مطلب سوم

ذكر و افشاى عيوب مردم نه تنها در غير از موارد استثنائى موجب منتفى شدن آن عيوب نمى‏گردد ، بلكه ممكن است باعث لجاجت شخص داراى عيب و لغزش هم بوده و به انجام دادن خطا اصرار بيشتر بورزد . يكى از نويسندگان بسيار معروف در كشور ما نوشته است : روزى از يك روستا عبور مى‏كردم ، روستائى را ديدم كه چند رأس الاغ را مى‏برد و آن جانداران را زياد مى‏زد رفتم نزد او و گفتم : اين حيوانها كه مى‏روند چرا اينها را مى‏زنى ؟ مى‏گويد : وقتى من اين اعتراض را كردم [ نويسنده نميدانسته است كه مى‏بايست آن عيب را با زبان قابل فهم براى روستا تذكر بدهد ] چند چوب ديگر حتى بآن الاغى كه بهتر از همه آن الاغ‏ها راه مى‏رفت ، زد ، و من از پيشنهاد و يا باصطلاح عيبجوئى خودم پشيمان شدم . 9 يا عبد اللّه لا تعجل فى عيب أحد بذنبه ، فلعلّه مغفور له ، و لا تأمن على نفسك صغير معصية ،

[ 102 ]

فلعلّك معذّب عليه . فليكفف من علم منكم عيب غيره لما يعلم من عيب نفسه و ليكن الشّكر شاغلا له على معافاته ممّا ابتلى به غيره ( اى بنده خدا ، در اظهار عيب هيچ كس درباره گناهى كه مرتكب شده است شتاب مكن ،

زيرا شايد كه براى او بخشيده شده باشد . و براى خود درباره معصيت كوچك احساس امان مكن ، شايد كه براى همان معصيت معذب خواهى گشت . پس هر كسى از شما كه به عيب ديگرى اطلاعى پيدا كرد ، بجهت آگاهى كه از عيب خود دارد ، از ابراز آن خوددارى نمايد و شكر و سپاسگزارى براى محفوظ ماندن از خطا ، او را از توجه به آنچه كه ديگرى به او مبتلا شده است ، منصرف بسازد . )