كيهان بزرگ با دستور خداوندى در مجراى قوانين خود در جريان است و شما از اين جريان برخوردار ميشويد

امير المؤمنين عليه السلام در اين جملات مبارك ، اشاره بيك اصل علمى و فلسفى بسيار با اهميتى مى‏فرمايند كه توجه بآن ، براى كاروانيان علوم و معارف جهان‏شناسى بسيار ضرورى است . اين اصل علمى و فلسفى چنين است كه واقعيات ثابت و پديده‏هاى متغير و جريانات قانونى كه در اين كيهان بزرگ وجود دارند ، نه چنان است كه مستقيما لذائذ و آلام ما را در نظر دارند . و نه چنان است كه حركات قانونمند خود را براى توسل و نزديكى به ما صورت مى‏دهند . اين معنى با اشكال مختلفى در ادبيات بعد از ظهور اسلام ، در جوامع اسلامى مطرح شده است . از آنجمله :

يكى مرغ بر كوه بنشست و خاست
بر آن كُه چه افزود و زان كُه چه كاست

تو آن مرغى و اين جهان كوه تست
چو رفتى جهان را چه اندوه تست

اگر ناچيزى بعد مادى انسان را در برابر كيهان بزرگ در نظر بگيريم ، [ همانگونه كه خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است : لَخَلْقُ الْسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ الْنَّاسِ 1 ( البته آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر است از آفرينش مردم ) ] خواهيم دانست كه چنان نيست كه عالم هستى با آنهمه عظمتى كه دارد ، بطور مستقيم و با كمال آگاهى و آزادى براى بر آوردن خواسته‏هاى انسان‏ها حركت مى‏كنند و در معرض كَوْن و فساد قرار مى‏گيرند ، اگر چه خود انسان با بلند پروازيهاى بى‏اساسى كه دارد ، خيال مى‏كند كه همه عالم هستى هيچ كارى جز براى برآوردن خواسته‏هاى او ندارد آرى

دريا كه به طبع خويش موجى دارد
خس پندارد كه اين كشاكش با اوست

خداوند سبحان مى‏فرمايد : كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . وَ زُروُعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ . وَ نِعْمَةٍ كانُوا

-----------
( 1 ) المؤمن ( غافر ) آيه 57

[ 126 ]

فِيها فاكِهيِنَ . كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ . فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ الْسَّماءُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ 1 [ آن تبهكاران ] چه باغ‏ها و چشمه‏سارها و زراعت‏ها و موقعيت گوارا و نعمتى كه در آن ، داراى رفاه و نشاط بودند ، از خود گذاشتند [ و گذشتند ] بدينسان آن امتيازات را به قومى ديگر وا گذاشتيم ، پس نه آسمان براى آنان اشكى ريخت و نه بآنان مهلتى داده شده ) با نظر به اين مطلب ، يك مسئله بسيار با اهميت كه از دوران‏هاى پيشين مطرح شده است ، به حل و فصل نهايى خود مى‏رسد . مسئله اين است :

« آيا كيهان بزرگ فعاليت مى‏كند تا حقائقى بعنوان غايات ( هدف‏ها ) تحقق پيدا كند ، يا كيهان بعنوان علل ماشينى فعاليت مى‏كند ، و آن حقائق بعنوان معلولات طبيعى از آنها به وجود مى‏آيند ؟ » با يك مثال ساده ، مسئله چنين است : آيا آفتاب فعاليت مى‏كند ، تا آنچه كه در منظومه شمسى قرار دارند ، به وضع و موقعيت‏هاى خود بعنوان غايت و هدف برسند . يا آفتاب كار خود را انجام مى‏دهد و معلولات آن بطور جبر به وجود مى‏آيند ؟ يعنى آيا خورشيد فعاليت مى‏كند تا در كره زمين نباتات برويند و معادن به وضع خود برسند يا اينكه خورشيد كار خود را بدون آگاهى از آينده و توجه به هدف و غايت و غير ذلك ،

انجام مى‏دهد و آن موجودات ( معادن ، نباتات جانداران ، مخصوصا انسانها ) داراى وضع و موقعيت‏هاى خود مى‏گردند ؟ مطلبى را كه امير المؤمنين عليه السلام در اين مورد فرموده است . پاسخ نهايى است كه فوق آن ، قابل تصور نمى‏باشد . كلام امير المؤمنين عليه السلام چنين است : آنچه كه موجودات زمينى و آسمانى انجام مى‏دهند ، ذاتا با اين هدف‏گيرى نيست كه خواسته‏هاى شما را در دو قلمرو جلب لذت و دفع الم بر آورند اصلا هيچ توجه و اراده‏اى باين قضيه ندارند كه شما نيازمند تحصيل خير و منفعت هستيد و آنها آگاهانه و آزادانه در مسير رفع اين نيازمندى شما به فعاليت پرداخته‏اند .

-----------
( 1 ) دخان آيه 25 تا 29

[ 127 ]

آن موجودات ( زمينى و آسمانى ) با دستور خداوندى به فعاليت خود مشغولند ، از اين اشتغال حكمت‏آميز شما برخوردار مى‏شويد و مصالح خود را به دست مى‏آوريد و مفاسد را از خود دفع مى‏نماييد . امّا اينكه همه اجزاء و پديده‏ها و روابط و حركت و تحول اين كيهان بزرگ كه ما با نظر به بعد طبيعى ، جزئى ناچيز از آن هستيم ، پيرو دستور خداوندى بوده ، و حافظ قوانين جاريه در آنها خداوند سبحان است . با طرق علمى و فلسفى و منابع اسلامى كاملا قابل اثبات مى‏باشد . تنها بعنوان نمونه : شما مى‏توانيد باين حقيقت علمى محض توجه كنيد كه آنچه كه در جهان عينى مى‏گذرد و قابل مشاهدات حسّى و علمى است ، جريان پديده‏هاى بيشمار به ترتيب دو موقعيت ( علّى و معلولى ) است بدون اينكه خود رابطه ضرورى « عليت » قابل مشاهده حسى و علمى مستند به حسّ بوده باشد . حال ، اين سئوال پيش مى‏آيد كه چرا همه چيز از همه چيز صادر نمى‏گردد ؟

بلكه همواره واقعيات معينى ( علت‏ها ) هستند كه واقعيات معين ديگرى ( معلول‏ها ) را به وجود مى‏آورند . بنا به نقل برتراندراسل از ديويد هيوم ، او ( هيوم ) مى‏گويد : « من نمى‏دانم » اين پاسخ ناشى از فروتنى نيست ، زيرا هر متفكرى كه نتواند ثابت‏هاى گرداننده متغيرات عالم هستى را كه مستند به خدا است بپذيرد هيچ چاره‏اى جز همين كه بگويد :

« من نميدانم » ندارد . ولى با نظر به كلام مبارك امير المؤمنين عليه السلام پاسخ كامل به مسئله مورد بحث داده ميشود و جهل ما به علم مبدل مى‏گردد . مضمون كلام آن حضرت با قالب ادبى چنين مى‏شود :

قرن‏ها بگذشت و اين قرن نويست
ماه آن ماه است آب آن آب نيست

عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم
گر چه مستبدل شد اين قرن و امم

قرن‏ها بر قرن‏ها رفت اى همام
وين معانى برقرار و بر دوام

شد مبدل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر برقرار

پس بنايش نيست بر آب روان
بلكه بر اقطار اوج آسمان

مولوى

[ 128 ]

توضيحى درباره اينكه سببيت سببها ( عليت علت‏ها ) از ذات خود اشياء ناشى نمى‏گردد ،

در ابيات زير بخوبى منعكس شده است :

سنگ بر آهن زنى آتش جهد
هم به امر حق قدم بيرون نهد

آهن و سنگ ستم بر هم مزن
كاين دو مى‏زايند همچون مرد و زن

سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك
تو به بالاتر نگر اى مرد نيك


كاين سبب را آن سبب آورد پيش
بى‏سبب هرگز سبب كى شد ز خويش

اين سبب را آن سبب عامل كند
باز گاهى بى‏پر و عاطل كند

آن سببها كانبيا را رهبر است
آن سبب‏ها زين سببها برتر است

اين سبب را محرم آمد عقل ما
و ان سببها راست محرم انبياء

اين سبب چه بود ؟ بتازى گور سن
اندر اين چه اين رسن آمد به فن

گردش چرخ اين رسن را علت است
چرخ گردان را نديدن زلّتست

اين رسنهاى سببها در جهان
هان و هان زين چرخ سرگردان مدان

تا نمانى صفر و سرگردان چو چرخ
تا نسوزى تو ز بى‏مغزى چو مرخ

باد ، آتش مى‏شود از امر حق
هر دو سر مست آمدند از خمر حق

گر نبودى واقف از حق جان باد
فرق چون كردى ميان قوم عاد