند زحمت مقدارى مطالعه و تحقيق را به خود داده بفهمند كه :
1 هرگز در طول تاريخ شمشير به دلها راه نداشته است ، در صورتيكه اسلام مخاطب خود را از همان آغاز ظهور ، دلها و عقول بشرى قرار داده است ، اسلام ايدهئولوژى و مكتب الهى براى بشريت آورده است ، اين دين هيچ هدفى جز ساختن انسان با اصول والاى انسانيت نداشته است . و نظرى به كشور گشايى و ماديات دنيوى نداشته و تكيه بر اين امور نكرده است ، بهمين جهت بود كه در دورانهاى بنىاميه و بنىعباس و امراء و سلاطين ديگر كه با اظهار اسلام و دفاع از آن ، سلطهگرى و خودكامگىها براه انداختند ،
تنها با قدرت و سپاه حركت مىكردند ، نه با حقيقت الهى اسلام ، نه با هدفگيرى ايجاد تحول تكاملى در جهان بشريت . بهمين جهت بود كه با اينكه جغرافياى كشورهاى اسلامى گسترش يافت ، ولى آن تحول تكاملى را كه اسلام براى انسانيت ، بعهده گرفته بود ، با آشكار شدن ماهيت خود اسلام در تاريخ بطور متفرقه ( در اين جامعه يا در آن
[ 1 ] اين مبحث را بطور مختصر در مجلدات قبلى مطرح نمودهايم ، و چون در اين مورد نيز ضرورت داشت با مقدارى تفاوت با آن مجلد قبلى متذكر مىشويم .
[ 181 ]
جامعه ، در يك دوران ، يا در دوران ديگر ) مشاهده مىكنيم و اين تحول نسبى مستند به زمامداران خودسر و جاهطلب و خودكامه نمىباشد .
2 پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و ياران او در آن زمان كه اقدام به اشاعه اسلام نمودند نه شمشيرى قابل توجه داشتند و نه قدرت و قوهاى كه بتواند آن موانع آهنين را برداشته و به حركت خود ادامه بدهد ، همه مىدانند كه شمشير و قدرت در آن زمان دردست دو امپراطور بزرگ ايران و رم بوده است .
3 تاريخ بشرى چنگيزها و نرونها و تيمور لنگهاى زيادى ديده است كه بيشترين و برانترين شمشيرها و بزرگترين قدرتهاى دوران خود را در اختيار داشتند ، با اينحال نتوانستند كمترين اثر عقيدتى در مردم به وجود بياورند .
4 شما چند ورقى از تاريخ بزنيد با اين واقعيت روبرو خواهيد گشت كه مغول با شديدترين خشونت و وحشىگرى به جوامع اسلامى تاخت و تاز كرد و چنان كشتار و ويرانگرى در آن جوامع به وجود آورد كه تاريخ نظير آن را سراغ نداشت ، و بزرگترين قدرت آن دوران و تيزترين شمشيرها را در اختيار داشت ، ولى مدتى طولانى نگذشت كه همين مغول مسلّط و شمشير به دست ، اسلام را پذيرفت و در اشاعه و پيشبرد فرهنگ و تمدن اسلام ، شركت جدى نمود . بنابر اين ، ابراز اينكه اسلام به زور شمشير پيش رفته است ، مخصوصا در زمان ما كه تاريخ صدر اسلام همه سطوح و ابعاد خود را آشكار نموده و جاى ابهام و تاريكى در آنها نمانده است ، اگر مستند به مزدورى و عمل به سفارشات نباشد و اگر مستند به ترس از دست دادن جاه و مقام و شهرت و ثروت نباشد ،
و اگر مستند به خودنمايى بوسيله رويارويى با حق و حقيقت نباشد و اگر مستند به بىاطلاعى و جهل نباشد ، قطعى است كه ناشى از تعصب كورانه است كه خورشيد را ميتواند منكر شود بگذاريد اين نابخردان در لابلاى ظلمانى حالت جنينى خون بياشامند و لذت هم ببرند . اگر احتمال داديد كه ممكن است گوش بدهند ، براى فهميدن وضع
[ 182 ]
روحى آنان كه در يكى از ابيات ذيل آمده است ، اين ابيات را براى آنان بخوانيد :
نى نگويم زانكه تو خامى هنوز
در بهارى و نديدستى تموز
اين جهان همچون درختست اى كرام
ما بر او چون ميوههاى نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را
زانكه در خامى نشايد كاخ را
چون به بخت و گشت شيرين لب گزان
سست گيرد شاخها را بعد از آن
چون از آن اقبال شيرين شد دهان
سست شد بر آدمى ملك جهان
سختگيرى و تعصب خامى است
تا جنينى كار خون آشامى است
تو بايد نيت الهى خود را در اين لشگركشى تقويت كنى ، تو به فكر آن نباش كه پيروزى و پيشرفت مسلمانان مربوط به كثرت عدد و قوه زياد است . اين طرز تفكر از آنِ جهانخوران جهانگشاى و جهانپرست است ، نه خداپرستان انسانساز . آنچه كه براى يك زمامدار اسلامى ضرورت دارد .