قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ 1 ( بگو كيست كه از آسمان و زمين به شما روزى ميدهد ، يا كيست كه مالك
-----------
( 1 ) . يونس آيه 31 و 32 .
[ 139 ]
گوش و ديدگان است و كيست كه زنده را از مرده بيرون ميآورد و مرده را از زنده بيرون مىآورد و كيست كه امر [ هستى ] را تدبير مىكند ،
[ آنان در پاسخ شما خواهند گفت : اللَّه ، به آنان بگو : [ حال كه چنين است ] چرا تقوى نمىورزيد . ) عقل سليم انسانى هم تلازم قطعى ( لازم و ملزوم بودن قطعى ) اين دو حكم بديهى را درك و به آن اصرار مىورزد :
الف نظر و تأمل و تعقل در نظم و قانون و شكوه ملكوتى هستى در دو قلمرو انسان و جهان ، منتهى به خداشناسى و اعتقاد به وجود خدا ميگردد يعنى اعتقاد به وجود خدا نتيجه ضرورى نظر و تأمل و تعقل در نظم و قانون و شكوه ملكوتى هستى است .
ب و اعتقاد به وجود خدا منتهى بحركت و تكاپو در مسير انجام تكاليف الهى و تقوى ميگردد يعنى انجام تكاليف الهى و تقوى نتيجه ضرورى اعتقاد به وجود خدا است .
بنابر اين در هر موردى كه ديد تلازم ميان دو قضيه فوق وجود ندارد ، يعنى مثلا خداشناسى و اعتقاد به وجود خدا ادعا ميشود ولى عمل به تكاليف و تقوى وجود ندارد بدانيد كه قضيه اول كه جنبه عليت دارد مختل است ، يعنى ادعاى مزبور اساس ندارد .