سادهلوحانى پيدا مىشوند و مىگويند : قوانين طبيعت كه در قلمرو كيهان بزرگ حكمفرما است ، چنان مستحكم و پا برجااست كه هيچ عاملى نميتواند آنها را متزلزل بسازد ، زيرا تزلزل قانون در عرصه هستى بيك معنى ، مساوى است با نيست شدن هست ،
يا هست شدن نيست و اين خود تناقضى است آشكار . اين مطلب گاهى با اين تعبير ادا شده است كه عالم هستى با نظمى كامل در جريان است . و اين نظم با هيچ عاملى قابل مختل شدن نيست . پاسخ اين اعتراض چنين است : نظم و قانون و سيستم و تشكل و مانند اين روابط ، تنها با نظر به متن خود دستگاه هستى است و بعبارت ديگر جهان هستى براى ما كه در متن آن زندگى مىكنيم نمايش نظام ( سيستم ) بسته دارد ، نه در عالم واقع و نفس الأمر ، همانگونه كه يك توپ براى مورچهاى كه در ميان آن در حركت است داراى سيستم بسته مىباشد . ولى با نظر به انسانهايى كه مىتوانند با دست يا پا يا ديگر وسائل آن توپ را به اوضاع و حركات و موقعيتهاى گوناگون در آوردند ، داراى نظام ( سيستم ) باز است . معجزات بوسيله انبياء عليهم السلام و همچنين كرامات و استجابت دعاها ، از خارج از متن خود طبيعت [ كه نمايش سيستم بسته دارد ] وارد اين عرصه مىشوند .
اگر بخواهيم با يك تشبيه كاملا ساده مىتوانيم اين قضيه را تصور كنيم : اگر يك مورچه يا هر حيوانى كه از فعاليتهاى مغزى و روانى ما آگاهى ندارد ، از همه سطوح و اجزاء بدن ما عبور كند و آنها را در حالات معينى مشاهده كند ، محال است به ذهنش
[ 141 ]
خطور كند كه ممكن است يكايك اين سطوح و اجزاء ، بلكه همه آنها بوسيله نيروى اراده ، وضع خاص خود را تغيير بدهد . مثلا انسانى كه نشسته است ، اراده كند و برخيزد ،
كسى كه دستش پايين افتاده است ، اراده كند و آن را بالا ببرد .
[ 142 ]