اى بلبل جان مست زياد تو مرا
وى مايه غم پست زياد تو مرا
لذات جهان را همه يكسو فكند
حالى كه دهد دست زياد تو مرا
براى ذكر خداوندى و بياد او بودن ، انگيزهها و هدفهاى مختلف و عواملى گوناگون وجود دارد . از آنجمله 1 اعتقاد و ايمان صحيح به خدا مستلزم ذكر دائمى آن ذات اقدس است .
اگر كسى واقعا به خدا ايمان آورده باشد ، هيچ چيز ديگر را قابل ذكر جز خداوند متعال نخواهد يافت
[ 128 ]
زيرا
هر صورت دلكش كه ترا روى نمود
خواهد فلكش زدور چشم تو ربود
رو دل به كسى نه كه در اطوار وجود
بوده است هميشه با تو و خواهد بود
بديهى است وقتى كه خدا در دل كسى تجلى نمود ، آن دل جائى براى جلوه هيچ چيزى نخواهد داشت . و اگر خيال كنيد كه آنهمه امتيازات دنيوى در درون انسان جايگير ميشود و گاه و بيگاه انسان را متوجه خود ميسازد و او بياد آنها مىافتد با اينكه بياد خدا نيز ميباشد ، پاسخش اينست كه آنچه در درون انسان خداياب جايگير ميشود هرگز به عنوان معبودهايى كه ايمان او را بخود جلب كنند نيست ، بلكه صورتها و عكسها و مفاهيمى از وسائل و ابزار است كه در تنظيم ابعاد مختلف حيات مورد نياز ميباشد ، همانگونه كه قواعد علمى در مغز يك دانشمند و محقق وسائلى است براى دريافت واقعيات و بس ، در صورتيكه تجلى خدا در دل كه موجب ذكر دائمى آن ذات اقدس ميگردد ، معبود يگانه انسان است و همه اجزاء و ابعاد وجود او وابسته به فيض رحمانى آن معبود است . اين بهترين انگيزه براى ذكر خدا است كه با بوجود آمدن آن در درون آدمى ، هيچ چيزى ديگر شايستگى ذكر را نخواهد داشت
اينهمه گفتيم ليك اندر بسيچ
بى عنايات خدا هيچيم ، هيچ
بىعنايات حق و خاصان حق
گر ملك باشد سياهستش ورق
اى خدا ، اى فضل تو حاجت روا
با تو ياد هيچ كس نبود روا
2 تحصيل حالت روحانى كه از مختصات ذكر الهى است . اگر ذكر حالت حرفهاى نداشته باشد [ فقط جنباندن زبان و تكرار كلمات بدون معنى نباشد ] و حقائق روحانى كه در ذكر وجود دارد ، براى شخص ذاكر قابل دريافت شود ، قطعى است كه موجب به وجود آمدن حالت روحانى فوق حالات جسمانى خواهد بود . انسان فقط با داشتن آن حالت والا است كه ميتواند از پيچيدن در خطوط پيچاپيچ و آهنين ماديات و نتائج آن ، رهائى پيدا كند و بس . اين حالت روحانى حيات آدمى را معنىدار و آنرا از « حيات طبيعى محض » مبدل به « حيات معقول » مينمايد .
[ 129 ]
3 ذكر الهى درون آدمى را همواره با نشاط ميسازد و نميگذارد اندوههاى ناشى از اختلالات و نواقص حيات طبيعى محض ، دود از دودمان موجوديت وى در آورد ،
همانگونه كه نميگذارد شاديهاى نسبى ناشى از نوازشهاى حيات طبيعى محض ، راز نهانى شخصيت را از بين ببرد .
4 ذكر الهى وسوسهها و تخيلات و توهمات و ديگر عوامل اختلالات مغزى و روانى را از بين ميبرد و نميگذارد نيروهاى ثمر بخش مغز و روان بيهوده مستهلك گردد .
5 ذكر الهى ، اين عالىترين وسيله ارتباط با خدا همانگونه ميتواند درون آدمى را از آلودگىها و وسوسهها و تخيلات و توهمات پاك كند ، همانگونه ميتواند فعاليتهاى مغزى و روانى انسان را تنظيم و فروغى بسيار درخشنده به درون آدمى بتاباند كه به وسيله آن ، مجهولاتى براى او كشف شود . اين نتيجه بسيار عالى ذكر را ابن سينا بدين ترتيب نقل كرده است . او ميگويد : وقتى يك مسأله براى من مشكل ميشد و از حل آن ناتوان ميماندم ، وضو ميگرفتم و دو ركعت نماز ميخواندم ، مشكل من حل مىگشت .
مولوى همين مطلب را با جريان علمى آن چنين ميگويد :
اينقدر گفتيم ، باقى فكر كن
فكر گر راكد بود رو ذكر كن
ذكر آرد فكر را در اهتزاز
ذكر را خورشيد اين افسرده ساز
توضيح جريان علمى اين مطلب كه ذكر الهى فكر را به راه مىاندازد و آنرا از ركود نجات ميدهد ، در دو بيت فوق از شگفتىهاى فهم جلال الدين مولوى است كه واقعا جاى تحسين و تمجيد است . او ميگويد : ركود فكر لابد مستند به موانعى است كه موجب از جريان افتادن حركت عادى مغز و ساختمان آن ميباشد . ذكر خداوندى آرامشى را در درون انسان به وجود مىآورد كه در نتيجه مغز آدمى از آن آرامش برخوردار ميگردد و در اين آرامش است كه مغز آن روشنائى را كه در هنگام حركتهاى فكرى ، در خود در مىيابد ، شهود مىنمايد و بحركت مىافتد .
6 ذكر الهى به طور مستمر ، انسان را از تجزئه شدن در اجزاء گسيخته جهان طبيعت و متلاشى شدن در ميان متغيرات و پاره پاره شدن در قطعات زمان ( در گذشتهها ،
[ 130 ]
در حالها ، در آيندهها ) باز ميدارد و با دريافت ثابتهاى حاكم بر اصول بنيادين متغيرات ،
با اشراف به حيات و به آنچه كه در جهان هستى ميگذرد ، در آرامشى بسيار متين زندگى مىكند و وحدت حيات ، جان ، خود ، من ، شخصيت و روح او مختل نميگردد . به اصطلاح معمولى ميتوان گفت : اين يك زندگى در همسايگى خدا است . 18 ، 19 و ارغبوا فيما وعد المتّقين ، فإنّ وعده أصدق الوعد ( و علاقه پيدا كنيد به آنچه كه خداوند متعال به متقيان وعده فرموده است . )