اينكه مقام پيشوايى از نسل شخصى معين ( هاشم ) تعيين شده است ، نبايد با اين علوم و معارف محدودى كه درباره نيروها و استعدادها و اسرار نهفته در انسان داريم ، مورد انكار و ترديد قرار بگيرد . لذا اگر چنين ادّعا كنيم كه خداوند سبحان رازى در وجود حضرت هاشم به وديعت نهاده است كه زمامداران بر حق اسلامى بايد از نسل آن بزرگوار باشند هيچ علمى شايستگى ردّ و طرد چنين ادّعايى را ندارد ، همانگونه كه پيامبرانى متعدد از نسل حضرت ابراهيم خليل على نبينا و عليهم السلام به وجود آمدند البته اين معنايش آن نيست كه هر كس كه از نسل حضرت ابراهيم خليل يا حضرت هاشم باشد ، صلاحيت پيشوايى دارد ، بلكه قضيّه اينست كه پيامبران بعد از ابراهيم ( ع ) از نسل آن حضرت و پيشوايان اسلامى از حضرت هاشم مىباشند .
مرحوم محقق خوئى در شرح نهج البلاغه شرط قرشى بودن را براى امامت از هر دو طائفه شيعه و سنى نقل نموده است . ما در اينجا بطور خلاصه آن احاديثى را كه محقق مزبور براى شرط مذكور آورده است ، متذكر مىشويم :
-----------
( 1 ) همين مأخذ ، ص 484 و 485 .
[ 159 ]
1 محمد بن اسماعيل البخارى در كتاب صحيح خود ( صحيح بخارى ) از عبد الملك نقل كرده است كه از جابر بن سمرة شنيدم كه گفت : از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود ؟
« يكون بعدى إثنا عشر أميرا فقال : كلمة لم أسمعها ،
فسألت أبى ماذا قال ؟ قال : إنّه قال : كلّهم من قريش . 1 2 بخارى روايت مزبور را از ابن عينيه چنين نقل فرموده است :
قال رسول اللّه لا يزال أمر النّاس ماضيا ما وليهم إثنا عشر رجلا ، ثمّ تكلّم بكلمة خفيت علىّ ، فسألت أبى ما ذا قال رسول اللّه ؟ فقال : قال : كلّهم من قريش . 2 مضمون روايت فوق را مسلم در صحيح خود بطور مسند از حصين از جابر بن سمرة نقل كرده است 3 4 باز مسلم در صحيح خود از عبد الملك بن عمير از جابر بن سمرة همين مضمون را روايت نموده است 4 .
5 باز همين مضمون را مسلم در صحيح خود از سماك بن حرب از جابر بن سمرة . 5 6 باز همين مضمون را مسلم در صحيح خود از احمد بن عون بن عثمان از الشعبى از جابر بن سمرة نقل نموده است .
7 الحميدى در كتاب الجمع بين الصحيحين گفته است : و در روايت مسلم از حديث عامر بن ابى وقاص از نامهاى كه جابر بن سمره براى او نوشته و آن را بوسيله نافع به او فرستاده است ، نقل نموده است كه در آن نامه چنين آمده است كه براى من خبر بده از چيزى كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم شنيدهاى ، پس براى من چنين نوشت : شنيدم از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم روز جمعهاى كه در شامگاه آن اسلمى سنگسار شده بود ، لا يزال هذا الّذين قائما حتّى تقوم و يكون عليهم إثنى عشر خليفة كلّهم من قريش . . . 6 ( اين دين به بقاى خود استمرار پيدا مىكند تا دوازده خليفه كه
-----------
( 1 ) همان مأخذ .
-----------
( 2 ) مأخذ مزبور ص 31
-----------
( 3 ) همان مأخذ .
-----------
( 4 ) همان مأخذ .
-----------
( 5 ) همان مأخذ .
[ 160 ]
همه آنان از قريشند زمامدارى آن را بعهده داشته باشد . « سيد بحرانى پس از وارد كردن اين اخبار هفتگانه و ده روايات ديگر از طريق اهل سنت از جابر بن سمرة چنين مىگويد :
يحيى بن المحسن البطريق در كتاب المستدرك متذكر شده است كه در كتاب العمدة 20 سند براى روايت مورد بحث نقل كرده است ( ان الخلفاء بعده اثنا عشر خليفة ) يعنى خلفاء بعد از رسولخدا صلى اللّه عليه و آله و سلم 12 خليفهاند همه اين اسناد از صحاح است . از صحيح بخارى 3 سند و از صحيح مسلم 9 سند و از صحيح ابو داوود 3 سند و از الجمع بين الصحاح 2 سند و الجمع بين الصحيحين حميدى 3 سند و همه اين روايات دلالت گويا باين دارند كه دين اسلام به عزت خود پايدار مىماند ، مادامى كه 12 خليفه كه همه آنان از قريشند ، امامت آن را به عهده بگيرند . » 1 سپس مرحوم محقق هاشمى خوئى چهارده سند ديگر نقل نموده است . 2 23 ، 33 أهل الضّلال منها آثروا عاجلا و أخّروا آجلا ، و تركوا صافيا و شربوا آجنا ، كأنّى أنظر إلى فاسقهم و قد صحب المنكر فألفه و بسىء به و وافقه ، حتّى شابت عليه مفارقه و صبغت به خلائقه ، ثمّ أقبل مزبدا كالتّيّار لا يبالى ما غرّق أو كوقع النّار فى الهسيم لا يحفل ما حرّق ( دنياى گذران را مقدم داشتند و آخرت باقى را رها كردند . شربت زلال حيات با ايمان را كنار گذاشتند و آب ناگوار و مخلوط با كثافت را آشاميدند . گويى به تبهكار آنان مىنگرم كه همدم كار زشت گرديده و با آن ، الفتى پيدا كرده است ، و با آن كار زشت انس گرفته و با آن هماهنگ گشته است تا موهاى سرش با آن ناشايستىها سفيد شده و اخلاقش رنگ آن منكرها را گرفته است . اين گمراه بىپروا با دهان كف بر آورده مانند موج انبوه كه باكى از آنچه را كه غرق مىكند ، ندارد روى مىآورد يا همانند آتش كه در گياهان خشكيده مىافتد و بىپروا از آنچه كه مىسوزاند ، زبانه مىكشد . )
-----------
( 1 ) مأخذ مزبور ص 31 .
-----------
( 2 ) مأخذ مزبور ص 31 .
[ 161 ]