آن كمال يافته الهى و تربيت و تعليم يافته باغبان باغ هستى است كه همه وجدانهاى ناب بشرى به انتظار مقدم او لحظه شمارى مىكنند ، و آن بقيه رسالت و امامت است كه براى به ثمر رساندن تلاشهاى پيشتازان ربانى ، تاريكىهاى شديدتر از ظلمات دوران جاهليت را از فضاى ننگ آلود تاريخ زدوده و طعم تاريخ انسانيت را براى مردم جوامع قابل دريافت خواهد فرمود . در اين روزگار است كه حيات انسانها جوانه مىزند و براى به ثمر رسانيدن حكمت وجودى خود ، شاخهها برگها و ميوه خود را كه قرار گرفتن در جاذبيت كمال ربوبى است ، سرسبز و خرم مىگرداند براى همين است كه ورد زبان همه اقوام و ملل وابسته به اديان الهى ، همواره چنين بوده است :
منتظرم تا كه فصل دى بسر آيد
باغ شود سبز و باغبان به در آيد
بلبل عاشق به پاى گلبن توحيد
اشك فشان باش تا دم سحر آيد
بگذرد اين روزگار تلختر از زهر
بار دگر روزگار چون شكر آيد
اين انسان كامل است كه ماهيت هوى و مختصات آن را و همچنين ماهيت هدايت و لوازم و صفات آن را براى همه آدميان مىشناساند و طرق تقويت اراده را براى مردم تعليم مىنمايد تا آنجا كه مردم حيات خود را در هدايت و كمال ببينند و مرگ خود را
[ 7 ]
در هوى و هوس . در چنين روزگارى است كه احدى از آدميان به فكر تفسير و توجيه هواهاى نفسانى و شيطانى خود بوسيله كج و منحرف ساختن مفهوم هدايت و مختصات آن نخواهد افتاد . ديگر كسى نخواهد گفت : حيات يعنى لذت حيوانى من ، [ اگر چه به آلام ديگران تمام شود ] حيات يعنى بدست آوردن منفعت براى من [ اگر چه به ضرر ديگران تمام شود ] و بطور كلى هدايت در آن روز چنان تفسير خواهد شد كه هيچ كسى نتواند مفهوم و مختصات آن را بدلخواه خود باينسو و آن سو كشيده و آنها را در خدمت هواى خود قرار بدهد . اينكه مىگوييم : چنين روزگارى در آينده فرا مىرسد ،
معنايش آن نيست كه امروز همه نيروها و استعدادهاى خود را از كار بيندازيم و دست و پاى خود را ببنديم و بانتظار آينده بنشينيم . زيرا چنين توهمى براى نابود كردن خويشتن خوب است كه نه امروزى براى انسان باقى مىگذارد و نه فردايى تا نوبت به انتظار برسد .