بعضى از فقهاء و متكلمين اهل سنت معتقد به اجتهاد پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله ميباشند ، مانند سعد تفتازانى در كتاب شرح مقاصد ، فخر رازى در تفسير خود در آيه عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ او چنين مىگويد :
« من النّاس من قال إنّ الرّسول صلى اللَّه عليه [ و آله ] و سلّم كان يحكم
[ 85 ]
بمقتضى الإجتهاد فى بعض الوقايع » ( بعضى از مردم ميگويند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در بعضى وقايع بمقتضاى اجتهاد حكم مىكرد . ) و خود فخر رازى پس از پاسخ به اشكالات همين نظر را انتخاب كرده است . 1 احمد مصطفى المراغى در تفسير همين آيه ميگويد :
« أى عفا عنك ما أدىّ إليه اجتهادك من الإذن لهم حين استأذنوك و كذّبوا عليك فى الاعتذار » 2 ( يعنى خداوند عفو كرد از تو آنچه را كه اجتهاد تو تقاضا كرد كه موقعى كه آنان از تو اذن خواستند و در عذرخواهى به تو دروغ گفتند ،
به آنان اجازه دادى . ) سيد محمد رشيد رضا در تفسير آيه مزبور ميگويد :
« و قد كان الإذن المعاتب عليه اجتهادا منه فيما لا نصّ فيه من الوحى و هو جائز » 3 ( اذن پيامبر اكرم كه علت عتاب او قرار گرفت ، اجتهادى بود كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در موردى كه نصى از وحى در آن نبوده است و اين اجتهاد جائز است و از پيامبران صلوات اللّه عليهم واقع شده است و آنان معصوم از خطا نيستند . . . و عصمت در تبليغ وحى است . ) و عدهاى ديگر از علماى اهل سنت اجتهاد را كه حتى قابل خطا بوده باشد به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نسبت دادهاند .
-----------
( 1 ) . التفسير الكبير ج 16 ص 74 تفسير آيه عفا اللّه عنك لم اذنت لهم .
-----------
( 2 ) . تفسير المراغى ج 4 ص 126 تفسير آيه مزبور .
-----------
( 3 ) . تفسير المنار ج 10 ص 542 تفسير آيه مزبور .
[ 86 ]
ملا على قوشچى در مقابل مطالب خواجه نصير طوسى درباره عمر بن الخطاب [ كه در تقسيم مهاجرين را بر انصار و انصار را بر غير انصار و عرب را بر عجم ترجيح داد و متعه زن و متعه حج و حى على خير العمل در اذان را ممنوع نمود ] ميگويد : و از اين اعتراضات چنين پاسخ داده شده است كه اين احكام موجب انتقاد نميشود ، زيرا مخالفت مجتهد با مجتهد ديگر در مسائل اجتهادى بدعت نيست . » عين عبارات خواجه نصير و قوشچى چنين است :
و منها إنّه فضّل فى القسمة و العطاء المهاجرين على الأنصار و الأنصار على غيرهم و العرب على العجم و لم يكن ذلك فى زمن النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و منها إنّه منع المتعتين فإنّه صعد المنبر و قال أيّها النّاس ثلاث كنّ على عهد رسول اللَّه ( ص ) أنا أنهى عنهنّ و أعاقب عليهنّ و هى متعة النّساء و متعة الحجّ و حىّ على خير العمل : و أجيب عن الوجوه الأربعة بأنّ ذلك ليس ممّا يوجب قدحا فيه فإنّ مخالفة المجتهد لغيره من المسائل الإجتهاديّة ليس ببدع . 1 ( و از آنجمله اعتراضات اينكه او در تقسيم و عطاء مهاجرين را بر انصار و انصار را بر غير انصار و عرب را بر عجم ترجيح داد در صورتيكه در زمان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در تقسيم و عطا ، هيچ كسى بر ديگرى برترى نداشت و از آنجمله اينكه او دو متعه [ متعه زنان و متعه حج ] را ممنوع ساخت ، زيرا او به بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم ، سه چيز در زمان رسول اللّه ( ص ) بود ، من از آنها نهى ميكنم و مرتكب آنها را كيفر ميدهم . متعه زنها و متعه حج و حى على خير العمل است [ قوشچى چنين پاسخ ميدهد : از امور چهارگانه چنين پاسخ داده شده است . كه تحريم مزبور موجب اعتراض بر او نميشود ، زيرا مخالفت مجتهد با ديگرى
-----------
( 1 ) . شرح تجريد ملا على قوشچى ، فصل امامت ص 384 .
[ 87 ]
در مسائل اجتهادى بدعت نيست . ) تحقيق لازم و كافى در اين مبحث كه آيا پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم اجتهاد به معناى اصطلاحى آن ميفرمود يا نه ، نياز به تأليف كتابى مستقل دارد [ 1 ] آنچه كه به طور اجمال به نظر مىرسد اينست كه با توجه به حكم صريح عقل و آيات قرآن مجيد مانند وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إلاَّ وَحْىٌ يُوحى 1 ( و پيامبر از روى هوى سخنى نميگويد ، و نيست سخن او مگر وحى كه به او وحى ميشود . ) هر كلامى كه درباره عقائد اسلامى و معارف مربوط به جهان و انسان كه تأثيرى در سعادت دنيوى و ابدى انسان داشته و هر سخنى كه محتواى آن حكم به بايستگى و نبايستگى و شايستگى و نشايستگى و اباجه بوده باشد ، بدون استثناء مستند به وحى است حتى موضوعهائى كه داراى اثر شرعى بوده باشد مانند مقدار كر و مقدار و كيفيت رضاع و غيرهما و همچنين احكامى كه آن حضرت به عنوان حاكميت به معناى زمامدارى صادر فرموده است مانند اجازه مزبور در آيه فوق ( چنانكه بعد از اين توضيح خواهيم داد ) همه و همه اين امور مستقيم يا غير مستقيم مستند به وحى است . و اما آن دستورات و تشخيص موضوعهائى كه آن حضرت در امور جزئى زندگى خود و يا ديگران صادر فرموده است و آن حضرت در آن دستورات و موضوعها مانند يك فرد از انسانها بوده است اعتقاد به جواز اجتهاد مشكلى را پيش نمىآورد ، با اينحال دلائلى نقل شده و از يك جهت عقل نيز حكم مىكند كه آن حضرت به جهت تأدب به آداب اللّه و تخلق
[ 1 ] . بهترين كتابى كه تاكنون در اين مبحث نوشته شده است كتاب النص و الاجتهاد است كه عالم ربانى و محقق بزرگ مرحوم آقا سيد عبد الحسين شرف الدين تأليف نموده است .
-----------
( 1 ) . النجم آيه 3 .
[ 88 ]
به اخلاق اللّه حتى در همين امور نيز خطاى شرعى و عرفى نامقبول مرتكب نشده است ، [ حتى خطائى كه به جهت اجتهاد قابل بخشش بوده است ] اما آيه شريفه عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ كه مورد استشهاد بعضى از علماى اهل سنت براى اجتهاد پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم قرار گرفته است ، معنايش تقريبا همان است كه مرحوم علامه طباطبائى در تفسير خود آورده است كه مقصود از آيه شريفه بقرينه آيهاى كه پس از سه آيه آمده است [ لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلاَلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ . . . ] 1 ( اگر به همراه شما خارج ميشدند ، جز فساد و اضطراب رأى براى شما نمىافزودند و قطعا در ميان شما براى ايجاد شر و فساد مىشتافتند و در ميان شما به وسيله اختلاف انداختن آشوب به راه مىانداختند و در ميان شما كسانى وجود دارند [ كه از روى ساده لوحى ] به آنان گوش فرا ميدهند . ) اينست كه اگر پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به آنان اجازه نميداد كه بنشينند و دستور ميداد مانند مسلمين حركت كنند ، با كمترين امتحان و در اندك زمانى به جهت بروز انحرافشان رسوا ميشدند . و اگر حركت نميكردند ، باز آنها فساد به راه مىانداختند .
بنابر اين ، معناى خطاب خداوندى به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در اين مورد اينست كه چرا شايستهتر را گذاشتى و شايسته را انتخاب نمودى . يعنى در هر دو صورت ( چه حركت به همراه مسلمين و چه تخلف از آنان ) آن تبهكاران رسوا مىگشتند ، نهايت امر در صورت حركت نفاق و تبهكارى آنان زودتر آشكار مىگشت . بنابر اين تفسير ،
-----------
( 1 ) . التوبه آيه 47 .
[ 89 ]
مقصود از عفا اللَّه دعا در حق پيامبر است نه معناى خبرى كه لازمهاش تقصير باشد ، نظير همان كه در هنگام مطلوبيت مساوى در ملاقات و عدم ملاقات ميگوئيم : خدا گرفتارت نكند ، چرا آن شخص را ملاقات نكردى ، اين گونه دعا كه از روى محبت و علاقه ابراز ميشود ، معنايش آن نيست كه چون با آن شخص ملاقات نكردى پس خدا گرفتارت كند يا خدا گرفتارت خواهد كرد ، بلكه مقصود اينست كه با فرض شايستهتر بودن ملاقات از عدم ملاقات ، چرا عدم ملاقات را [ كه خود نيز امرى شايسته بود ] انتخاب كردى ؟
و يكى از دلائل اينكه عفا اللّه جمله انشائى دعا است اينست كه اگر عفو معناى خبرى داشته باشد ، لازمهاش اينست كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله تقصير كرده بود ، در صورتيكه خطا در اجتهاد به اتفاق همه فقهاى شيعه و سنى قطعا تقصير نيست . در بعضى از كتب كلاميه اهل سنت نقل شده است كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم كسى را براى مجازات به قتل محكوم فرمود . پس از جريان حكم ، خواهر شخص مجازات شده ابياتى گفت كه از آن جمله اين بود :
ما كان ضرّك لو عفوت و ربّما
منّ الفتى و هو المغيظ المحنق
( اى پيغمبر ، چه ضررى براى تو داشت اگر عفو ميكردى و چه بسا رادمرد در حاليكه غضبناك و عصبانى بوده باشد ، احسان ميكند و مىبخشد . ) آن حضرت با شنيدن ابيات آن زن فرمود : « اگر اشعار او را پيش از اينكه آن مرد را بكشم ، مىشنيدم ، او را نمىكشتم » .
« چنين گفته شده است كه اگر پيامبر اكرم ( ص ) آن شخص را با استناد به وحى كشته بود ، پشيمانى معنى نداشت . » اين داستان با اينكه با توجه به مفاد و لوازم آن ، نادرست است ، فاقد سند معتبر است . و اما مفاد و لوازم اين داستان اولا از حقائق مسلمه است كه پيامبر اسلام ( ص ) با داشتن آن اخلاق با عظمت كه خدا توصيفش فرموده است :
[ 90 ]
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ 1 ( و قطعا تو داراى اخلاق بزرگ هستى . ) به درجهاى از عصبانيت و تندخوئى نميرسد كه آن زن بيان كرده است .
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليِظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ 2 ( و اگر تو خشن و تند و سخت دل بودى از پيرامون تو پراكنده ميشدند . ) ثانيا با آنهمه شدت تأكيد به پرهيز از حكم در حال غضب مخصوصا در مورد جانهاى آدميان ، چگونه امكان داشت كه پيامبر اكرم ( ص ) در حال غضب و هيجان غير عادى حكم به كشتن يك انسان صادر فرمايد ثالثا حكمى كه با استناد به اجتهاد صادر شده باشد ، اگر بعدا خطايش هم آشكار شود ، موجب پشيمانى نميگردد ، زيرا مجتهدى كه با كمال اخلاص و تلاش نهائى در ادله فقاهى ، فتوى يا حكمى را صادر مينمايد ، نه تنها در صورت بروز خطا گنهكار محسوب نميگردد ، بلكه چه خطائى بروز نمايد و چه بروز ننمايد ، مجتهد در نزد خدا مستحق پاداش نيكو است .
رابعا آيا شايسته است كه پيامبر اكرم با آن آگاهى به عظمت حكم الهى ،
با شنيدن يك يا چند بيت شعر ، عاطفهاش به جريان بيفتد و از حكم الهى كه صادر فرموده است پشيمان گردد ؟ 3 جهاد در راه خدا امير المؤمنين عليه السلام در سخنان مباركش درباره جهاد در راه خدا و ارزش والاى آن ، دستورات و توصيهها فرمودهاند . مباحث مربوط به جهاد در مجلدات زير آمده است : مجلد سوم ص 325 و 326 و مجلد پنجم ص 31 تا 40 و ص 92 و 93 و 261 تا 269 و ص 276 تا 288 و مجلد ششم از ص 27 تا 37 و از 96 تا 101 و از ص 137 تا 141 و ص 207 و 208 و مجلد نهم از ص 8 تا
-----------
( 1 ) . القلم آيه 4 .
-----------
( 2 ) . آل عمران آيه 159 .
[ 91 ]
10 و از ص 15 تا 19 و ص 299 و 300 و مجلد دهم از ص 45 تا 47 و از ص 161 تا 164 و از ص 174 تا 176 و ص 182 و 183 و مجلد يازدهم از ص 80 تا 96 و درباره شهادت واحدى الحسنيين كه شعار سازنده زندگى با كرامت است مجلد پنجم از ص 54 تا 60 و از ص 73 تا 80 و مجلد ششم از ص 3 تا ص 27 .