توبه و استغفار از گناهان ، موجب فراوانى روزى و رحمت خداوندى بر مخلوقات مى‏گردد

همانگونه كه « گناهانى كه موجب بروز بيماريها و ناگوارى‏ها مى‏شود ، معلول خشم و پرخاش شخصى خداوندى به بشر نيست همچنان فراوانى روزى و رحمت بر خلق در صورت توبه ناشى از آن نيست كه توبه و استغفار براى خدا نفعى مى‏رساند .

يعنى چنان نيست كه خداوند از گناهان مردم دچار نقص و ضرر و مشقت مى‏گردد و براى انتقام‏جويى شخصى عوارض ناگوار گناهان را براى مردم مى‏چشاند ، و در صورت توبه و استغفار ، براى خداوند منفعت شخصى مى‏رسد و خوشش مى‏آيد و روزى مردم را فراوان و آنان را مورد رحمت خود قرار مى‏دهد .

اگر در نيايش امام حسين عليه السلام در عرفات اين جمله را كه عرض مى‏كند :

« خداوندا ، تو بى‏نيازتر از آن هستى كه به خودت نفعى برسانى ، چه رسد باينكه من بتوانم

[ 135 ]

سودى براى تو برسانم » با دقت مورد درك قرار بدهيم ، خواهيم ديد هيچ يك از پاداش‏ها و مجازاتها مربوط به ذات پاك خداوندى نيست ، يعنى نه پاداشهايى كه خداوند به بندگانش عنايت مى‏فرمايد ناشى از نفعى است كه خداوند بوسيله عبادات و اطاعات مردم برده است ، و نه مجازاتها و كيفرهايى كه خداوند به گنهكاران مقرر فرموده است ، ناشى از نقص و ضررى است كه به آن ذات اقدس وارد شده است ، بلكه همانگونه از حكم بديهى يا ضرورى عقل و منابع اوليه اسلامى بر مى‏آيد ، همه پاداشها و كيفرها نتيجه كردارهاى خود آدميان است يكى از شگفتى‏هاى كارهاى بشرى در اينست كه در همه واقعيات و حوادث دنيا ، قانون ضرورى « عليت » را مى‏پذيرد ، ولى وقتى كه به كارهاى زشت و كثيف مرتكب مى‏شود ، فراموش مى‏كند كه همان قانون عليت در اين موارد نيز جريان دارد . گويى نميداند كه نابخردترين انسان كسى است كه جو بكارد و توقع گندم داشته باشد همچنين همين قانون ضرورى مى‏گويد : توبه و استغفار و تصفيه درون عللى است كه معلول خود را كه رحمت حق است بوجود خواهد آورد .

در مبحث قبلى ديديم كه : سببيت سبب‏ها ، عليت علت‏ها همه و همه مربوط به مشيت و فيض مستمر خداوندى است كه

اين سبب را آن سبب آورد پيش
بى‏سبب هرگز سبب كى شد ز خويش

از سبب سازيش من سودائى‏ام
و ز سبب سوزيش سوفسطائى‏ام

[ 1 ] 21 ، 27 أللّهمّ إنّا خرجنا إليك من تحت الأستار و الأكنان و بعد عجيج البهائم و الولدان ، راغبين فى رحمتك و راجين فضل نعمتك و خائفين من عذابك و نقمتك . أللّهمّ فاسقنا غيثك و لا

[ 1 ] مسلم است كه منظور مولوى از « سوفسطائى‏ام » معناى حقيقى آن نيست ، بلكه مى‏خواهد بگويد : خداوند سبحان با شكستن رابطه عليت ميان علل و معلولات كه ضرورى‏ترين روابط در عالم هستى است ، ما انسانهاى سطح‏نگر را وادار مى‏كند باينكه خيال كنيم هيچ قانونى در عالم هستى حاكم نيست . و الاّ بديهى است كه شكستن رابطه عليت با مشيت خداوندى خود قانون زير بنائى عالم هستى است .

[ 136 ]

تجعلنا من القانطين ، و لا تهلكنا بالسّنين . و لا تؤاخذنا بما فعل السّفهاء منّا يا أرحم الرّاحمين ( خداوندا ، از زير پوششها ( مساكن ) و آشيانه‏هاى خود بيرون آمده و در حاليكه چارپايان و فرزندان ما همگى در اضطراب و ناله و فرياد بودند ، بسوى تو پناه آورديم .

پروردگارا ، در اين تلاش و پناهندگى ، طمع در رحمت تو داريم و اميد در كرامت نعمت تو بسته‏ايم و از نقمت و عذاب تو ترسانيم . خداوندا ، ما را از بارانت سيراب فرما و ما را از نا اميدان از لطف و عنايتت قرار مده و ما را با خشكسالى هلاك مفرما . و ما را به كردار زشت نابخردان مؤاخذه مفرما ، اى خداوند ارحم الراحمين ) [ 1 ]