مصيبت‏ها و ناگواريهائى كه از عالم غير عامل به خود و ديگران وارد ميشود شديدتر از نتائج ناگوار جهل جاهلان ميباشد .

تصور كنيد كسى را كه هر لحظه نيش زهر آگين خود را در خويشتن فرو ميبرد و هنگاميكه همه موجوديتش با آن زهر مسموم گشت در ميان انسانها به مسموم كردن ديگران مى‏پردازد . اين كس همان عالم است كه به غير علم خود عمل مى‏كند .

اينكه او ميداند ، يعنى ارتباط علمى با واقعيت دارد ، و چون هر واقعيتى معلوم نوعى پيوستگى به وجود معنوى آدمى دارد ، پس مانند جزئيست از اجزاء او ، لذا وقتى كه من خود را بخواهد كاملا و با آنچه دارد براى خود مطرح كند همان واقعيت معلوم را هم به عنوان جزئى يا صفتى يا مختصى از من مطرح مينمايد و لذا بايد پذيرفت كه من به اضافه علم به ضرورت عدالت غير از آن من است كه چنين علمى را ندارد . و به همين جهت است كه اگر انسان با عاملى مزاحم معلوم خود روياروى شود [ اگر آن معلوم واقعا به طور حق اليقين دريافت شده باشد ] حالت تزاحم با همه من خود را احساس نموده و در صدد دفع آن عامل بر مى‏آيد ، زيرا حذف و نابود تلقى كردن معلوم مانند منفى تلقى نمودن جزئى از من است ، بنابر اين كسيكه عمل به علم نمى‏كند در حقيقت به يك مبارزه دائمى با من خويش گرفتار است دائما به خود نيش ميزند و مسموم مينمايد . امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد . عالمى كه به غير علمش عمل مى‏كند مانند جاهل متحيرى است كه از جهل خود رها نميگردد . وقتى كه علم نتواند كسى را وادار به تطبيق عمل بر معلوم نمايد ،

به اضافه از دست رفتن امتياز واقع گرايى و واقع يابى ، ارزش و عظمت و ضرورت پيروى از

[ 239 ]

علم نيز از بين مى‏رود كه اين معنى خود باعث سلب روشنگرى از علم نيز ميگردد ، در نتيجه چنين شخصى از جمله جاهلانى است كه اعتناء و توجهى به علم و روشنگرى و مربوط ساختن انسان با واقعيت ندارد ، اينست علت فرار اين جاهل از بيدارى . و ميفرمايد : حجت عليه اينگونه عالمان بزرگتر از حجت عليه جاهلان ميباشد . و اين قاعده روشنتر از آنست كه نيازى به استدلال و تفصيل بيشترى داشته باشد . در جمله بعدى مى‏فرمايد : حسرت عالمى كه به غير علم خود عمل مى‏كند دائمى‏تر و جدائى‏ناپذير است از حسرت جاهلى كه به جهت ندانستن عمل نكرده است . دريغ و اسف و حسرت و ندامت آن پديده‏هاى روانى هستند كه با برداشته شدن پرده از روى حقائق ، سوختن و خاكستر شدن خرمن عمر كسانى را بازگو مى‏كنند كه به علم خود عمل ننمودند . و هراندازه ضرورت و شايستگى عمل‏هاى بدون علم و علم‏هاى بدون عمل عالى‏تر باشد ، دريغ و اسف و حسرت و ندامت شديدتر خواهد بود و استحقاق توبيخ بيشترى از خدا را خواهند داشت .

[ 240 ]