166 ، 179 و منها في ذكر النّبىّ صلى اللَّه عليه و آله و سلّم : قد حقّر الدُّنيا و صغّرها ،
و أهون بها و هوّنها ، و علم أنّ اللَّه زواها عنه اختيارا و بسطها لغيره احتقارا ،
فأعرض عن الدّنيا بقلبه ، و أمات ذكرها عن نفسه ، و أحبّ أن تغيب زينتها عن عينه ، لكيلا يتّخذ منها رياشا ، أو يرجو فيها مقاما . بلّغ عن ربّه معذرا و نصح لأمّته منذرا و دعا إلى الجنّة مبشّرا و خوّف من النّار محذّرا ( و از جمله آن خطبه است در ذكر زهد پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آن رسول گرامى دنيا را محقر و ناچيز نمود [ آنرا حقير و ناچيز ديد ] و بىاعتنائى و اهانت به آن كرد و دانست كه خداوند به علت برگزيدگى او ، دنيا را از او دور نموده و آنرا به علت تحقير بديگران گسترده است . لذا آن حضرت از ته دل از دنيا اعراض فرمود و ياد آنرا از نفس خود محو كرد و دوست ميداشت كه زينت آن از چشمش غايب شود تا از آن زينت دنيوى پوشاك فخر و مباهات براى خود اتخاذ نكند يا مبادا اميد اقامت هميشگى در دنيا [ يا در آن زينتها ] داشته باشد . آن بزرگوار مردم را از طرف پروردگارش تبليغ و عذرخواهى آنانرا زائل ساخت و امت خود را در حاليكه از عواقب معصيتكارى تهديد ميكرد ،
نصيحت ميفرمود و در حاليكه آنانرا بپاداش اطاعت خداوندى بشارت ميداد ،
دعوت به بهشت مينمود و در حال بر حذرداشتن مردم از نتائج كارهاى زشت ، آنانرا از آتش دوزخ ميترساند . )