آيت اللّه خوانسارى و نماز استسقاء

يكى از بزرگترين آثار مرحوم آية اللّه خوانسارى قدس اللّه روحه كه براى عموم مسلمين موجب افتخار و مباحات گرديد نماز استسقائى بود كه آن شخص بزرگ بجاى آورد . و ملل جهان خواهى نخواهى در برابر عظمت اسلام سر تعظيم و تكريم فرود آورده دنيائى متوجه عالم روحانيت و شخصيت آن پيشواى مقدس شيعه گرديد در سال 1362 ه ق كه رحمت الهى از شهرستان قم و حومه آن قطع شده و از آغاز بهار تا اوايل خرداد ماه بهيچوجه بارانى از آسمان رحمت نازل نشده بود دشت و هامون

[ 1 ] بنا به نوشته مجله حكمت سال اول شماره دوازدهم يكشنبه 13 مهرماه 1331 اين نماز در سال 1362 خوانده شده است .

[ 130 ]

خشك و مزارع در اثر بى‏آبى پژمرده و آخرين مراحل حياتى خود را ميپيمود منظره غم‏انگيز و وحشت‏آورى در سراسر اين منطقه ايجاد و خرمن اميد مردم را بر باد ميداد ،

در يك چنين موقعيت خطرناك و ساعات وحشت‏ناكى كه اميد افراد رفته رفته بنا اميدى مبدل مى‏گرديد و بيم قحط و غلا اين سامان را تيره ميساخت نسيم صبح رحمت و اشعه الهيه وزيدن گرفته يگانه مرد ايمان و خداپرستى كه در كانون معرفت اسرار حقيقت آموخته و آن گوهر گرانبهائيكه در گنجينه تقوى و فضيلت براى چنين موقعى اندوخته شده بود با عزمى متين و ايمانى راسخ دامان همت بر كمر زده تصميم گرفت بوسيله نماز استسقاء و دعا طلب باران از منبع رحمت الهيه نموده روى عجز و نياز بدرگاه خداوند رحيم آرد ، اراده خود را بعموم طبقات اعلام و در روز جمعه يكساعت از طلوع عازم گرديد كه با رعايت دستور مقدس اسلام مشغول نماز گردد مردميكه بر اثر سستى ايمان بخداوند خوش گمان نبودند بزعم فاسد خود از راه خيرخواهى بحضرتش معروض داشتند ممكن است اين نماز بلا اثر مانده و مقام شامخ شما در نظر جمعيت كاسته شود ولى آن راد مرد كه هيچكس را جز خداى خود نميديد و جز سخن حق نميشنيد بدين سخنان وقعى نگذارده ميفرمود من بدستورى كه از شارع اسلام رسيده عمل نموده وظيفه خود را انجام ميدهم و بيمى از گفته اين و آن ندارم آنچه صلاح باشد واقع خواهد شد اين بود كه طبق مقررات دينيه خود و يكعده از مردان ايمانى با داشتن روزه چنانچه دستور رسيده رداء مبارك را از راست بچپ و بالعكس انداخته با پاى برهنه استغفارگويان و تضرع كنان رهسپار سمت خاك‏فرج گرديد و باميد فتح و فرج رو به بيابان نهادند اتفاقاً اين حادثه مصادف با موقعى بود كه قسمتى از قواى متفقين متمركز در ايران شده و يكعده از لشكر انگليسى و آمريكائى در حدود خاك‏فرج ( كه در ضلع شمال شرقى نيم كيلومترى شهر قم قرار گرفته ) جاى داشتند قبلاً بآنها خبر رسيده بود كه عده زيادى از اهالى در نظر دارند باين حدود آمده و چاه

[ 131 ]

آبى را كه مورد استفاده آنها است پر نموده بعلاوه ممكن است خطر بزرگى متوجه آنان شود آنها كه از جريان قضايا هيچ اطلاعى نداشتند و نيز هياهوى مردم تأييد افكارشان را مينمود كاملا مجهز براى دفاع گرديده حتى رگبارها را بسوى جمعيت قرار دادند ، تا هنگام هجوم مردم دفاع نمايند مرحوم آيت اللّه فقيد كه تنها متوجه بخداى خود بود هدف مخصوص داشت با نهايت رشادت و متانت بوضع خود ادامه داده با حضور متجاوز از بيست هزار نفر تقريبا در حال تضرع و خشوع بسته بذات مقدس ربوبى ، نماز استسقاء را بجاى آورده با خطبه و دعاء پايان يافت دلها ميطپيد و رنگها در پريدن بود هر كس با خود زمزمه و نوائى داشت كه آيا اين دعا بهدف اجابت خواهد رسيد يا نه متخصصين اروپائى كه در لشكر متفقين بودند اوضاع جوى را بدقت مورد بررسى قرار داده ابداً امارات نزول بارانرا مشاهده ننمودند فرداى آن روز آثار رحمت الهى ظاهر و ابرهاى متراكم آسمان قم را پوشيده بارانى بى‏نظير در شهر و حومه باريد بطوريكه سيل در رودخانه قم بجريان افتاده روحى تازه در سراسر باغات و مزارع و بيابان طف ديده دميده ، و زمين كه بر اثر بى‏آبى خشك و آتشين شده بود خلدبرين گرديد و مصداق اين آيه مباركه هويدا گرديد . . . ( و استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا ) . . .

ظهور اين كرامت بزرگ و دعاء سريع الاجابه در جهان اثر عجيبى بخشيده بطوريكه ژنرال‏ها و فرماندهان لشكر متفقين نيز تسليم مقام دينى شده از آن بزرگوار خواستار شدند براى رفع غائله جنگ جهانى دعا فرمايند و از مقامات رسمى لندن و آمريكا وقوع اين حادثه شگفت‏انگيز بوسيله راديو در تمام دنيا پخش گرديد حقانيت دين مبين اسلام عملا بر جهانيان آشكار گشت و بر آن مردم مادى و عناصر ناپاكى كه بديانت و اسلاميت بنظر حقارت مينگريستند ثابت شد كه مردان پاك و با فضيلتى در عالم هستند كه بلاواسطه با عالم غيب پيوسته و ميتوانند با نيروى ايمان جهانى را تكان دهند و طبيعت باذن خداوند جهان در زير فرمان آرند درود فراوان بروان پاكت باد اى رادمرد با

[ 132 ]

حقيقت و ايمانيكه اسلام را زنده ساخته قوت اسلام را بمردم جهان نمايش دادى .

كافى است براى قبول اين گونه گرفتاريها ، به داستان بسيار مختصرى از مشهورترين فيزيكدان قرن معاصر توجه شود . « در سال 1949 اينشتين درباره ملاقات خود با يكى از سران آمريكايى چنين نوشت : « اخيراً با يكى از شخصيتهاى باهوش آمريكايى كه به صورت ظاهر مردى صاحب حسن نيت بود ، مذاكره مى‏كردم و به او تذكر دادم كه خطر جنگ جديدى بشريت را تهديد مى‏كند و اگر چنين جنگى درگيرد ، احتمالا نوع بشر منهدم خواهد گشت . و فقط تشكيلاتى كه ما فوق ملت‏ها باشد ، ميتواند از چنين خطرى جلوگيرى كند . اما با نهايت تعجب مشاهده كردم كه مخاطب من چنين جواب داد : « به چه دليل شما تا اين اندازه مخالف با انهدام نوع بشر مى‏باشيد ؟ » [ اگر عبارات بعدى متفكر مزبور را در تفسير پاسخ مخاطبش مورد دقت قرار بدهيم ، خواهيم ديد كه حتى ممكن است حتى يكى از بزرگترين عللى كه مخاطب را وادار به چنين پاسخ حيرت‏انگيزى كرده است ، همان فرسودگى حيات بشرى است كه نتيجه و يا عكس العمل قطعى جرم‏ها و جنايات و بطور عام نتيجه يا عكس العمل گناهانى است كه بشر با كمال بى‏اعتنايى و به انگيزگى لذت پرستى و خودكامگى مرتكب آنها گشته است . متفكر مزبور ( اينشتين ) مى‏گويد : « چنين جواب تند و صريحى از رنج درونى و بدبختى آشكارى حكايت مى‏كند كه مولود جهان امروز است . اين جواب بنظر من جواب كسى است كه كوشش بسيار كرده است تا تعادلى در وجود خويش ايجاد كند ، ولى توفيق نيافته است ، و حتى اميد توفيق را هم از دست داده است . اين جواب بيان انزوايى دردناك است كه همه افراد بشر امروزه از آن رنج مى‏برند . » ] 1 آيا ابتلاء و ناگوارى و بسته شدن راه خيرات و نابود شدن اميدها و آرزوها بالاتر از اين قابل تصور است كه بشر امروزى خود را در يك بن‏بست غير قابل گشايش ببيند ؟ آيا سخت‏تر از اين نتائج نابود كننده براى گناهان

-----------
( 1 ) زندگى اينشتين فيليپ فرانك ترجمه آقاى حسن صفارى ص 541 و 542

[ 133 ]

مى‏توان تصور نمود كه هستى و نيستى و زندگى و مرگ براى انسان يكسان باشند ؟ چه بايد كرد كه تخدير و هستى‏هاى متنوع نمى‏گذارد كه انسان بفهمد نيستى غير از هستى است )

آتشش پنهان و ذوقش آشكار
دود او ظاهر شود پايان كار

9 ، 15 إنّ اللّه يبتلى عباده عند الأعمال السّيّئة بنقص الثّمرات ، و حبس البركات ، و أغلاق خزائن الخيرات . ليتوب تائب ، و يقلع مقلع ، و يتذكّر متذكّر ، و يزدجر مزدجر ( خداوند سبحان بندگان خود را در هنگام ارتكاب اعمال زشت مبتلا مى‏سازد و به كاهش ميوه‏ها و بستن در خزانه‏هاى خيرات ، تا كسى بخواهد بطرف خدا باز گردد و گنهكار دل از گناه بر كند و كسى كه بخواهد بياد خدا بيفتد و كسى كه مى‏خواهد بجهت نهى از لغزش‏ها ، از آنها امتناع بورزد . )