حركت و تكاپو در جاذبه كمال ، اطاعت خداوندى ناميده ميشود .

حركت و دگرگونى‏ها در جوار رحمت خداوندى منتفى ميگردد زيرا هر حركت رو به مقصدى در جريان است ، چه مقصدى بالاتر و نهائى‏تر از جوار رحمت الهى .

دگرگونى‏ها موجب بروز ابعاد و استعدادهاى نهانى اشياء كه يا مستقيما در مسير تكامل است كه نهايت كمال جوار رحمت خداونديست و يا عرصه را براى حركات تكاملى اشياء آماده مى‏سازد ، فرض اينست كه بساط هر گونه جريان برچيده شده است . ديگر خبرى از آن ناگواريها و مشقتها كه در دار دنيا گريبانگير انسانهاى مطيع بود و آن بيماريها كه آنان را در درد و شكنجه غوطه‏ور ميساخت نمانده است . مخاطرات و تغيير مكان براى جلب سود يا نفع ضرر نيز وجود ندارد ، زيرا در آن جايگاه ابديت نياز بهيچ شكل وجود نخواهد داشت .

خداوندا ، ما را از نعمت با عظمت اطاعتت برخوردار بفرما ، براى اعطاى افتخار جوار رحمت و رضوانت بر ما بندگان ، محروم از قابليت ، با فضل الهى و احسان ربوبيت محبت فرما و

منگر اندر ما مكن در ما نظر
اندر اكرام و سخاى خود نگر

ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما ميشنود

اى مبدل كرده خاكى را به زر
خاك ديگر را نموده بو البشر

كار تو تبديل اعيان و عطا
كار ما سهو است و نسيان و خطا

سهو و نسيان را مبدل كن به علم
من همه خلمم مراده صبر و حلم

اى كه خاك شوره را توانان كنى
وى كه نان مرده را تو جان كنى

اى كه خاك تيره را تو جان دهى
عقل و حس و روزى و ايمان دهى

[ 59 ]

شكر از نى ميوه از چوب آورى
از منى مردم بت خوب آورى


گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى
پيه را بخشى ضياء و روشنى

ميكنى جزو زمين را آسمان
مى‏فزائى در زمين از اختران

151 ، 165 و أمّا أهل المعصية ، فأنزلهم شرّدار ، و غلّ الأيدى إلى الأعناق ، و قرن النّواصى بالأقدام ، و ألبسهم سرابيل القطران و مقطّعات النّيران فى عذاب قد اشتدّ حرّه و باب قد أطبق على أهله ، في نار لها كلب و لجب و لهب ساطع ، و قصيف هائل ، لا يظعن مقيمها و لا يفادى أسيرها و لا تفصم كبولها .

لا مدّة للدّار فتفنى و لا أجل للقوم فيقضى ( و اما معصيت كاران ، پس خداوند آنان را به بدترين جايگاه فرود بياورد و دستهاى آنانرا بگردنشان بسته و پيشانى آنانرا به پاهايشان نزديك سازد ، و پيراهنهاى قطران و لباسهائى از آتش به آنان بپوشاند در عذابى كه حرارتش بسيار سخت و در جايگاهى كه در آن بر ساكنانش بسته و در آتشى با هجوم شديد و با صدا و در شعله‏اى مرتفع و صدائى بس هولناك ، آنكس كه در چنان عذابى گرفتار شود كوچ نتواند كرد و اگر اسيرش گردد با دادن فديه آزاد نتواند گشت و بند و زنجيرهائى كه به آن تبهكاران بسته شده گسيخته نشود . مدتى معين براى اقامت در آن جايگاه عذاب نيست كه بسر آيد ، و براى آن مردم اجلى مشخص نيست كه فرا رسد و زندگى زجر آورشان پايان پذيرد . )