آزمايشهاى خداوندى در اين دنيا براى باز كردن سطوح نفوس انسانها است

معناى ظاهرى آزمايش از يك طرف و مخصوصا اينكه در بعضى از منابع اسلامى آمده است كه « خداوند آزمايش مى‏كند تا بداند » از طرف ديگر ، ممكن است اين توهم را پيش بياورد كه خداوند سبحان براى بدست آوردن علم جريان آزمايش را به راه مى‏اندازد در صورتيكه علم مطلق خداوندى به همه موجودات عالم هستى ثابت است ،

اعم از آنكه در رودخانه زمان بروز كنند يا فراسوى زمان باشند ، و اعمّ از بالقوه و بالفعل و گذشته و حال و آينده و بطور كلى در هر محل و نقطه‏اى از هستى كه قرار گرفته و بجريان افتاده باشند .

بنابر اين ، بايد مفهوم آزمايش در اسناد به خدا بطور صحيح تفسير شود . امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير اين جمله را فرموده‏اند : « قد كشف الخلق كشفة لا أنّه جهل ما أخفوه . . . » ( خداوند متعال موجوديت مردم را بوسيله آزمايش باز مى‏كند نه اينكه آنچه را كه آنان مخفى داشته‏اند ، خدا آن را نمى‏داند . . . ) معناى اين جمله باز كردن آنچيز است كه بسته است و به فعليت رسيدن آنچه كه بالقوّه است .

همانگونه كه زرگر با ذوب كردن طلاى مخلوط حقيقت و عيار آن را باز مى‏كند و آن را تصفيه مى‏نمايد و طلاى خالص آن را در مى‏آورد و اين عمل دليل آن نيست كه زرگر هويت و عيار و مقدار طلا را در آن مخلوط نمى‏داند . در دو آيه شريفه از قرآن چنين آمده است : 1 وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكَافِرِينَ 1 ( تا خداوند تمحيص ( خالص و تصفيه ) نمايد كسانى را كه ايمان آورده‏اند و محو كند آنان را كه كفر

-----------
( 1 ) آل عمران آيه 141 .

[ 151 ]

مى‏ورزند . ) 2 وَ لِيَبْتَلِى الْلَّهُ ما فِى صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِى قُلُوبِكُمْ 1 ( و تا خداوند آنچه را كه در سينه‏هاى شما است بيازمايد و آنچه را كه در دلهاى شما است خالص و تصفيه نمايد ) بنابر امثال اين دو آيه مباركه در هر مورد كه كلمه ابتلاء و در بعضى از موارد كلمه فتنه به كار رفته است ، بهمان معناى قرار دادن در مجراى حوادث براى باز شدن سطوح نفس آدمى در اين دنيا و تصفيه نمودن آن است . ممكن است گفته شود كه در بعضى از آيات قرآنى جمله « لِيَعْلَمَ » ( تا خداوند بداند ) آمده است آيا اينگونه جملات دلالت به ادّعاى كسانى كه مى‏گويند : خداوند به جزئيات علم ندارد ، نمى‏نمايد ؟ مانند اين آيه : إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ الْنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ الْلَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ الْلَّهُ لا يُحِبُّ الْظَّالِمينَ 2 ( اگر زخمى براى شما وارد شده است ،

براى آن قوم ( كفار ) هم مثل همان زخم وارد شده است و اين روزگاران ( حوادث تاريخى ) را ميان مردم به جريان مى‏اندازيم و تا خداوند بداند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و از شما ( مردم با ايمان شهودى اتخاذ كند و خداوند ستمكاران را دوست نميدارد ) ظاهر اينگونه آيات اينست كه نتيجه حوادث و اصطكاك و ابتلاءها اينست كه خداوند از آنچه كه تحقق نيافته و مخفى است آگاه گردد و اين مطلب خلاف اصل مسلم عقايد اسلامى است كه خداوند بهمه اشياء در همه عرصه هستى داناى مطلق است .

مرحوم علامه طباطبائى در تفسير اين آيه چنين مى‏گويد : مقصود از اين آيه شريفه ظهور ايمان مردم با ايمان است پس از مخفى بودن آن ، زيرا علم خداوند تعالى به حوادث و اشياء در جهان عينى عين وجود آنها در جهان عينى است ، زيرا اشياء با وجود واقعى خود ، معلوم خداوندى هستند نه بوسيله صورتهاى منعكس از آنها آنگونه كه علوم و ادراكات ما مى‏باشد ( علوم و ادراكات ما درباره حوادث و اشياء صورتهاى معمولى از

-----------
( 1 ) آل عمران آيه 154 .

-----------
( 2 ) آل عمران آيه 140 .

[ 152 ]

آنها در ذهن ما است . ) و اين آشكار است . و لازمه اين مطلب اينست كه اينكه خداوند بخواهد بيك چيز علم پيدا كند ، در حقيقت تحقق و ظهور آن چيز را مى‏خواهد . اين نظريه كه عده‏اى از متفكران اسلامى بيان كرده‏اند ، همان اشكال معروف را دارد كه گفته شده است : بدان جهت كه اراده خداوندى از صفات افعال است نه از صفات ذاتى ،

بنابر اين ، اگر علم خداوند مربوط به اراده او باشد ، چون اراده امرى است حادث ، پس علم خداوندى هم امرى حادث خواهد گشت در صورتيكه علم باريتعالى مساوى و يا عين ذات اقدس او است . آنچه كه بنظر مى‏رسد ، اينست كه علم خداوندى عين ذات او است مانند قدرت او و اين علم با تعدد جلوه‏گاه‏هانه حادث مى‏شود و نه متغير . لذا اگر فرض شود كه اشياء و حوادث عالم هستى ، داراى اطوار و جرياناتى ديگر غير از اين وضع باشد ، مثلا حركت از آنها منتفى گردد ، قوانين جاريه در آنها ، غير از اين قوانين باشد ، با اينحال ، علم خداوندى تغيير پيدا نمى‏كند ، بلكه بروز اطوار و جريانات و موقعيت‏هاى ديگر جلوه‏گاه‏هاى متنوعى را براى علم خداوندى ارائه مى‏دهند . همانگونه كه نقشه يك ساختمان در ذهن مهندس يك نقشه است ، اگر آن نقشه در ماكت ( نمونه بسيار كوچك ) پياده كند ، همان علم به نقشه را نشان مى‏دهد كه در ذهن او است و اگر خود ساختمان بطور كامل ساخته شود باز همان علم به نقشه است در جلوه‏گاه ديگر .

فضيلت اهل بيت

أين الّذين زعموا أنّهم الرّاسخون فى العلم دوننا كذبا و بغيا علينا أن رفعنا اللَّه و وضعهم و أعطانا و حرمهم ، و أدخلنا و أخرجهم . بنا يستعطى الهدى ، و يستجلى العمى ( كجا هستند كسانى كه گمان مى‏كنند كه آنان هستند كه در علم راسخ‏اند نه ما گمانى كه دروغ و تعدى بر حق ما است ، خداوند سبحان ما را بلند و آنها را پست قرار داده و براى ما عطا فرموده و آنان را محروم ساخته است و ما را به عالم حق و حقيقت داخل و آنان را خارج نموده است ، بوسيله ما هدايت از خدا التماس مى‏شود و ظلمت و تاريكى بر طرف مى‏گردد . )

[ 153 ]