مگر عقول آنان با انوار هدايت روشن نشده بود ، مگر ديدگان آنان به مشعل تقوى نمىنگريست ، مگر دلهاى آنان در اختيار خدا نگذاشته شده بود ، مگر آن دلها خود را وابسته جاذبيت تقوى نكرده بودند ؟ آيا انعطاف بشرى باين اندازه مىرسد كه پس از روشنايى بار ديگر ظلمت گرداگردد و پس از قرار گرفتن در جاذبيت حق و حقيقت از آن بگسلد و راهى بيابان گمراهى شود براى آنان ، هر گونه حجت و برهان اقامه شده و رشد و گمراهى هر يك چهره خود را بآنان نشان داده بود ، متاع دنيا و مقام و جاه ، ناچيز بودن خود را بآنان اثبات كرده بود ، چه شد ، چه عاملى پيش آمد كه زير و رو شدند آنچنانكه گويى اينان همان عقول منور و ديدههاى ديدهور و دلهاى بخشيده شده به خدا و وابسته به اطاعت خداوندى نيستند . آرى ، اى بشر ، هشيار باش كه زندگانى عزيزت با عامل انعطاف خطرناك از مسير « حيات معقول » منحرف نگردد . اين انعطاف كه ميتوان گفت :
[ 164 ]
يكى از عالىترين عوامل گرديدن به سوى رشد و كمال است ، چنان باعث خسارت ما شده است كه هر لحظه مىگوييم :
باز پهنا مىرويم از راه راست
باز گو اى خواجه راه ما كجاست
اى هميشه حاجت ما را پناه
بار ديگر ما غلط كرديم راه
دمبدم وابسته دام نويم
هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
صد هزاران دام و دانه است اى خدا
ما چو مرغان حريص و بينوا
حال كه چنين است : در هر نمازى كه حداقل دو بار ميگوييم : إِهْدِنَا الْصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ 1 از ته دل بگوييم و بر مبناى باور بگوييم ، باشد كه اصل اولى خود شناسى را درك كنيم و سپس براى تكميل اين اصل با اصول ديگر به تكاپو بيفتيم . اين نيايش حياتبخش أللّهمّ لا تكلنا إلى أنفسنا طرفة عين أبدا ( پروردگارا ، ما را [ حتى ] بمقدار يك چشم بهم زدن نيز بر خودمان وامگذار ) تكرار كنيم . و نگذاريم تكيه بر خود گسيخته از خدا ، بر سر ما آن بياورد كه بر سر بريدهشدگان از فيض رحمانيت الهى آورده است . اكثريت قاطع مسلمانان در صدر اسلام با ياد خدا و با تكيه به فيض و رحمت الهى و با توكل و ايمان به مكتب ، بآن مقام والاى انسانيت و تقوى نائل گشتند ، با بوجود آوردن يك انقلاب واقعى ، روشنترين مشعلها را در جادّههاى تكامل نصب نمودند . متأسفانه مدت طولانى نگذشت كه آن اكثريت تدريجاً كاهش يافت و هر اندازه كه آزمايشها مخصوصا بوسيله مال و مقام و شهرت شديدتر مىگشت ، بر شدت كاهش مىافزود . با اينحال عظمت اسلام و استحكام و جاودانگى اين دين مقدس ، با گذشت زمان و با كاهش مسلمانان واقعى ، هر چه بيشتر از پيش ، آشكارتر مىگشت . صحيح است كه مىگويند : اگر حقيقت اسلام خود حافظ و نگهدارنده خود نبود ، اين دين انسان ساز قرنها پيش افول مىكرد و امروزه اثرى و خبرى از آن نمانده بود ، در صورتيكه اگر در جامعه شناسى مذهبى دوران ما
-----------
( 1 ) الفاتحة 6 .
[ 165 ]
بررسى داشته باشيم ، خواهيم ديد كه همه مذاهب [ بوسيله بىتوجهى و خودكامگىها و تشريفات گرائى مردم آنها ] رنگ خود را باختهاند ، يا اگر مورد بحث و تحقيق قرار بگيرند ، رنگ خود را مىبازند ، مگر دين اسلام كه هر چه زمان پيش مىرود اصالت و هويّت و حياتى بودن خود را بيشتر آشكار مىسازد .
[ 166 ]