اگر چنين فرض كنيم كه شما از گناه و لغزش‏ها محفوظ و مبرا هستيد ، باز نمى‏توانيد گناهان ديگران را بازگو كنيد و آنان را مورد مذمّت و استهزاء قرار بدهيد ، چه رسد باينكه خود به معاصى آلوده باشيد .

در سخنان امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه كه اينك توفيق تفسير آن را ، عنايات خداوندى نصيب فرموده است ، مطالبى آمده است كه اگر بشريت بآنها مقيد باشد ، قطعا بآن شكوفائى اخلاق مى‏رسد كه از تاريخى كه در پشت سر گذاشته است ، پشيمان مى‏گردد . ولى متأسفانه بجهت غلبه ماشين ناآگاه بر زندگى انسانها و سلب آزادى آنان از يكطرف ، و انواع تخديرهايى كه براى ناهشيار نگاه داشتن بشريت در جريان است ، از طرف ديگر ، نه تنها اخلاق والاى انسانى را از وى سلب نموده بلكه حتى تبليغات فراگير براى لذت‏پرستى و مصرف‏گرايى ، انسان را از اينكه با خويشتن آشنا شود ، جلوگيرى نموده چه رسد باينكه برگردد و تاريخى را كه پشت سر خود گذاشته است ، بررسى نمايد و درس‏هايى آموزنده از آن فرا بگيرد . بهر حال در سخنان مورد تفسير امير المؤمنين عليه السلام ، مطالبى وجود دارد كه آنها را بطور مختصر متذكر ميشويم :

مطلب يكم لازم است كه همه انسانها ، آن قسمت از مردمانى را كه به لغزش افتاده و مرتكب خطا مى‏گردند ، مورد ترحم قرار بدهند ، و از اينكه عضوى يا اعضائى از پيكر جامعه مختل و مجروح است ، احساس تلخى و ناگوارى نمايد ، زيرا قطعى است كه اعضاى پيكر جامعه مجموعه واحدى را تشكيل مى‏دهند كه در همديگر تأثير و از يكديگر متاثر مى‏گردند .

مطلب دوم بدانجهت كه غير از معصومين عليهم السلام ( انبياء و ائمه ) هيچ‏كس فوق خطا و لغزش نيست ، لذا آدمى با توجه به نقص و عيب خود ، اگر خردمند و هوشيار

[ 100 ]

باشد ، هرگز خطا و لغزش ديگران را بهيچ وجه ابراز و مورد سخريّه و شماتت قرار نمى‏دهد .

مطلب سوم اين قضيّه كه هر كسى ، انسانى را براى لغزش و خطا و نقصى كه دارد ،

مورد استهزاء و شماتت قرار بدهد ، بالاخره خود روزى گرفتار همان لغزش خواهد بود ،

قاعده‏ايست كلى كه با تجاربى فراوان اثبات شده است .

مطلب چهارم انسان خردمند و با ايمان با مشاهده لغزش و نقص در ديگران ، بجاى عيبجويى و عيب‏گويى كه خود موجب عميق‏تر بودن جراحت مى‏گردد ، سپاسگزار عنايات خداوندى باشد كه او را از سقوط در معصيت و خطا جلوگيرى نموده است . 5 ، 8 أما ذكر موضع ستر اللّه عليه من ذنوبه ممّا هو أعظم من الذّنب الّذى عابه به و كيف يذمّه بذنب قد ركب مثله ، فأن لم يكن ركب ذلك الذّنب بعينه فقد عصى اللّه فيما سواه ، ممّا هو أعظم منه . و أيم اللّه لئن لم يكن عصاه فى الكبير ، و عصاه فى الصّغير ، لجرأته على عيب النّاس أكبر ( آيا آن عيبجو نمى‏بيند پرده‏پوشى خداوندى را درباره گناهان خود او كه بزرگتر است از آن خطايى كه آن انسان مرتكب خطا مبتلاء بآن شده است ، و اگر هم مانند آن گناه را مرتكب نشده باشد ، در غير از آن مورد ، خدا را نافرمانى كرده است كه بزرگتر از آن معصيت بوده است . و سوگند بخدا ، اگر آن عيبجو خدا را با گناه بزرگ ، نافرمانى نكرده و گناه كوچك انجام داده باشد ، جرئت او بر ابراز عيب مردم گناهى است بزرگتر . )