صبر و شكيبائى يكى از عوامل درك و دريافت واقعيات است ،

چه معنا دارد ؟

چهار آيه فوق با صراحت كامل اين حقيقت را گوشزد مى‏كند كه براى شكيبايان و بردباران نورانيتى بوجود مى‏آيد كه واقعياتى را دريافت مى‏كنند كه [ بنا بر مفهوم آيه‏ها ] جز آنان و شكر گزاران از آن نورانيت محرومند . حال بايد ديد چگونه ميشود كه صبر و تحمل عامل معرفت ميگردد ؟ جاى ترديد نيست كه مقصود از آن صبر كه موجب بوجود آمدن نورانيت و معرفت ميگردد ، سكون و ركود مغزى و روانى نيست كه خود عامل سقوط بشرى بجهت فرار از واقعيات و جامد ساختن چشمه‏سار حيات است ، بلكه مقصود تحمل جلوگيرى از ورود تخيلات و توهمات و انديشه‏هاى بى‏اساس به مغز و هجوم تمايلات و سركشيدن امواج متنوع هوا و هوس در درون است كه موجب ميشود براى فعاليت‏هاى پشت سطح ظاهرى مغز و روان ، ميدان باز شود و آن فعاليتهاى ناب بجريان بيفتد و معمولا اين حالت والاى درونى همراه با كم يا بيش از ذكر خداوندى است . مولوى ميگويد :

اينقدر گفتيم باقى فكر كن
فكر چون جامد شود رو ذكر كن

ذكر آرد فكر را در اهتزار
ذكر را خورشيد اين افسرده ساز

علت ديگر براى بروز عامل معرفت از پديده صبر و تحمل ، عنايت خداونديست كه قانون كوشش و نتيجه را در رديف با اهميت قوانين قرار داده است كه

-----------
( 1 ) . لقمان آيه 31 .

[ 116 ]

صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

ظفر اعم است از پيروزى طبيعى و پيروزى علمى كه انسان بوسيله آن بر خصم بنيان كن جهل چيره ميگردد . مولوى ميگويد :

جمله عالم را نشان داده به صبر
زانكه صبر آمد چراغ و نور صدر

و در صبر حضرت لقمان كه نرم شدن آهن را در دست حضرت داود على نبينا و آله و عليه السلام ديد و در سؤال كردن از علت و چگونگى آن شتاب به خرج نداد تا خود آن پيامبر بازگو فرمود ، چنين ميگويد :

رفت لقمان سوى داود از صفا
ديد كاو ميكرد زاهن حلقه‏ها

جمله را با همدگر در مى‏فكند
زاهن و پولاد آن شاه بلند

صنعت زراد او كم ديده بود
در عجب ميماند و وسواسش فزود

كاين چه شايد بود و اپرسم از او
كه چه ميسازى ز حلقه تو بتو ؟

باز با خود گفت صبر اولى‏تر است
صبر با مقصود زوتر رهبر است

چون نپرسى زودتر كشفت شود
مرغ صبر از جمله پران‏تر بود

با سياست‏هاى جاهل صبر كن
خوش مدارا كن به عقل من لدن

صبر با نااهل اهلان را جليست
صبر صافى ميكند هر جا دليست

آتش نمرود ابراهيم را
صفوت آيينه آمد در جلا

صبر با نامرد بدهد مرد حق
تا چو نيكان بر همه يابد سبق

جور و كفر نوحيان و صبر نوح
نوح را شد صيقل مرآت روح

11 و حجّ البيت و اعتماره فإنّهما ينفيان الفقر و يرحضان الذّنب ( و حج بيت اللّه و عمره در آن كه فقر را منتفى و گناه را ميشويد . )

[ 117 ]