دنياى زودگذر را گرفتند و آخرت جاودانى را رها ساختند

لذائذ و خواستنى‏هاى دنيا ، چنان بينائى شخصيت آنان را سلب كرد كه هيچ موقعيتى را نه از گذشته بياد مى‏آوردند و نه از آينده گويى در همان موقعيت از زندگى دلخواه كه بسر مى‏بردند ، زاييده شده و در همان موقعيت زندگى خواهند كرد آرى ، امروز كه جهان را به مراد خود ديدند ، همه ديروزها و فرداها از ديدگاه آنان ناپديد گشت . جهل بنيان كن از يك طرف و باختن شخصيت به لذائذ موقت دنيا ، آنان را از دريافت زمان و سپرى شدن تدريجى آن و نابود شدن نيروها و استعدادها و سرمايه‏هاى حيات‏بخش ، چنان ناتوان ساخت كه گويى همان لحظات اشتغال به لذائذ حيوانى ، ابدى و غير قابل انقراض مى‏باشد اين كوته‏بينى محقّرانه و اين اسارت در زنجير شهوات و خودكامگى‏ها نگذاشت از آبحيات زلال زندگى حتى جرعه‏اى بنوشند ، گويى آنان مرده‏گانى بودند كه گام باين دنيا نهادند ، گرماى خورشيد و ديگر عوامل طبيعت چند صباحى آنان را بجنبش در آوردند ، چونان مار افسرده از سرما كه در گرماى خورشيد بجنبش در مى‏آيد ، ولى بالاخره مار است كه به حركت و تقلا مى‏افتد ، تا آنگاه كه روزگارش بسر آيد و به مشتى خاك تيره مبدل گردد .

سپس آن مردگان متحرك با گذشت ساليان عمر از حركت مى‏افتند و بقول آن شاعر :

« از خاك بر آمدند و بر باد شدند » و مورخان ساده لوح وقتى كه كميت انسان‏هايى را كه در فلان جامعه و در فلان برهه از تاريخ براى آيندگان خبر مى‏دهند ، همان مردگان را از آن كميّت محسوب نموده ، مثلاً مى‏نويسند : در آن موقع ، در آن جامعه صد و پنجاه و پنجهزار انسان زندگى مى‏كردند در آن زمان ، در فلان جامعه ده‏ها ميليون انسان زندگى مى‏كردند بديهى است كه منظور آن مورخان جنبش و جست و خيز موجوداتى است كه از حقيقت زندگى تنها احساس سطحى ، اراده و حركت را داشتند . شما گمان مكنيد كه احساس رضايت اين زنده نماهاى دور از حيات ، و اين آزاده‏نماهاى دور از آگاهى و

[ 162 ]

اراده و اين نمايشگران وجدان انسانى بيخبر از دل و وجدان ، و اين سوداگران جانهاى آدميان ، مستند به يك پايه و اساس صحيح است ، همه پديده‏هاى مزبور ( احساس رضايت ، آزادى ، آگاهى ، وجدان و غير ذلك ) يا مستند به تلقين ماهرانه مديريت‏هاى جوامع آنان است و يا متكى به تجسيم ذاتى خود آنان مى‏باشد كه حيات خيالى را حيات حقيقى مى‏بينند نسبت مى‏دهند ، بهمين جهت است كه شما مى‏توانيد در آثار علمى و فرهنگى مخصوصا در آثار ادبى آنان چه صريحا و چه اشارتا و چه ضمنا اين مطلب را ببينيد : براى آنان

نيست وش باشد خيال اندر جهان
تو جهانى بر خيالى بين روان

بر خيالى صلحشان و جنگشان
بر خيالى نامشان و ننگشان

نتيجه قطعى اين تبهكارى‏ها است كه مرتكب شوندگان آنها از زندگى فقط به نام آن خوشحالند . با لغزش‏ها و معاصى انس گرفته و موى سر و ريش در مصاحبت آنها سفيد كرده ، نه بهره‏اى از آگاهى و تعقل دارند و نه نصيبى از آزادى و آزادگى و نه حظّى از دل و وجدان كه آنان را به حيات حقيقى رهنمون شوند . اينان بقول على عليه السلام همانند درندگان ناآگاهند كه با استشمام اندك بويى از لذت و منفعت ، شديدترين حمله را مى‏آورند ، بدون توجه به حق و ناحق ، مشروع و نامشروع ، صحيح و ناصحيح و زشت و زيبا ، هر چيزى را روياروى خود ببينند ، متلاشى و نابود مى‏سازند تا به آنچه كه آنرا منفعت خود مى‏بينند نائل گردند و بديهى است كه پس از آنكه آگاهى و خرد و آزادگى و دل و وجدان از انسان سلب شد ، در هر چيزى كه منفعتى ديد براى ربودن آن ،

بهر كارى دست مى‏يازد ، اگر چه به اصطلاح عاميان : منفعت منظور ، دستمالى باشد كه براى بدست آوردن آن ، حاضر است هزاران قيصريه ( بازار يا سراى تجارت و كسب و فروشگاه‏ها ) را آتش بزند 34 ، 44 أين العقول المستصبحة بمصابيح الهدى و الأبصار اللاّمحة إلى منار التّقوى أين القلوب

[ 163 ]

الّتى وهبت للّه و عوقدت على طاعة اللّه إزدحموا على الحطام و تشاحّو على الحرام ، و رفع لهم علم الجنّة و النّار ، فصرفوا عن الجنّة وجوههم و أقبلوا إلى النّار بأعمالهم ، و دعاهم ربّهم فنفرو و ولّوا ، و دعاهم الشّيطان فاستجابوا و أقبلوا ( كجا هستند آن عقولى كه از انوار هدايت روشنايى‏ها كسب كرده‏اند و كجا هستند آن ديده‏هايى كه به نشانه‏هاى تقوى مى‏نگرند ، كجا هستند آن دلهايى كه به خدا بخشيده شده‏اند و پيمان به اطاعت خداوندى بسته‏اند .

هجوم به متاع پست دنيا آوردند و براى بدست آوردن حرام با يكديگر به ستيزه برخاستند . پرچم ( يا نشانه‏هاى بهشت و دوزخ براى آنان بر افراشته شد ، آنان روى از بهشت برگرداندند و با كردارهاى زشتى كه انجام داده بودند ، به آتش روى آوردند ، و پروردگارشان دعوت كرد ، از آن دعوت رميده و پشت گرداندند و شيطان آنان را خواند اجابتش كرده و بآن روى آوردند . )