آن نگونبختى كه نام هوسرانى را آزادى مىگذارد شطرنج بازيهاى مغزى آلوده با تخيلات و بازيگريهاى ذهنى را انديشه و تعقل مىنامد بازى با الفاظ را نبوغ فكرى مىپندارد نيرنگ بازيهاى ضد واقع و مخالف حق را فهم و شعور و سياست مىداند هر وسيلهاى را قربانى هر هدفى مىنمايد خود را با هر وضعى كه پيش مىآيد تطبيق مىدهد و در برابر هيچ اصل و قانونى دست خود را بسته نمىبيند همواره خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مىكند همه هستى و عظمت و اصول و امتيازات را در خود طبيعى پست و مست خود مىنگرد اينست مختصات آن كسى كه هدايت را مغلوب هوى و هوس خود مىنمايد . اينست صفات آن پستتر از حيوانى كه حاضر است براى چند لحظه لذت و مستى خود ميليونها انسان را به خاك و خون بكشد .
اگر زندگى اين دو صفتان رذل ، مزاحم حيات ساير انسانها نمىگشت ، و اگر اين آفاتهاى نابود كننده درخت تنومند جوامع انسانها ، تنها به دور خود مىپيچيدند ، و كارى با زندگى ديگر مخلوقات نداشتند ، مىگفتيم : بگذاريد در دوزخ هوى و شيطنت و
[ 6 ]
كثافت خود بسوزند و تباه شوند ، ولى چه بايد كرد كه ضرر اين ضد انسانها و اين دشمنان انسانيت ، بر جانها و شخصيتها و اصول اخلاقى و حتى بر حيات اقتصادى و سياسى و حقوقى و فرهنگى جوامع بشرى تلختر و نابود كنندهتر از آن است كه حتى يك لحظه از حيات آنان قابل پذيرش باشد . همه اين نابكارىهاى نابخردانه كه تباه كنندهترين عامل فرهنگ متعالى انسانى است ، يكطرف و وقاحت قابل پذيرش ساختن آنها براى افراد نوع انسانى بعنوان پديدههاى زندگى آزادانه از طرف ديگر ، تير خلاصى است كه همه خردمندان صداى شليك آن را شنيدهاند .