همواره نگهبانان و معلمان و مربيانى لازم است
كه اين نعمتها موجب نقمت نباشند و مبادا كه دزدان سرمايههاى سازنده بشرى ، آنها را بربايند .
اگر هوى و هوس و تمايلات حيوانى ، يا زندگى ناخود آگاه ماشينى ، خود موجب ركود انديشه و زوال تعقل از جامعه بشرى بود ، و تعمدى در كار نبود ، جاى تأسف و بدبينى زيادى نبود ، ولى تأسف و بدبينى ناشى از اينست كه عدهاى بر مبناى عواملى بسيار اسف انگيز عمدا مىخواهند چشمه سارهاى حيات بخش انديشه و تعقل را بخشكانند ولى جوانههايى بسيار نيرومند و ثمربخش كه از مغز بشرى مىرويد ، اين خواستههاى ضد انديشه و تعقل انسانها را دستخوش فنا و زوال قرار خواهند داد .
در سالهاى اخير ، تأليفاتى درباره بيهودگى انديشه و تعقل و بيك معناى عام از كار انداختن هر گونه فعاليتهاى مغزى و مقالات و كتابهايى نوشته شده است ، اميدواريم اين مقالات و كتابها بدون توجه به نتائج ويرانگر انسان و انسانيت ، كه از نابود ساختن انديشه و تعقل ناشى خواهد گشت ، نوشته شده باشد . بهر حال ، اينجانب مقدارى از اين كتابها و مقالات را مطالعه و بررسى نمودهام و يادداشتهايى را تهيه كردهام ، اينك آنها را در اختيار دانشپژوهان ارجمند مىگذارم : پيش از ورود به مباحث مربوطه ، لازم است دو نكته را بخاطر بسپاريم : نكته يكم فرقى كه ما بين انديشه و تعقل وجود دارد ، متذكر
[ 17 ]
شويم : انديشه عبارت است از آن فعاليت واقعيابى در مغز كه مقيد به حركت در مسير اصول و قواعد پذيرفته شده قبلى نميباشد ، در حاليكه تعقل عبارتست از فعاليت مغز براى واقعيابى در پرتو اصول و قواعد پذيرفته شده . و چون مقالات و كتابهايى كه براى تخليه مغزها نوشته شده است شامل هر دو نوع فعاليت مىباشد ، لذا بحث و بررسى ما براى هر دو نوع تعميم دارد .
نكته دوم اهتمام شديد ما براى توضيح و بررسى اين مسئله بدان جهت است كه اينكه امير المؤمنين عليه السلام در اين خطبه مباركه مىفرمايد : « تا آنگاه كه عقول از سر رفته عرب به مغزشان برگردد ، در حقيقت خود دليل آن است كه عقول انسانها كه ممكن است بجهت هوسبازىهاى خود خواهانه از سر آنان برود و بار ديگر با دگرگونىهاى مناسب به مغزهاى آنان برگردد ، همچنين محال نيست كه عقول و عواطفى كه بوسيله زندگى ماشينى و عوامل ديگر ، مغزها را وداع كردهاند بار ديگر ، جوانه بزنند و انسان را به خود بياورند .