احتمال توبه و بازگشت به سوى خدا ، مانع از عيبجوئى و عيبگوئى است .

تو از كجا مى‏دانى كه شخصى كه مرتكب خطائى گشته است ، علم به خطا بودن آن داشته و با آن علم دچار لغزش گشته است ؟

تو از كجا مى‏دانى آن شخص خطا كار در آن لغزشى كه افتاده است ، اختيار داشته و كمترين اضطرار و اكراه و اجبارى او را به وقوع در آن لغزش وادار نكرده است ؟

تو از كجا مى‏دانى ، درون آن خطا كار پس از ارتكاب معصيت در آتش ندامت و پشيمانى شعله‏ور نگشته است ؟ تو از كجا مى‏دانى آن خطا كار پس از ندامت و چشيدن طعم كيفر وجدانى به سوى خدا بازگشت ننموده است ؟

بنابر اين ، برو ، بكار خود مشغول باش ، در صدد تطهير خويشتن برآى و آنگاه با كمال دقت و بررسى‏هاى لازم و كافى و با داشتن شرائط ارشاد و تعليم و تربيت ، به پاك كردن انسانها از نقائص و عيوب بپرداز .

آيه مباركه در قرآن مجيد در تحريم غيبت چنين است : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنْ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الْظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَسُّوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يأْكُلَ

[ 103 ]

لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اْللَّهَ إِنَّ الْلَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ 1 ( اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از گمان‏هاى فراوانى اجتناب كنيد ، زيرا بعضى از گمانها معصيت است و تجسّس و ماجراجويى مكنيد و هيچ يك از شما غيبت ديگرى را نكند .

آيا از شما كسى هست كه گوشت برادر خود را بخورد [ شما از خوردن گوشت برادر خود ] كراهت داريد ، به خداوند تقوى بورزيد و قطعا خداوند پذيراى توبه و مهربان است ) در حقيقت كسى كه عيب و نقص يك انسان را كه كرامت و حيثيت خدادادى خود را مختل نساخته است ، جستجو و كشف و افشاء مى‏كند ، حيات با كرامت و حيثيت او را نابود مى‏سازد و لذا خداوند متعال تعبير مرده فرموده است . يعنى انسانى كه پرده شرف و كرامت انسانى‏اش دريده ميشود ، در حقيقت مانند مرده‏ايست كه كشنده‏اش آن عيبجوى عيبگو است . نكته ديگرى كه در تعبير « ميته » ممكن است وجود داشته باشد ،

بى‏اختيار بودن شخص مورد غيبت است ، يعنى همانگونه كه مرده اراده و قدرت و اختيار دفاع از خود را ندارد ، همچنان شخصى كه در غياب او شرف و آبرويش ريخته ميشود و او نمى‏تواند از خود دفاع كند .

امّا احاديث كاملاً صحيح و معتبر در ممنوعيت غيبت و بطور كلى در ممنوعيت مجروح ساختن كرامت و شرف و حيثيت انسانى و ريختن آبروى او ، بقدرى فراوان است كه جايى براى كوچكترين ترديد در حرمت شديد اين نابكارى نمى‏گذارد . امام صادق عليه السلام انگيزه‏هاى غيبت و بدگوئى را ده نوع فرموده است . روايت چنين است :

ألغيبة تتنوّع عشرة أنواع : شفاء غيظ ، و مساعدة قوم ، و تصديق خبر بلا كشف ، و تهمة و سوء ظنّ ، و حسد ، و سخريَّه ، و تعجُّب و تبرُّم ، و تزيُّن 2

-----------
( 1 ) الحجرات آيه 12

-----------
( 2 ) نقل از منهاج البراعة و مكاسب شيخ مرتضى انصارى تحريم غيبت و الانوار النعمانية سيد نعمة الله جزايرى نقل از منهاج البراعة .

[ 104 ]

غيبت ( انگيزه آن ) به ده نوع تقسيم مى‏گردد : 1 ارضاى نفس يا خاموش كردن آتش غضب .

2 كمك و يارى جمعى كه غيبت كننده مى‏خواهد از آن حمايت كند و اهانت بر شخص مورد غيبت ، او را موهون مى‏سازد ، و قدرت طبيعى يا اعتبارى آن قوم سقوط مى‏نمايد .

3 تصديق خبرى بدون تحقيق در راست و دروغ بودن آن 4 تهمت زدن ، [ البته خود اين انگيزه ( تهمت ) بطور مستقيم يا غير مستقيم معلول علتى است كه اثر كوبيدن و تحقير شخصيت مورد تهمت مى‏باشد . ] 5 بدگمانى ، اين انگيزه هم ممكن است ناشى از عواملى بوده باشد ، مانند صدور سخنان يا بروز رفتار ابهام‏انگيز كه مى‏توانند دلالت بر خطا و لغزش داشته باشند .

6 حسد ، اين پديده از رايج‏ترين انگيزه‏هاى غيبت و اهانت بر انسانها است .

اين پديده پليد موقعى بوجود مى‏آيد كه شخصى داراى امتيازات جبرى باشد مانند زيبائى ، قدرت انديشه ، اراده ، و ديگر مزايا و يا داراى امتيازات اختيارى ، مانند علم و معرفت و مقام و ديگر مزايايى كه با كوشش و تلاش بدست مى‏آيند .

7 استهزاء و به مسخره گرفتن كه بنوبت خود ميتواند معلول عللى باشد .

8 تعجب يعنى شگفت‏زده شدن و وادار ساختن به شگفت‏زدگى اين انگيزه هم بسيار رائج است ، مخصوصا در موقعى كه اهانت كننده مى‏خواهد ابراز اطلاع نمايد و خود را شخصى آگاه و هشيار قلمداد كند . بعلاوه اينكه عده‏اى در زندگى خود ، وادار كردن مردم به شگفتى را هنر بزرگى براى خود مى‏دانند ، تا جائيكه بعضى از صاحبنظران دوران معاصر معتقدند كه عظمت يك اثر هنرى باينست كه چه اندازه شگفتى مردم را به خود جلب مى‏كند .

9 دلتنگى يا بد خُلْقى ، عده‏اى هستند كه با بروز اين حالات روانى ، به گمان اينكه درباره مردم بدگويى كنند ، وضع روانى‏شان به اعتدال خود بر مى‏گردد ، باين وسيله پليد

[ 105 ]

دست مى‏برند . بدتر از اين ، حالات كسانى است كه اهانت را حتى نه به انگيزگى بدست آوردن اعتدال روانى ، بلكه تنها بمقتضاى دلتنگى مانند كوه آتش‏فشان ، اهانت و تهمت و هر گونه تحقير درباره اشخاص را به راه مى‏اندازند .

10 تزين ، بگمان خود آرايى و نشان دادن وارستگى ، اقدام به توهين و تحقير مى‏نمايند . روايات در تقبيح غيبت و تهمت و افتراء و هرگونه تحقير اشخاص بقدريست كه نيازى به نقل و توضيح آنها نمى‏بينيم .