2 ، 4 و أنّما ينبغى لأهل العصمة و المصنوع إليهم فى السّلامة أن يرحموا أهل الذّنوب و المعصية و يكون الشكر هو الغالب عليهم و الحاجز لهم عنهم ، فكيف بالعائب الّذى عاب أخاه و عيّره ببلواه ( و جز اين نيست براى كسانى كه از معصيت محفوظ و از ارتكاب خطا محروس و سالم هستند ، سزاوار است كه كسانى را كه مرتكب گناهان و معصيت ميشوند مورد ترحم قرار بدهند و شكرگزارى در برابر اينكه توانستهاند از آلودگى به گناه در امان باشند بر آنان غالب شود و مانع عيبجويى و عيبگويى مبتلايان به گناه گردد . [ حال كه چنين است ، يعنى لازم است كه مردمان سالم و محفوظ از گناه و خطا ، عيبجويى و عيبگويى نكنند ] پس بطريق اولى نبايد كسانى كه خود مبتلاء و آلوده بآن عيوب هستند ، انحرافات و گناهان ديگران را افشاء كنند )